تعرفه تبلیغات کانال سایت در آپارات تالار گفتمان سایت
دانلود رمان زیبای ساقی ساغر شیطان,موبایل و pdf دانلود رمان زیبای ساقی ساغر شیطان,موبایل و pdf

 

pdf دانلود رمان ساقی ساغر شیطان | ساقی عمرانی کاربر نودهشتیا (PDF و موبایل) دانلود کتاب برای کامپیوتر (نسخه PDF)

jar1 دانلود رمان ساقی ساغر شیطان | ساقی عمرانی کاربر نودهشتیا (PDF و موبایل) دانلود کتاب برای موبایل (نسخه پرنیان)

jar2 دانلود رمان ساقی ساغر شیطان | ساقی عمرانی کاربر نودهشتیا (PDF و موبایل) دانلود کتاب برای موبایل (نسخه کتابچه)

epub دانلود رمان ساقی ساغر شیطان | ساقی عمرانی کاربر نودهشتیا (PDF و موبایل) دانلود کتاب برای موبایل اندروید و آیفون (نسخه ePUB)

android دانلود رمان ساقی ساغر شیطان | ساقی عمرانی کاربر نودهشتیا (PDF و موبایل) دانلود کتاب برای اندروید (نسخه APK)

 

21 دانلود رمان ساقی ساغر شیطان | ساقی عمرانی کاربر نودهشتیا (PDF و موبایل) قسمتی از متن رمان :

قوطی قرص های ارامبخش رو خالی کرد تو جام و به حل شدنشون خیره شد!با صدای پر بغضی گفت:امشب همه چی رو تموم میکنم!نگاه پر تردیدی بهش انداختم و گفتم:من راضی به مرگت نیستم!هیچی نگفت.فقط با جام توی دستش بازی بازی کرد!یه کم ترسیده بودم !جلو رفتم و گفتم:من هیچوقت دوستت نداشتم.ولی به مرگتم راضی نیستم!بالاخره تو مادرمی!
نگاه تمسخر امیزش رو که دیدم تند گفتم:منظورم اینه که باهام نسبت خونی داری!من مثل تو بی عاطفه نیستم!برای خون ارزش قائلم!
دوقطره اشک از چشمش پایین اومد و اروم گفت:اره من بی عاطفه ام!خیلی هم بی عاطفه ام!ولی ساقی به اردلان قسم من از مرگ پدرت خبر نداشتم!فکر کردم فقط تهدیده!من که هیچ وقت برات مادر نبودم!ولی پدرت رو هم هیچ وقت نخواستم ازت بگیرم!باور کن!تو باورم میکنی ساقی!مگه نه؟
نگاه پریشونش رو که دیدم اروم سری تکون دادم:اره اره باور میکنم!لبخندی زد و ناغافل جام رو سر کشید!
شوکه بهش خیره شدم.زمزمه کردم:چیکار کردی؟
اروم گفت:کار درست رو!اغوشش رو باز کرد و گفت:برای اولین بار و اخرین بار!بیا بغلم دخترم!
با غریبگی نگاش کردم.پر از تردید و دودلی بودم!ولی یه حسی از همه ی حس های درونم قوی تر بود:اگه نرم،دیگه هیچ وقت طعم اغوش مادرم رو نمی چشم!
تردید رو گذاشتم کنار و به اغوشش فرو رفتم.با بغض توی گلوم گفتم:هنوزم دیر نشده!بیا بریم دکتری جایی!اگه مشکلت من واردلانیم که … من دارم میرم!خیالت راحت!اردلان مال خودت!
مادرم پوزخند تلخی زد و گفت:مهربون نشو!حس ترحمت دیوونه ام میکنه!تو هنوزم ازم متنفری!پس سعی نکن رفتارت رو تغییر بدی!ساقی.تو بازی انتقامت تو برنده شدی!من تسلیمم و هر دو دستم رو مقابل این سرنوشت بردم بالا!تو بردی دخترم!بردی!حالا هم برو بیرون!
ناباورانه گفتم:برم ؟


منبع : نودهشتیا

کانال سایت در تلگرام اپلیکیشن اندروید سایت صفحه سایت در اینستاگرام