close
چت روم
دانلود رمان زیبای هنوزم باهاتم ,موبایل و pdf
تعرفه تبلیغات کانال سایت در آپارات تالار گفتمان سایت
دانلود رمان زیبای هنوزم باهاتم ,موبایل و pdf دانلود رمان زیبای هنوزم باهاتم  ,موبایل و pdf

 

pdf دانلود رمان هنوزم باهاتم | FereshteĦ و shafagh 69 کاربر نودهشتیا (PDF و موبایل) دانلود کتاب برای کامپیوتر (نسخه PDF)

jar1 دانلود رمان هنوزم باهاتم | FereshteĦ و shafagh 69 کاربر نودهشتیا (PDF و موبایل) دانلود کتاب برای موبایل (نسخه پرنیان)

jar2 دانلود رمان هنوزم باهاتم | FereshteĦ و shafagh 69 کاربر نودهشتیا (PDF و موبایل) دانلود کتاب برای موبایل (نسخه کتابچه)

epub دانلود رمان هنوزم باهاتم | FereshteĦ و shafagh 69 کاربر نودهشتیا (PDF و موبایل) دانلود کتاب برای موبایل اندروید و آیفون (نسخه ePUB)

android دانلود رمان هنوزم باهاتم | FereshteĦ و shafagh 69 کاربر نودهشتیا (PDF و موبایل) دانلود کتاب برای اندروید (نسخه APK)

 

21 دانلود رمان هنوزم باهاتم | FereshteĦ و shafagh 69 کاربر نودهشتیا (PDF و موبایل) قسمتی از متن رمان :

_بفرما آبجی رسیدیم
در حالی که به کله ی کچلش نگاه میکردم تا متوجه شباهت بینمون از گفتن کلمه ی آبجی بشم تشکری کردم و پیاده شدم.
به سر در دانشگاه نگاهی انداختم و با گفتن خدایا خودت مواظبم باش به سمت اتاقی که روی درش حکّ شده بود خواهران رفتم.
با تعجب به خانوم چادریه روبروم نگاه کردم ،بیشتر شبیه مادر فولاد زره بود تا حراست دانشگاه.اونقدر وحشتناک بود که ناخود آگاه دستم به سمت مقنعه ام بره وبکشمش جلو .
_ترم چندی؟
با ترس نگاهی بهش کردم:
_ترم اول
چشم غره ای رفت و گفت:
_از آرایش و حجابت معلومه،بیشتر رعایت کن دختر جون
من که حتی رژ هم نزده بودم.
نمیدونم با چه جراتی ولی به چشماش نگاه کردم و گفتم :
_ولی من که آرایش نکردم.
پوزخندی زد و گفت:
_باشه باور کردم،ولی این بار اول و آخری هست که بهت تذکر میدم حواستو جمع کن اینجا دانشگاه نه سالن مًد.
دلم مخواست بهش بفهمونم که آرایش نکردم ولی نه حوصله داشتم نه جراتشو پس به باشه ای اکتفا کردم و از اتاقک بیرون اومدم.
به سمت دانشکده پرستاری و مامایی ک با فلش نشان داده شده بود به راه افتادم.


منبع : نودهشتیا

کانال سایت در تلگرام اپلیکیشن اندروید سایت صفحه سایت در اینستاگرام
تهران چت