تعرفه تبلیغات کانال سایت در آپارات تالار گفتمان سایت
دانلود رمان زیبای راز گردنبند,موبایل و pdf دانلود رمان زیبای راز گردنبند,موبایل و pdf

 

pdf دانلود رمان راز گردنبند | s.mokhtariyan کاربر نودهشتیا (PDF و موبایل) دانلود کتاب برای کامپیوتر (نسخه PDF)

jar1 دانلود رمان راز گردنبند | s.mokhtariyan کاربر نودهشتیا (PDF و موبایل) دانلود کتاب برای موبایل (نسخه پرنیان)

jar2 دانلود رمان راز گردنبند | s.mokhtariyan کاربر نودهشتیا (PDF و موبایل) دانلود کتاب برای موبایل (نسخه کتابچه)

epub دانلود رمان راز گردنبند | s.mokhtariyan کاربر نودهشتیا (PDF و موبایل) دانلود کتاب برای موبایل اندروید و آیفون (نسخه ePUB)

android دانلود رمان راز گردنبند | s.mokhtariyan کاربر نودهشتیا (PDF و موبایل) دانلود کتاب برای اندروید (نسخه APK)

 

21 دانلود رمان راز گردنبند | s.mokhtariyan کاربر نودهشتیا (PDF و موبایل) قسمتی از متن رمان :

آقای امجد: دخترم میدونم نباید تو این موقعیت این حرفها رو بزنم ولی چاره ای نیست این خواست پدرت بوده که بعد از مراسم چهلم وصینتنامه باز بشه.
- ولی اخه من اصلا آمادگیش رو ندارم در ضمن فرزاد هم حضور نداره.
آقای امجد میان حرفهایم پرید و گفت: میدونم که دوست داری که فرزاد هم باشه ولی پدرت توی وصیت نامه قید کرده که بدون فرزاد هم میتونیم وصیت نامه رو باز کنیم.
مستاصل نگاهش کردم هر چند ناراضی بودم ولی گفتم: باشه اگر پدر این طور میخواست من حرفی ندارم ولی کاش حداقل قبلا گفته بودید تا به فرزاد اطلاع میدادم.
آقای امجد: فرزاد خان برای مراسم نیومدن اگه میخواستن بیان ایران الان بدون گفتن شما اینجا بودن.
هرچند حرفهای آقای امجد درست بود ولی بالاخره فرزاد برادرم بود و نسبت بهش تعصب داشتم دلم از این حقیقت تلخ گرفت و بغض عجیبی به گلویم فشار آورد. باید غم نبود پدر را با نیش و کنایه اطرافیان در نبود فرزاد تحمل میکردم. آقای امجد کیف سامسونتش را باز کرد و پاکت وصیتنامه را خارج کرد و آرامش پاکت را باز کردو شروع به خواندن کرد. وقتی عزیزترینم نبود وصیتنامه اش و اموالش چه ارزشی برایم داشت. وقتی تنها باشی و هیچ تکیه گاهی نداشته باشی ثذوت به چه درت میخوره. وصیتنامه که خوانده شد از تعجب گیج و مات و فقط به آقای امجد نگاه میکردم این امکان نداشت چرا آخه بابا این کار رو کرد؟
بابا تقریبا بیشتر اموالش رو به نام من کرده بود.
آقای امجد:میدونم چی میخواید بگید ولی اینو بگم که پدرتون شما رو خیلی دوست داشت به خاطر همین اصرار داشت که همه اموالش به شما برسه ولی با صحبتهای که من باهاشون داشتم بالاخره راضی شدن که به فرزاد هم سهمی تعلق بگیره. میدونید که بارها پدرتون گفته بود که فرزاد از ارث محرومه.


منبع : نودهشتیا

کانال سایت در تلگرام اپلیکیشن اندروید سایت صفحه سایت در اینستاگرام