تعرفه تبلیغات کانال سایت در آپارات تالار گفتمان سایت
دانلود رمان رافائل ، خون آشام | موبایل و PDF

pdf دانلود رمان رافائل ، خون آشام | دی. بی. رینولدز | ترجمه : مهرداد مراد (PDF و موبایل) دانلود کتاب برای کامپیوتر (نسخه PDF)

jar1 دانلود رمان رافائل ، خون آشام | دی. بی. رینولدز | ترجمه : مهرداد مراد (PDF و موبایل) دانلود کتاب برای موبایل (نسخه پرنیان)

jar2 دانلود رمان رافائل ، خون آشام | دی. بی. رینولدز | ترجمه : مهرداد مراد (PDF و موبایل) دانلود کتاب برای موبایل (نسخه کتابچه)

epub دانلود رمان رافائل ، خون آشام | دی. بی. رینولدز | ترجمه : مهرداد مراد (PDF و موبایل) دانلود کتاب برای موبایل اندروید و آیفون (نسخه ePUB)

android دانلود رمان رافائل ، خون آشام | دی. بی. رینولدز | ترجمه : مهرداد مراد (PDF و موبایل) دانلود کتاب برای اندروید (نسخه APK)

 

 

 21 دانلود رمان دنیا همان یک لحظه بود | Artmis69 کاربر نودهشتیا (PDF و موبایل) قسمتی از متن رمان :

انگشتان زیبای زن بر روی کلیدهای پیانو لغزید و فضای اتاق بزرگ، سرشار از صدای آهنگی قدیمی شد. پس از مدت کوتاهی، مردی باریک اندام از پشت سرش روی نیمکت قرار گرفت و همراه با زن با کلیدها بازی کرد. کم کم، زن خود را کنار کشید و تم آهنگ به وسیله دستان مرد، رنگی شاد و جدید به خود گرفت. زن زیبا با شعفی بی پایان، هنر مردش را می نگریست و لبخند می زد. سپس چشمانش را بست و آرام سرش را روی شانه مرد گذاشت. او نیز به نوبه خود سرش را به زن تکیه داد. عشق قدیمی آنها به همدیگر، با یک نگاه قابل تشخیص بود.
کم کم، صدایی از بیرون به گوش رسید و کمی بعد، در اتاق باز شد.
- تقریباً وقتشه آلکساندرا.
زن آهی کشید و گفت:
- ممنونم آلبین.
از جایش برخواست و با کف پایش، چین دامن بلندش را صاف کرد. عاشقش دست او را گرفت و با یک چرخش رقص گونه او را از نیمکت دور کرد. زن با لبخندی ملیح به حرکت او پاسخ داد.
- ماتیاس.
ماتیاس قبل از اینکه با او در اروپا آشنا شود، یک رقصنده بود.
خیلی سال قبل.
و حالا هنوز هم پیر به نظر نمی رسید. هیچ کدام از آنها پیر نمی شدند.
آنها خون آشام بودند و چهره های جوانشان در طول زمان متوقف شده بود.
آلکساندرا به طرف پنجره بزرگ رفت و بیرون را نگاه کرد. حتی کورسویی از نور به چشم نمی خورد اما می توانست عنقریب حضور خورشید را حس کند.
ناگهان به عقب برگشت. آلبین بیش از حد، به او نزدیک شده بود. پوست سفیدش در میان نور اتاق می درخشید و سایه عظیمش از پس شعله های شمع، بر اندام کوچک الکساندرا غلبه داشت.

   

منبع : نودهشتیا

کانال سایت در تلگرام اپلیکیشن اندروید سایت صفحه سایت در اینستاگرام
دانلود رمان