close
چت روم
دانلود رمان زیبای پاییز زندگی من,موبایل و pdf
تعرفه تبلیغات کانال سایت در آپارات تالار گفتمان سایت
دانلود رمان زیبای پاییز زندگی من,موبایل و pdf دانلود رمان زیبای پاییز زندگی من,موبایل و pdf

pdf دانلود رمان پاییز زندگی من | sira و @M!$ کاربران نودهشتیا (PDF و موبایل) دانلود کتاب برای کامپیوتر (نسخه PDF)

jar1 دانلود رمان پاییز زندگی من | sira و @M!$ کاربران نودهشتیا (PDF و موبایل) دانلود کتاب برای موبایل (نسخه پرنیان)

jar2 دانلود رمان پاییز زندگی من | sira و @M!$ کاربران نودهشتیا (PDF و موبایل) دانلود کتاب برای موبایل (نسخه کتابچه)

epub دانلود رمان پاییز زندگی من | sira و @M!$ کاربران نودهشتیا (PDF و موبایل) دانلود کتاب برای موبایل اندروید و آیفون (نسخه ePUB)

android دانلود رمان پاییز زندگی من | sira و @M!$ کاربران نودهشتیا (PDF و موبایل) دانلود کتاب برای اندروید (نسخه APK)

 

21 دانلود رمان پاییز زندگی من | sira و @M!$ کاربران نودهشتیا (PDF و موبایل) قسمتی از متن رمان :

دستش را بالا برد و محکم بر صورتم زد.
- دختره ی بی چشم و رو! آخه من چه گناهی کردم که آشغالی مثل تو نصیبم شد؟
با کمک دستم آرام گونه ام را نوازش کردم و سعی کردم بغضم را فرو بخورم. هرگز تصور نمی کردم کسی که همیشه در کنارم بود روزی مقابلم بایستد. سیروس (پدرم) فریاد زد:
- مگه کری؟ مگه نمی شنوی؟ گم شو برو از عموت عذر خواهی کن!
نا خود آگاه پوزخندی زدم. عذر خواهی؟ بابت چه کاری؟ بابت کدام گناه؟ گناهم چه بود؟ این که حاضر به ازدواج با پسری هوس باز نبودم؟ باورم نمی شد پدرم این گونه با من رفتار می کند. تمام توانم را برای جلوگیری از ریزش اشک هایم به کار بردم و تقریبا هم موفق شدم. چرا گریه نمی کردم؟ شاید به خاطر غرورم. کدام غرور؟ غروری برایم باقی مانده بود؟ پول با انسان ها چه می کرد؟ اشک هایم دوباره به سمت چشمانم هجوم آوردند. سرم را پایین انداختم. من نباید اشک می ریختم. زیر چشمی به پدرم نگاه کردم. پوزخندی بر لب داشت. دوباره صدایش در گوشم پیچید.
- چیه؟ بالاخره سر عقل اومدی؟ معلومه؛ بایدم خجالت بکشی. دختره ی آشغال! بلند شو برو از عموت عذر خواهی کن!
خجالت؟ خجالت از کی؟ دوباره صدایش در گوشم پیچید.
- دوباره خفه خون گرفتی؟ بلند شو برو از عموت عذر خواهی کن.
دیگر نمی توانستم بیشتر از این تحقیر شوم. سرم را بالا آوردم و فریاد زدم:
- نه خفه خون نگرفتم. در واقع اون پسره ی آشغاله که خفه خون گرفته نه من. براتون متاسفم. متاسفم که اسم خودتون رو پدر مادر می ذارید در حالی که منو دارین به یه مشت پول می فروشید. شما خیلی …
پدرم به میان حرفم پرید و فریاد زد:
- ساکت شو!
و لیوان شیشه ای کنار دستش را را بالا برد. پوزخندی زدم و گفتم:
- اینو بزنی صورتم کامل میشه.


منبع : نودهشتیا

کانال سایت در تلگرام اپلیکیشن اندروید سایت صفحه سایت در اینستاگرام
تهران چت