تعرفه تبلیغات کانال سایت در آپارات تالار گفتمان سایت
دانلود رمان زیبای آویده

 

 دانلود کتاب برای کامپیوتر (نسخه PDF)

 دانلود کتاب برای موبایل (نسخه پرنیان)

 دانلود کتاب برای موبایل (نسخه کتابچه)

 دانلود کتاب برای موبایل اندروید و آیفون (نسخه ePUB)

 دانلود کتاب برای اندروید (نسخه APK)

 

قسمتی از متن رمان :

از پشت پریدم رو کول بیتا که باعث شد جیغ بزنه و با ترس برگرده.
لبخند خبیثی زدم و دندونامو نشون دادم و سلام کردم.
بیتا که هنوز تو شوک بود یکدفعه مشت محکمی به بازوم زد و گفت: بمیری آوید هرگز آدم نمیشی.
بعدم از قیافه ی مزحک من خندید و جواب سلامم رو داد.
-سلام به روی ماهت، به چشمون…
سرم رو نزدیک صورتش بردم و تو چشماش خیره شدم و گفتم: آخر من نفهمیدم چشمات سبزه یا آبیه؟؟؟ دختر جنی مگه هر دفعه چشمات یه رنگ میشه؟
بازم مشتی به بازوم زد و هلم داد عقب و گفت: روانی! هنوز نفهمیدی که رنگ چشمای من سبز مایل به آبیه!؟ جنم عمته!
-خب بگو سد کرجیه دیگه! دیدی چه سبز آبیه؟؟ کپ چشای خودت!!
خندید و گفت: ای خدا یه خری بیاد تورو بگیره تا دیگه نتونی بیای مدرسه و از شرت راحت شم!!
گوشه های لبمو پایین دادم و با یه بغض الکی گفتم: خدایا تورو به حق مغزمعیوب این دختر، زودتر حاجتشو بده!
بیتا جیغ زد و به طرفم حمله
کرد و منم پا به فرار گذاشتم.
میدویدم و هی بر میگشتم ببینم بیتا بهم میرسه یا نه، که یکدفعه محکم برخورد کردم به یه مانع!!!
با ترس ایستادم و کمی عقب رفتم تا این مانع رو ببینم!

منبع : نودهشتیا

کانال سایت در تلگرام اپلیکیشن اندروید سایت صفحه سایت در اینستاگرام