تعرفه تبلیغات کانال سایت در آپارات تالار گفتمان سایت
دانلود رمان زیبای آشوب زمستان

 

pdf دانلود رمان آشوب زمستان | sonya70 کاربر نودهشتیا (PDF و موبایل) دانلود کتاب برای کامپیوتر (نسخه PDF)

jar1 دانلود رمان آشوب زمستان | sonya70 کاربر نودهشتیا (PDF و موبایل) دانلود کتاب برای موبایل (نسخه پرنیان)

jar2 دانلود رمان آشوب زمستان | sonya70 کاربر نودهشتیا (PDF و موبایل) دانلود کتاب برای موبایل (نسخه کتابچه)

epub دانلود رمان آشوب زمستان | sonya70 کاربر نودهشتیا (PDF و موبایل) دانلود کتاب برای موبایل اندروید و آیفون (نسخه ePUB)

android دانلود رمان آشوب زمستان | sonya70 کاربر نودهشتیا (PDF و موبایل) دانلود کتاب برای اندروید (نسخه APK)

 

 قسمتی از متن رمان :

به دست های مشت شده ام خیره شدم.نگاهی به سیاهی مردمک چشم های مقابلم انداختم… منتظربودند … منتظر پاسخی از جانب من … نگاهی به بقیه انداختم ….به نگاه های منتظر اطرافم …. تنها صدایی که به گوش میرسید تیک تاک ساعت بود ….
آب دهانم رو قورت دادم …. برای گرفتن قوت قلب، بار دیگر به پدرم نگاه کردم …. با چشم هایش تایید کرد که انتخابم درست است.
لب هایم را با زبانم تر کردم و آرام گفتم : راست
سامان زمزمه کرد: مطمئنی؟
با سر تایید کردم.
زمزمه کرد: لعنتی!
مشتش رو باز کرد…..جیغ ناشی از خوشحالی هستی کل خونه رو پر کرد……سریع خودم رو جمع و جور کردم تا ترس چند لحظه قبل، از بین برود. یک تای ابروم رو بالا انداختم . برق شرارت از چشم هام می بارید
-من که بهت گفت برو با بزرگ ترت بیا ….. هنوز زودی واسه این حرفا
سامان چشم هاش رو ریز کرد و غرید: من که میدونم این وسط یه کاسه ای زیر نیم کاسه اس. واگرنه شما دوتا جوجه فسقلی عمرا بتونید از من ببرید. من استاد گل یا پوچم !
هستی: حالا که میبینی بردیم داداش گلم! پس لطفا عین آدم های لارج برو و نهار رو بخر…. از الان گفته باشم من عاااشق بختیاریم
سامان: حیف که بابا و مامان اینجان واگرنه یه بختیاری نشونت میدادم که حض کنی……. این بارو با هر دوز و کلک بردید ….اما دارم براتون!
-هه تو همین بارو تسویه کن استاااد تا بعد هم خدا بزرگه


منبع : نودهشتیا

کانال سایت در تلگرام اپلیکیشن اندروید سایت صفحه سایت در اینستاگرام
دانلود رمان