تعرفه تبلیغات کانال سایت در آپارات تالار گفتمان سایت
دانلود رمان زیبای سراب , موبایل و PDF


دانلود رمان برای کامپیوتر (نسخه PDF)
دانلود رمان برای موبایل (نسخه پرنیان)
دانلود رمان برای موبایل (نسخه کتابچه)
دانلود رمان برای موبایل اندروید و آیفون (نسخه ePUB)
دانلود رمان برای اندروید (نسخه APK)

قسمتی از متن رمان :

امروز دوباره بیکار شدم ..
این روزها کار پیدا کردن برای یک زن بیوه همراه با یه بچه چهار ساله سخت است و من با هزار بدبختی توانسته بودم پرستاری یه پیرزن نودساله را به عهده بگیرم، با وجود اینکه حقوقش ناچیز بود ولی من به همان هم راضی بودم و بعد از مدتها حس می کردم به آرامش نسبی رسیده ام و سعی می کردم کمتربه مشکلاتم فکر کنم اما افسوس که عمر راحتی من خیلی کوتاه بود… خیلی ، فقط تا زمان حیات پیرزن .
از پشت شیشه مه گرفتن اتوبوس به بیرون نگاه می کنم . زمستان در راهست و من چه خوش خیال بودم که می خواستم با حقوق این ماهم برای امید کاپشن بخرم ..چشم از خیابان می گیرم و به صورت معصوم امید که در بغلم به خواب رفته ، نگاه می کنم ….ای کاش زودتر فهمیده بودم باردارم، تا لااقل مانع بدبختی او می شدم … گناه پسرک من چیست که تنها همبازیش عروسک پارچه ای دست دوز مادرش باشد.
خیره می شوم به روزنامه ی دستم ، اگر تا چند روز دیگر کارِ جدیدی پیدا نکنم باید خانه را هم خالی کنم …البته اگه بتوان اسمش را خانه گذاشت ، یک اتاق ٩ متری با یه پنجره کوچک ، بدون وسیله گرمایشی . یک گوشه اش سینک ظرف شویی نصب شده است و من کنار آن یک گاز کوچک گذاشته ام و کف آن یک موکت کوچک پهن کرده ام تا شبها روی آن بخوابیم …. چه خانه شاهانه ای دارم و غصه از دست دادنش را می خورم، مگه سردتر ، تاریکتر و کوچکتر از اینجا هم پیدا می شود؟!
هراسان با دست آزادم چندین بار بر لبهایم میزنم و در دلم به غلط کردن می افتم ، ناشکری نمی کنم من به همان اتاق سرد هم راضیم. می دانم که با پول کم و بدون پیش پرداخت نمی توانم جایی را اجاره کنم …می ترسم با پسر کوچکم آواره خیابانها شوم. 

 

منبع : نودهشتیا

کانال سایت در تلگرام اپلیکیشن اندروید سایت صفحه سایت در اینستاگرام
دانلود رمان