تعرفه تبلیغات کانال سایت در آپارات تالار گفتمان سایت
دانلود رمان درباره ی گذشته ام نپرس | موبایل و PDF

 

 دانلود رمان برای کامپیوتر (نسخه PDF)

 دانلود رمان برای موبایل (نسخه پرنیان)

 دانلود رمان برای موبایل (نسخه کتابچه)

 دانلود رمان برای موبایل اندروید و آیفون (نسخه ePUB)

 دانلود رمان برای اندروید (نسخه APK)

 

 قسمتی از متن رمان :

دستامو مشت کردم و حیغ زدم: چی از من میخوای؟! از زندگی من چی میخوای؟؟!! چرا راحتم نمیذاری؟!
اخمی کرد و بازومو گرفت و منو با یه حرکت داخل خونه کشید…
با مشت به شونه ش کوبیدم و جیغ زدم: ولم کن…
مچمو پیچوند و پشت سرم قرار گرفت و کنار گوشم گفت: اینجا سر جالیز نیست صداتو انداختی سرت هوار هوار میکنی… قرار به داد کشیدن باشه من صدام صد برابر از تو بلند تره…
و دستمو ول کرد و به جلو هولم داد…
تلو تلو خوران چند قدمی جلو رفتم تا تونستم تعادلمو حفظ کنم…
دستم به نرده خورد و با چندشواری خودمو عقب کشیدم…
متنفر بودم از این نرده ها… از این پله ها… از این قسمت خونه… همونجایی که بچه م خون شد ریخت کف زمین…
با حس هجوم توده ای به گلوم، دستمو به شکمم گرفتم و خم شدم…
هنوز میتونستم خیسی و لزجی مایعی که زیر پام جریان داشت رو حس کنم…
با کف دست به گلوم فشار آوردم و عُق زدم…
بهروز خودشو بهم رسوند و عق زدم…
دستمو گرفت…
دستمو کشیدم و باز عق زدم…
صدای چی شده چی شده گفتناش توی سرم میپیچید… و من… هنوز خیره به پایین پله ها و پارکت قهوه ای سوخته بودم…

 

.:: منتظر نظرات شما هستیم ::.

 

کانال سایت در تلگرام اپلیکیشن اندروید سایت صفحه سایت در اینستاگرام
دانلود رمان