تعرفه تبلیغات کانال سایت در آپارات تالار گفتمان سایت
دانلود رمان زیبای دستان پرالتماس , موبایل و PDF


دانلود رمان برای کامپیوتر (نسخه PDF)
دانلود رمان برای موبایل (نسخه پرنیان)
دانلود رمان برای موبایل (نسخه کتابچه)
دانلود رمان برای موبایل اندروید و آیفون (نسخه ePUB)
دانلود رمان برای اندروید (نسخه APK)

قسمتی از متن رمان :

داشتم کتاب میخوندم اصلا نه حال داشتم و نه حوصله ولی از بیکاری کتاب دستم گرفتم ….باربد با دوستاش رفته کوه …خوش به حالش …کاش منم میتونستم برم اما متاسفانه نمیشه ….
بیچاره بابا از دیشبه شیفته امروزم خواسته بیاد یک عمل اورژانسی براش پیش میاد ….صدای در اومد مامان اومد ….
از اتاقم بیرون شدم مامان داشت خریداشو میذاشت تو یخچال ….رفتم جلو …سلام
مامان:سلام عزیزم خوبی
ممنون کمک نمیخوای مامان جون
لبخندی زدو گفت نه دخترم بابات امروز نهار نمیاد بروزنگ بزن ببین باربد میاد وگرنه نهارمونو بخوریم
چشمی گفتم و رفتم سمت اتاقم ….گوشیمو برداشتم ….
شمارشو گرفتم چند بوق زد صداش اومد جانم جغله…
دادی زدمو گفتم وای از دست تو باربد مگه صد دفعه نگفتم بهم نگو جغله …خندید وگفت چشم خواهری کاری داشتی …
گفتم مامان میگه نهار خودتو میرسونی ….باربد:نه خواهری من با بچه ها یک چیزی میخوریم نوش جونتون ….
صدای دوستش میومد که صداش میزد وصدای باربد که گفت اومدم محسن …..بعدم گفت خوب کاری نداری بارا ….

گفتم نه گفت خداحافظ جغله …..خواستم جیغی بکشم که شانس اورد گوشی رو قطع کرد ….

 

 

منبع : نودهشتیا

کانال سایت در تلگرام اپلیکیشن اندروید سایت صفحه سایت در اینستاگرام
چت روم تهران