close
چت روم
دانلود رمان زیبای قلب من برای تو ، یاد تو برای من
تعرفه تبلیغات کانال سایت در آپارات تالار گفتمان سایت
دانلود رمان زیبای قلب من برای تو ، یاد تو برای من دانلود رمان زیبای قلب من برای تو ، یاد تو برای من

 

pdf دانلود رمان قلب من برای تو ، یاد تو برای من | hurieh کاربر نودهشتیا (PDF و موبایل) دانلود کتاب برای کامپیوتر (نسخه PDF)

jar1 دانلود رمان قلب من برای تو ، یاد تو برای من | hurieh کاربر نودهشتیا (PDF و موبایل) دانلود کتاب برای موبایل (نسخه پرنیان)

jar2 دانلود رمان قلب من برای تو ، یاد تو برای من | hurieh کاربر نودهشتیا (PDF و موبایل) دانلود کتاب برای موبایل (نسخه کتابچه)

epub دانلود رمان قلب من برای تو ، یاد تو برای من | hurieh کاربر نودهشتیا (PDF و موبایل) دانلود کتاب برای موبایل اندروید و آیفون (نسخه ePUB)

android دانلود رمان قلب من برای تو ، یاد تو برای من | hurieh کاربر نودهشتیا (PDF و موبایل) دانلود کتاب برای اندروید (نسخه APK)

 

21 دانلود رمان قلب من برای تو ، یاد تو برای من | hurieh کاربر نودهشتیا (PDF و موبایل) قسمتی از متن رمان :

یاد اول :دیدنت بهانه ای بود برای آشنایی!
در حالی که قدم می زدم تا خودمو سریع تر برسونم به مقصدم تا مبادا دلخوری پیش بیاد توی ذهنم به شانس و زندگیم و تقدیرم فحشهای رنگارنگ البته نه با غلظت می دادم آخرشم گفتم:
آخه خدای نازم قربونت برم یکم تحویل بگیر منو مردم به جون خودم اینم شانس دارم آخهههه؟؟؟
بالاخره رسیدم به میدون و دستی برای یه تاکسی تکون دادم.
+سر ظفر؟
سری تکون داد و پریدم صندلی جلو تا پسری که پشتم بود نشینه می دونم یکم خبیثم ولی خب بدم می اد عقب می شینم در ضمن معلوم نیست کدوم گاگول مردی , کنارم قراره بشینه والا!
داشتم پسره رو می گفتم یکم مات نگام کرد و بعد سوار شد منم خودم رو به نفهمی زدم (البته دور از جونم) و به بیرون خیره شدم نگاهم به ساعت افتاد فقط ۱۰ دقیقه وقت داشتم .
+ای لعنت به من که همیشه روانم بهم ریخته است ای واااای که یه دقیقه نمی تونم آروم باشم!!
بله از اون جایی که باید فهمیده باشید تو این چند دقیقه که من ته شانسم من با ده دقیقه تاخیر رسیدم سر ظفر از ماشین پریدم بیرون و به سمت ادرسی که توی دستم بود رفتم نه ببخشید دویدم و خوندم رو رسوندم به در محل مورد نظر !
از پله ها رفتم بالا که دیدم بله رسیدم بالاخرررره لبخند گشادی زدم .
+مطب دکتر سپند میرسیمی دندان پزشک!
خودمو جمع و جور کردم وزنگ مطب رو زدم , کمی بعد زهره ی عزیز با اخمانی در هم به مانند قله های کوه در برابرم ظاهر شد. لبخند گشادی زدم.

کانال سایت در تلگرام اپلیکیشن اندروید سایت صفحه سایت در اینستاگرام
تهران چت