تعرفه تبلیغات کانال سایت در آپارات تالار گفتمان سایت
دانلود رمان زیبای قهوه ات را شیرین کن دانلود رمان زیبای قهوه ات را شیرین کن

 

pdf دانلود رمان قهوه ات را شیرین کن | Raha kh کاربر نودهشتیا (PDF و موبایل) دانلود کتاب برای کامپیوتر (نسخه PDF)

jar1 دانلود رمان قهوه ات را شیرین کن | Raha kh کاربر نودهشتیا (PDF و موبایل) دانلود کتاب برای موبایل (نسخه پرنیان)

jar2 دانلود رمان قهوه ات را شیرین کن | Raha kh کاربر نودهشتیا (PDF و موبایل) دانلود کتاب برای موبایل (نسخه کتابچه)

epub دانلود رمان قهوه ات را شیرین کن | Raha kh کاربر نودهشتیا (PDF و موبایل) دانلود کتاب برای موبایل اندروید و آیفون (نسخه ePUB)

android دانلود رمان قهوه ات را شیرین کن | Raha kh کاربر نودهشتیا (PDF و موبایل) دانلود کتاب برای اندروید (نسخه APK)

 

21 دانلود رمان قهوه ات را شیرین کن | Raha kh کاربر نودهشتیا (PDF و موبایل) قسمتی از متن رمان :

احساس می کردم شانه هایم می لرزد . احساس می کردم بدنم بی وزن شده است . گرچه تمام حواس عاطفی من در برهه ای از زمان خفه شده بودند اما هنوز حس لرزش و سرد بودن جانم را ول نمی کرد .
بعضی وقت ها فکر میکردم زمستان هنگام تولدم کمی از سرما و گرفتگی اش را به من هدیه داده است ، سپس ناخداگاه خنده ام میگرفت ،خاطره ها ، چه خوب و چه بدشان فراموش می شدند و لرزش بازوانم ناخواسته کم میشد و …
اما تنها در لحظه … و چقدر بد بود که تنها صدم ثانیه ها بودند که لحظه ها را تشکیل می دادند .
صدای در ، چرندیات ذهنم را پر داد . اشک هایم را با گوشه ی لباسم پاک کردم ، آب گلویم را قورت دادم ، چقدر سخت از گلویم پایین میرفت .
با سرفه ای کوچک صدایم را صاف کردم :
- بفرمایید
ریحانه بانو بود … حدس زدم لبخندش به خاطر وضعیت اشک آلود و غمبار من به به ابروانی افتاده و لب و لوچه ای در هم تبدیل شد … اما هنوز هم سعی می کرد با افکار بیهوده ی من شریک نشود :
- عزیزم اینجایی ؟ جواب ندادی هرچی صدات زدم دخترم !
لبخندی زدم و گفتم :
- ببخشید مامان … نشنیدم .
و سرفه ای دیگر … مثل اینکه تک سرفه افاقه نکرده بود .
- ناهار حاضره عزیزم ، پاشو بیا سر میز ، این قیافه درهمِتَم جمع کُن که من دلم میگیره !
- میشه نخورَم ؟

کانال سایت در تلگرام اپلیکیشن اندروید سایت صفحه سایت در اینستاگرام
چت روم تهران