تعرفه تبلیغات کانال سایت در آپارات تالار گفتمان سایت
دانلود رمان زیبای سیمرغ ,موبایل و pdf دانلود رمان زیبای سیمرغ ,موبایل و pdf

 

pdf دانلود رمان سیمرغ | مدیا خانم کاربر نودهشتیا (PDF و موبایل) دانلود کتاب برای کامپیوتر (نسخه PDF)

jar1 دانلود رمان سیمرغ | مدیا خانم کاربر نودهشتیا (PDF و موبایل) دانلود کتاب برای موبایل (نسخه پرنیان)

jar2 دانلود رمان سیمرغ | مدیا خانم کاربر نودهشتیا (PDF و موبایل) دانلود کتاب برای موبایل (نسخه کتابچه)

epub دانلود رمان سیمرغ | مدیا خانم کاربر نودهشتیا (PDF و موبایل) دانلود کتاب برای موبایل اندروید و آیفون (نسخه ePUB)

android دانلود رمان سیمرغ | مدیا خانم کاربر نودهشتیا (PDF و موبایل) دانلود کتاب برای اندروید (نسخه APK)

 

21 دانلود رمان سیمرغ | مدیا خانم کاربر نودهشتیا (PDF و موبایل) قسمتی از متن رمان :

انگشت سبابم رو روی شیشه ی بخار بسته ی ماشین کشیدم… چقدر زیبا و خیره کننده بود نقطه ی تلاقیِ این دو درجه ی متضاد! گرمای انگشتم روی سرمایِ تن یخ بسته ی شیشه به رقص در می اومد… لرزشی خفیف و آنی تمامِ وجودم رو در بر گرفت. بخاری ماشین رو به سمت خودم برگردوندم و چند لحظه دستمو جلوش گرفتم…
_سردت شد باباجون؟
نگاهش کردم.. بعد از گذشتِ یک سال هنوز هم پرده ی شرم در برابرِ من از نگاهش پاک نشده بود.. چقدر زجر آور بود دیدنِ شرمِ نگاهِ یک پدر!
_یکم!
_جاده فیروزکوه همیشه همینه … تابستون باشه یا وسط چله همیشه ی خدا همینه!
به چهره ی منعکس شده ام تو شیشه خیره شدم!
_به نظرت هوای تهران چطوره؟؟ من زیاد لباس گرم نیاوردم همراهم!
لبخند گرمی به روم زد.
_بذار جا به جات کنیم! هرچی لازم داشته باشی میارم برات.. تا اون وقتم هرچی ضروری بود میخریم.
احساس کردم صدای دلنشینش بغض داره!
_بابا؟!
به سختی جواب داد:
_جانم؟
_من بابت هیچی دیگه غصه نمیخورم… دارم سعی میکنم از نو شروع کنم.. ممکنه شما هم دیگه غصه نخوری؟a


منبع : نودهشتیا

کانال سایت در تلگرام اپلیکیشن اندروید سایت صفحه سایت در اینستاگرام