تعرفه تبلیغات کانال سایت در آپارات تالار گفتمان سایت
دانلود رمان کژال خان نسخه های PDF , اندروید و جاوا


دانلود رمان برای کامپیوتر (نسخه PDF)
دانلود رمان برای موبایل (نسخه پرنیان)
دانلود رمان برای موبایل (نسخه کتابچه)
دانلود رمان برای موبایل اندروید و آیفون (نسخه ePUB)
دانلود رمان برای اندروید (نسخه APK)

منبع : نودهشتیا

قسمتی از متن رمان :

سردی اهنش سنگینی می کرد ، نگاهی به دستم انداختم و به نگاهی به اطرافم انقدر شک زده بودم که نمیدونستم چرا اینجام ولی بودم ، به اطراف نگاه کردم و میله ها و ادمای پشتش که با پوزخند بهم خیره شده بودن.
-هوی زنیکه تازه واردی؟بهت نمیاد اهل اینورا باشی.
صدای قهقه بقیه زنا و صدای سخت نگهبان.
-اروم باشین .
چه قدرم که حساب بردن.
-بابا به سر وضعش نمیاد اینکاره باشه ، پوستش افتاب مهتاب ندیده هست.
-حتما یکی یه دونه باباش بوده.
صدای خنده ی زنای زندانی خنجری بود به قلبم ، زن نگهبان در سلولی رو باز کرد و هولم داد داخل.
-اینجا باید باشی .
و بعد رو به زنی کرد و گفت:
اکرم یه تخت بهش بده ، هواشم داشته باش سفارشیه.
دست بند رو باز کرد و دستم از اون سردی انزجار کننده ازاد شد.
سفارشی کی؟من بدبخت سفارشی کی هستم؟بابام؟برادرم؟یا….؟پو زخند از رو لبم کنار نمی رفت ولی یه حسی بهم میگفت کژال اینجا جای پوزخند زدن نیست ، جمع کم نیشتو.با سختی نیشم بسته شد ، پنج تا زن با نگاهاشون داشتن میخوردنم،باید سلام می کردم؟اولین بار هست تو همچین محیطی قرار گرفتم.
-سلام.
ابرو یکیشون پرید بالا ، ظاهرش رو برانداز کردم ، قد بلندی و هیکل پری داشت ، به استینای بالا رفتش خیره شدم ، خالکوبی مار روی دستش توی ذوقم میزد.

 

منبع : wWw.98iA.Com   

کانال سایت در تلگرام اپلیکیشن اندروید سایت صفحه سایت در اینستاگرام
دانلود رمان