تعرفه تبلیغات کانال سایت در آپارات تالار گفتمان سایت
رمان زیبای ما شش پسر,موبایل و pdf رمان زیبای ما شش پسر,موبایل و pdf

 

pdf دانلود رمان ما شش پسر | سیروس( حرمان ) کاربر نودهشتیا (PDF و موبایل) دانلود کتاب برای کامپیوتر (نسخه PDF)

jar1 دانلود رمان ما شش پسر | سیروس( حرمان ) کاربر نودهشتیا (PDF و موبایل) دانلود کتاب برای موبایل (نسخه پرنیان)

jar2 دانلود رمان ما شش پسر | سیروس( حرمان ) کاربر نودهشتیا (PDF و موبایل) دانلود کتاب برای موبایل (نسخه کتابچه)

epub دانلود رمان ما شش پسر | سیروس( حرمان ) کاربر نودهشتیا (PDF و موبایل) دانلود کتاب برای موبایل اندروید و آیفون (نسخه ePUB)

android دانلود رمان ما شش پسر | سیروس( حرمان ) کاربر نودهشتیا (PDF و موبایل) دانلود کتاب برای اندروید (نسخه APK)

 

21 دانلود رمان ما شش پسر | سیروس( حرمان ) کاربر نودهشتیا (PDF و موبایل) قسمتی از متن رمان :

امیرعلی با کت و شلوار مشکی عروسی اش ایستاده و به ده سال پیش و زمانی که تنها بیست سال بیشتر نداشت, برمیگردد. منتظر افشین, دوست دوران راهنمایی اش ایستاده بود. درست آنروز را به خاطر دارد…بعد از ظهر بود و بادهای سرد پاییزی اصفهان را در آغوش کشیده بود. نگاهی به ساعتش کرد و حسابی برای افشین خط و نشان کشید. افشین همیشه یک ربع تا نیم ساعت دیرتر از زمان مقرر میرسید. آن موقعها که اصفهان زندگی میکردند بهانه اش به خواب رفتن ساعتش بود اما حالا که بعد از پنج سال دوباره از تهران به اصفهان آمده بود دلیل مُوَجح تری داشت. بهانه ای مثل ترافیک. چیزی که در تهران بهانه ی هر آدم بدقولی شده بود. اما اصفهان مثل تهران شلوغ و پرترافیک نبود…با این حال امیرعلی هر وقت با او قرار میگذاشت سر ساعت خودش را به مکان قرار میرساند با این کارش میخواست درس خوش قولی را به افشین بیاموزد. چیزی که افشین هیچوقت یاد نگرفت.
و حالا امیرعلی او را در ذهنش به تصویر میکشید که هنوز جلوی آینه ی خانه اش ایستاده و به موهای خوش فرمش, فُرمی دوباره میدهد از داخل صندوقچه ی عطرهای گران قیمتش, عطری بیرون می آورد و به زیر یقه و روی مچ دستهایش میزند و دوباره شیشه عطر را با احتیاط داخل صندوقچه میگذارد. یقه ی پیرهنش را مرتب میکند و برای صدمین بار در آینه خودش را نگاه میکند و بعد از خانه بیرون میزند.
با دقت به اطرافش نگاه میکند. شاید افشین آدم بدقولی بود و سر ساعت خودش را به قرار نمیرساند اما دیگر بچه ها چه؟…آدریان, عباس, عبدالله با همان موهای فرفریِ پُرش که همواره مورد تمسخر وهاب قرار میگرفت.

منبع : نودهشتیا

کانال سایت در تلگرام اپلیکیشن اندروید سایت صفحه سایت در اینستاگرام