close
چت روم
دانلود رمان زیبای هوای تو ,موبایل و pdf
تعرفه تبلیغات کانال سایت در آپارات تالار گفتمان سایت
دانلود رمان زیبای هوای تو ,موبایل و pdf دانلود رمان زیبای هوای تو ,موبایل و pdf

 

pdf دانلود رمان هوای تو | نیلا... کاربر نودهشتیا (PDF و موبایل) دانلود کتاب برای کامپیوتر (نسخه PDF)

jar1 دانلود رمان هوای تو | نیلا... کاربر نودهشتیا (PDF و موبایل) دانلود کتاب برای موبایل (نسخه پرنیان)

jar2 دانلود رمان هوای تو | نیلا... کاربر نودهشتیا (PDF و موبایل) دانلود کتاب برای موبایل (نسخه کتابچه)

epub دانلود رمان هوای تو | نیلا... کاربر نودهشتیا (PDF و موبایل) دانلود کتاب برای موبایل اندروید و آیفون (نسخه ePUB)

android دانلود رمان هوای تو | نیلا... کاربر نودهشتیا (PDF و موبایل) دانلود کتاب برای اندروید (نسخه APK)

 

21 دانلود رمان هوای تو | نیلا... کاربر نودهشتیا (PDF و موبایل) قسمتی از متن رمان :

با احساس درماندگی به آرامی بر روی صندلی نشستم و از پنجره به بیرون خیره شدم…..
ساعتی بود که همه چیز تمام شده بود و دیگر توانی در من نمانده بود… نفسم رو با حسرت بیرون دادم و پکلهایم را روی هم گذاشتم تا که از سوزشان کمی کاسته شود..اما حضور بی موقع پارسا …. ان هم بدون در زدن و وارد شدن به حریم شخصیم… این ارامش به ظاهر کوتاه را از من ربود و آزرده ام کرد …
-حاجی میگه بیا پایین
هنوز نگاهم به بیرون و نیمکت زیر درخت بود….می توانستم حضورش را در دو سه قدمیم حس کنم
- بهش گفتم شاید حال مساعدی نداشته باشی ولی گفت باید باهات حرف بزنه
لبهایم را فشردم و گفتم:
- الان میام
- منتظرت باشم ..یا میای ؟
سعی کردم ارام باشم و خوددار
- یه ابی به صورتم بزنم میام ..شما هم برید پایین… لازم نیست منتظر من بمونید
- به عصمت بگم یه چیزی برات بیاره بخوری یکم جون بگیری؟
- نه..گفتم که …شما تشریف ببرید من خودم میام
و مصرانه به نیمکت خیره شدم


منبع : نودهشتیا

کانال سایت در تلگرام اپلیکیشن اندروید سایت صفحه سایت در اینستاگرام
تهران چت