تعرفه تبلیغات کانال سایت در آپارات تالار گفتمان سایت
دانلود رمان کما | موبایل و PDF

 

 دانلود کتاب برای کامپیوتر (نسخه PDF)

 دانلود کتاب برای موبایل (نسخه پرنیان)

 دانلود کتاب برای موبایل (نسخه کتابچه)

 دانلود کتاب برای موبایل اندروید و آیفون (نسخه ePUB)

 دانلود کتاب برای اندروید (نسخه APK)

قسمتی از متن رمان :

پیس پیس…پیسسسس…پیس پیس…
اااااااااااااااااه دیگه داشت رسما رو اعصابم یورتمه می رفت با خشم برگشتم و نگاش کردم…با دستاش سوال ۴ رو نشون داد بی تفاوت دوباره صاف سرجام نشستم و سعی کردم روی سوالا تمرکز کنم…کجا بودم ؟؟؟؟؟؟!!!!!!!
آهان سوال آخر بودم…ادامه ی جوابو نوشتم و خیلی شیک برگمو تحویل مراقب دادم و از اون سوله مزخرف بیرون اومدم…آخیـــــــــــــش چقدر هوا اون داخل خفه بود…اکسیژن های عزیز همه بیاید … آفرین آفرین…حالا برید داخل ریه های عزیز من…آبریکلا…
روی نیمکت داخل حیاط نشستم و خیره به در سوله نگاه کردم ببینم قیافه بچه ها چطوریه…آخه از قیافشون می تونستم بفهمم امتحانشونو چجوری دادن…
مداد اومد بیرون ، خخخخخخ قیافش خیلی خنده دار شده بود…جیگرم خنک شد تا این باشه بشینه درس بخونه…قیافش تابلوئه معتاده خب برادر من به جای مواد کشیدن بشین درس بخون….اصلا واسه چی میای دانشگاه ؟؟؟؟!!!!!!
خیلی مظلوم از کنار من رد شد…اصلا هم دلم براش نسوخت…حقش بود…همه می دونن من اهل تقلب رسوندن نیستم…
فاطی هم اومد بیرون…ایــــــــــــــش پسره ی نکبت … من که تو رو شناختم فهمیدم چقـــــدر ریــــاکاری و اون ریشی که گذاشتی مصلحتیه ، چندین بار خواست با من تیک بزنه چنان باهاش رفتار کردم الان حتی نگاهمم نمی کنه…ولی معلومه امتحانشو خوب داده آخه قیافش خر ذوق شده…
بالاخره عاطفه هم اومد ، سریع براش دست تکون دادم…اومد پیشم و با قیافه ی داغونی گفت :
امتحانو خوب دادی ؟
به نظرم بد ندادم…تو چی ؟
گند زدم…گند

 

.:: منتظر نظرات شما هستیم ::.

 

منبع : نودهشتیا

کانال سایت در تلگرام اپلیکیشن اندروید سایت صفحه سایت در اینستاگرام
دانلود رمان