تعرفه تبلیغات کانال سایت در آپارات تالار گفتمان سایت
دانلود رمان باغ پایینی | موبایل و PDF

 

 دانلود رمان برای کامپیوتر (نسخه PDF)

 دانلود رمان برای موبایل (نسخه پرنیان)

 دانلود رمان برای موبایل (نسخه کتابچه)

 دانلود رمان برای موبایل اندروید و آیفون (نسخه ePUB)

دانلود رمان برای اندروید (نسخه APK)

 قسمتی از متن رمان :

اخرین خانه متعلق به او بود خانه ای بزرگ با دیوارهای اجری و بلند شبیه خانه های اربابی که روزگاری در اوج بوده اند !! چندین اتاق بزرگ و کوچک با شیشه های شکسته رنگی و درب و پنجره های چوبی که بدون شک زمانی در نهایت شکوه برلولا می چرخیدند !!!و چه داستانی آنها را گشوده و یا بسته بود .یا با خشم برهم کوبیده بود ….
قبل از رفتن به سمت حیاط دقایقی محو تماشای این شکوه به پایان رسیده می ایستادم و زمانی که نگاهم به “دالان تاریک” هشتی می رسید نا خود آگاه دست از خیال پردازی برمی داشتم !!! سمت راست یک آشپزخانه یا در چنین خانه هایی مطبخ خانه قرار داشت که به حیاط پشتی منتهی می شد .قبل از ورود به حیاط پشتی که باید مربوط به امور مربوط به خدمه باشد در حیاط اصلی دقایقی توقف می کردم و با تحقیر به گردش روزگار نگاهی می انداختم حیاط اصلی ویرانه بود در حالیکه حیاط پشتی هنوز ظاهر خوب خود را حفظ کرده بود ….
معلوم نبود به خاطر رسیدگی پیرزن است یا از دست صاحبان چند سال اخیرش جان سالم بدر برده است زمین در اینجا سنگ کاری نشده بود …. فقط خاک کوبیده شده بوددر گوشه سمت راست حیاط انبار هیزم قرار داشت که در کنارش راهی به سمت زیر زمین دیده می شد .در زیر یک درخت توت پیرزن روی تخت چوبی با چای دم کرده منتظر م بود تنها موردی که مرا تحت تاثیر قرار می داد … بوی دمپخت زیر خل و کتری سیاه پیرزن بود که مرا سالها به عقب می برد . اما من دوباره براحساساتم لگام زدم به سردی سلام کردم و به سمت طویله بزرگ انتهای حیاط رفتم در سمت راست طویله اتاقهای خدمه قرار داشت … هرچند خراب نشده بودند اما فقر … درد و رنج عمیقی ازظاهر دیوارهای … این اتاقها مشهود بود …

منبع : نودهشتیا

کانال سایت در تلگرام اپلیکیشن اندروید سایت صفحه سایت در اینستاگرام
دانلود رمان