تعرفه تبلیغات کانال سایت در آپارات تالار گفتمان سایت
دانلود رمان زیبای دیوونگی های من و تو ,موبایل و pdf

 

pdf دانلود رمان دیوونگی های من و تو | **roksana** کاربر نودهشتیا (PDF و موبایل) دانلود کتاب برای کامپیوتر (نسخه PDF)

jar1 دانلود رمان دیوونگی های من و تو | **roksana** کاربر نودهشتیا (PDF و موبایل) دانلود کتاب برای موبایل (نسخه پرنیان)

jar2 دانلود رمان دیوونگی های من و تو | **roksana** کاربر نودهشتیا (PDF و موبایل) دانلود کتاب برای موبایل (نسخه کتابچه)

epub دانلود رمان دیوونگی های من و تو | **roksana** کاربر نودهشتیا (PDF و موبایل) دانلود کتاب برای موبایل اندروید و آیفون (نسخه ePUB)

android دانلود رمان دیوونگی های من و تو | **roksana** کاربر نودهشتیا (PDF و موبایل) دانلود کتاب برای اندروید (نسخه APK)

 

21 دانلود رمان دیوونگی های من و تو | **roksana** کاربر نودهشتیا (PDF و موبایل) قسمتی از متن رمان :

نمی دونم از کی و کجا باید شروع کنم…
من دختری بودم،که در خانواده ای سرشار از آرامش و رفاه زندگی می کردم…
ورزشهای رزمی را خیلی دوست داشتم٬از هفت سالگی تا هفده سالگی به کلاسهای کاراته می رفتم،وبه راحتی می تونستم از خودم دفاع کنم.در کنار کلاسهای ورزشی سعی می کردم در کلاسهای درسی ام موفق باشم و تا حدودی موفق بودم…
نمی خوام زیاد از خودم تعریف کنم،اما جوانی بود و هزار سودا و آرزوهای رنگی…
من دوست داشتم با همسن و سال هایم فرق داشته باشم و از هیچ پسری کم نداشته باشم،و برای اینکه به هدفم برسم،تمام تلاشمو می کردم،تو این راه مشوقم بابام بود ،چون من یکی یکدونه ی خونه بودم حسابی بهم توجه داشتن و محبتو در حقم تموم کرده بودن…
همیشه مامان می گفت:مارال برای خودش صد تا مردو حریفه!
من گل سر سبد فامیل بودم همه دوستم داشتن،همه خواسته هامو از ته دل اجرا می کردن…
فامیل کمی داشتیم،خالم که بعد از ازدواج امریکا زندگی می کرد،ما با خانواده ی تنها عموم که از بابا بزرگتر بود رفت و آمد داشتیم…آنوش پسر عموم بود،پسر خیلی مغروری بود که همیشه با هم مشکل داشتیم…با هم همیشه جروبحث می کردیم و هیچوقت در برابر هم کوتاه نمی اومدیم…
آنوش هم در کاراته بسیار ماهر بود…
یاد آن روزها بخیر…همه ی لحظه هایش برایم قشنگ بود.پر از شور و انرژی…


منبع : نودهشتیا

کانال سایت در تلگرام اپلیکیشن اندروید سایت صفحه سایت در اینستاگرام