close
چت روم
دانلود رمان زیبای سنگ و تیشه
تعرفه تبلیغات کانال سایت در آپارات تالار گفتمان سایت
دانلود رمان زیبای سنگ و تیشه

 

 

pdf دانلود رمان سنگ و تیشه | شیوا sh کاربر نودهشتیا (PDF و موبایل) دانلود کتاب برای کامپیوتر (نسخه PDF)

jar1 دانلود رمان سنگ و تیشه | شیوا sh کاربر نودهشتیا (PDF و موبایل) دانلود کتاب برای موبایل (نسخه پرنیان)

jar2 دانلود رمان سنگ و تیشه | شیوا sh کاربر نودهشتیا (PDF و موبایل) دانلود کتاب برای موبایل (نسخه کتابچه)

epub دانلود رمان سنگ و تیشه | شیوا sh کاربر نودهشتیا (PDF و موبایل) دانلود کتاب برای موبایل اندروید و آیفون (نسخه ePUB)

android دانلود رمان سنگ و تیشه | شیوا sh کاربر نودهشتیا (PDF و موبایل) دانلود کتاب برای اندروید (نسخه APK)

 قسمتی از متن رمان :

دردو دلمو باهاش کردم…
از سختیهایى که تو این یک سال کشیدم براش گفتم…
از نگرانیهام…
از فشارهای زندگی……
از زورگویى پدرش…
از اینکه دوباره حاج فتوحى مرغش یه پا شد…
از اینکه مثل اون سالهایى که اونو ازم دریغ میکردو منو منع میکرد از نزدیکى بهش…. حالا میخواد پسرمو ازم دریغ کنه…
پسری که الان تنها دلیل زندگیمه… جونمه.. وجودمه… یادگار عشق اولو آخرمه!
آخرین قطره اشک از چشمم چکید…..با سر انگشت گرفتمشو نگاهمو از اون سنگ سیاه سیاه گرفتم..
با بلند شدن سرم ، دو چشم سیاه دیدم که سعى داشت لبخندشو واقعى نشون بده…
میدونم اونم برام ناراحته… ولى چه میشه کرد ؟!
هیچ کس حریف حاج محمود فتوحى نمیشه!
حتى اون!
جلوتر اومدو خواست دستمو بگیره که بلند بشم..
اجازه ندادمو با دستم به زمین فشار آوردمو بلند شدم…
همیشه همین طوره..
هر وقت زیاد گریه میکنم قواى بدنمو از دست میدمو پاهام سر میشن!
دستى به پشت مانتو قهوه اى رنگم کشیدمو خاکشو تکوندم…
یک هفته ست که لباسهام از رنگ سیاه به قهوه اى تبدیل شدن…

منبع : نودهشتیا

کانال سایت در تلگرام اپلیکیشن اندروید سایت صفحه سایت در اینستاگرام
تهران چت