تعرفه تبلیغات کانال سایت در آپارات تالار گفتمان سایت
دانلود رمان عشقی بدون مانع | موبایل و PDF

 

 دانلود کتاب برای کامپیوتر (نسخه PDF)

 دانلود کتاب برای موبایل (نسخه پرنیان)

 دانلود کتاب برای موبایل (نسخه کتابچه)

 دانلود کتاب برای موبایل اندروید و آیفون (نسخه ePUB)

 دانلود کتاب برای اندروید (نسخه APK)

قسمتی از متن رمان :

کلاس که تموم شد ،دست بارانا رو گرفتم وگفتم:بیا بریم یه چیزی بخوریم من خیلی گرسنه ام
-کلاسش خیلی خسته کننده است …
-چند جلسه بیشتر نمونده دیگه ..اشکال نداره
با سقلمه ای که بارانا به پهلوم زد نگاهش کردم .با دستش روبه روم رو نشون میداد.فردین بود.فردین اکبری بیست وسه ساله بود که برای فوق لیسانس صنایع درس میخوند وتوی کارخونه پدرش هم کار میکرد …دوسال پیش باهم آشنا شدیم ،پسرخوبی بود حداقل از نظر من خوب بود .. روبه بارانا گفتم:چند لحظه صبر کن الان میام
-دوس پسر بازی شروع شد دیگه
-خفه بارانا
اومدم سمت فردین ،با این که دوسالی از دوستیمون میگذشت اما هنوز یه جورایی ازش خجالت میکشیدم ونمیتونستم مستقیم به چشم هاش نگاه کنم .با دیدنم گفت:خسته نباشی ،کلاست تموم شد ؟
-آره برای تو ؟
-نه یه ساعت دیگه کلاسم با استاد عالمی شروع میشه..تارا ؟
-بله
-امروز مامانم زنگ میزنه خونتون ،همه چیز حله دیگه
-آره بابا خیالت راحت
-خیالم راحته.پس من میرم دیگه
-برو مواظب خودت باش 

 

.:: منتظر نظرات شما هستیم ::.

 

کانال سایت در تلگرام اپلیکیشن اندروید سایت صفحه سایت در اینستاگرام
دانلود رمان