تعرفه تبلیغات کانال سایت در آپارات تالار گفتمان سایت
دانلود رمان نوای عشق

 

pdf دانلود رمان نوای عشق | نسرین78 کاربر نودهشتیا (PDF و موبایل) دانلود کتاب برای کامپیوتر (نسخه PDF)

jar1 دانلود رمان نوای عشق | نسرین78 کاربر نودهشتیا (PDF و موبایل) دانلود کتاب برای موبایل (نسخه پرنیان)

jar2 دانلود رمان نوای عشق | نسرین78 کاربر نودهشتیا (PDF و موبایل) دانلود کتاب برای موبایل (نسخه کتابچه)

epub دانلود رمان نوای عشق | نسرین78 کاربر نودهشتیا (PDF و موبایل) دانلود کتاب برای موبایل اندروید و آیفون (نسخه ePUB)

android دانلود رمان نوای عشق | نسرین78 کاربر نودهشتیا (PDF و موبایل) دانلود کتاب برای اندروید (نسخه APK)


21 دانلود رمان دنیا همان یک لحظه بود | Artmis69 کاربر نودهشتیا (PDF و موبایل) قسمتی از متن رمان :

اواخر خرداد ماه بود تقریبا یک هفته به کنکور نسرین مانده بود نسرین این روز ها سخت مشغول خواندن درس بود و انتظار داشت کسی مزاحمش نشود.
نوا داشت با لپ تاپش ور میرفت ک مادرشان هر دو یشان را صدا زد:نوا،نسرین بیاید دیگه غذا یخ کرد.
نوا:چشم مامان اومدیم.
و با نسرین به طبقه ی پایین رفتند داشتندسر میز ناهار مینشستند ک نوید برادرشان وارد شد.نوید یک پسر ۲۶ ساله بود که برای ادامه تحصیل به امریکا رفته بود و در رشته ی پزشکی درس میخواند. او قد بلند و چهار شانه بود و موهای قهوه ای تییره داشت که با چشمان مشکی اش حسابی جور بود اجزای صورتش متناسب بود و در کل قیافه جذابی داشت .
او تقریبا نیم ساعت قبل رسیده بود و از مادرش خواسته بود تا به نوا چیزی نگوید تا یکم با هم بحث کنند خانم اذینی اول کمی غر زده بود ولی بعد با اصرار نوید پذیرفته بود.
نوا با تعجب و لکنت گفت:ت…تو…ک…کی… برگشتی؟!!!!!
-:تقریبا نیم ساعتی میشه مگه متوجه نشدی؟
-:نه
-:اوه بله شما انقدر در گیر کارای خودتی ک از برگشتن من خبر نداری.
-:برو بابا حوصله نداریم خو حالا ببخشید متوجه نشدم.
-:خوبه خوبه پیشرفت کردی حاضر جوابی هم میکنی.
-:اینش به تو یکی نمیرسه 

منبع : نودهشتیا

 

 

کانال سایت در تلگرام اپلیکیشن اندروید سایت صفحه سایت در اینستاگرام
دانلود رمان