تعرفه تبلیغات کانال سایت در آپارات تالار گفتمان سایت
دانلود رمان ردهای ماندگار | موبایل و PDF

pdf دانلود رمان ردهای ماندگار | moon shine کاربر نودهشتیا (PDF و موبایل) دانلود کتاب برای کامپیوتر (نسخه PDF)

jar1 دانلود رمان ردهای ماندگار | moon shine کاربر نودهشتیا (PDF و موبایل) دانلود کتاب برای موبایل (نسخه پرنیان)

jar2 دانلود رمان ردهای ماندگار | moon shine کاربر نودهشتیا (PDF و موبایل) دانلود کتاب برای موبایل (نسخه کتابچه)

epub دانلود رمان ردهای ماندگار | moon shine کاربر نودهشتیا (PDF و موبایل) دانلود کتاب برای موبایل اندروید و آیفون (نسخه ePUB)

android دانلود رمان ردهای ماندگار | moon shine کاربر نودهشتیا (PDF و موبایل) دانلود کتاب برای اندروید (نسخه APK)

      

 21 دانلود رمان دنیا همان یک لحظه بود | Artmis69 کاربر نودهشتیا (PDF و موبایل) قسمتی از متن رمان :

«من ماندگارم… جای ردهای انتقامو روی صورتم میبینی ..؟»
چشمام گشاد شده بود ونفس هام تنگ …به مرحله ای از شوک رسیده بودم که حس میکردم تمام عروق بدنم یک باره یخ بستن ..
عکسها جلوی چشمهام بود ومغزم مدام ارور میداد ..آیا اینها من بودم ..؟من ..؟
نگاهم با تاخیر ومکث بالا اومد..بالاتر واخر سر رسید به مرد مقابلم ..به مردی که ریش های بلند وموهای اصلاح نشده اش فرانکشتاینی خلق کرده بود که جونم را لحظه به لحظه میگرفت ..
به قدری دیدن عکس ها عجیب وشوک اور بود که حتی نمیتونستم لب باز کنم وبهش بگم که این زنی که توی عکس شبیه به منه ..من نیستم ..
که تو هیچ کجای ذهن وحافظه ی من همچین عکسی ثبت نشده ..که من اونقدر پاکدامن بودم که حتی توی رویاهام هم تا به این حد به مردی نزدیک نبودم
نگاهم بازهم بالاتر اومد تا به چشمهاش رسید وبالاخره نفسم رفت …امان از این نگاه که ضربان قلبم رو به صفر رسونده بود ..
مرد با چشمهای گشاد شده وترسناکش زمزمه کرد ..
-چیه ..؟توقع نداشتی عکست رو داشته باشم ..؟مدرک از این واضح تر ..؟فکر کردی با هوچی گری وقسم وآیه خر میشم ..؟
ودرنهایت دوباره فریاد کشید ..
-نگاش کن عوضی ..این همون داداش بدبخته منه که زیر خاک داره میپوسه ..ببین کی تو بغلشه ..؟تو ..توی —
نفس هام به قدری کم وزیاد شده بود که سینه ام گنجایش هوای اضافی رو نداشت ..مویرگ های خونی چشم های مرد هم هرلحظه بدتر از قبل ضربانم رو کند میکرد ..
از ترس نگاهم رو ازش جدا کردم وپائین تر اوردم باز هم با تاخیر ومکث ..پائین تر وپائین تر تا اخر سر رسید به همون عکس کذایی …به زنی که در دستان مرد ارمیده بود ولبخند لبهایش به شدت شبیه به من بود ..
من بودم .؟من ..؟ولی من که میدونستم من نیستم ..من که میدونستم همچین عکسی اصلا وجود خارجی نداره ..

   

منبع : نودهشتیا 

کانال سایت در تلگرام اپلیکیشن اندروید سایت صفحه سایت در اینستاگرام
دانلود رمان