تعرفه تبلیغات کانال سایت در آپارات تالار گفتمان سایت
دانلود رمان برای نفسم | PDF , اندروید و جاوا


دانلود رمان برای کامپیوتر (نسخه PDF)
دانلود رمان برای موبایل (نسخه پرنیان)
دانلود رمان برای موبایل (نسخه کتابچه)
دانلود رمان برای موبایل اندروید و آیفون (نسخه ePUB)
دانلود رمان برای اندروید (نسخه APK)

 

 

قسمتی از متن رمان : 

 

صدای زنگ مزخرف موبایلم، گوشمو پر کرده بود، حتی جون نداشتم چشامو باز کنم، دستامو بی حوصله روی میزی که حس میکردم باید سمت راستم باشه کشیدم و گوشیمو برش داشتم و چشامو آروم باز کردم و نگاهی به صفحه موبایلم انداختم و با دیدن اسم مامان، ابروهامو تو هم کشیدم، دهن دره یی کردم، حالا میخواستم بهش بگم کجا مو چی کارا کردم! بماند!! مخم که دیگه داشت سوت میکشید
اینم مامانه همیشه نگران من بود…
گوشیو کنار گوشم گذاشتم و دوباره چشمام رو بستم:
-الو جانم؟
-معلوم هست تو کجایی؟
غلتی روی تخت زدم بالش رو به آغوش کشیدم: خونه آرمینم دیگه!
انگار که حرفمو باور نکرده بود: تو واقعا اونجایی؟
-آره دیگه مامان پس میخوایی کجا باشم؟ بعدشم مگه من بچم که انقدر بازخواستم میکنی؟
-نخیر مثل اینکه امروزو یادت رفته!!
-مگه امروز چیه؟
-مهـــــــــرداد!!!!!!!
از صدای جیغش چشامو سریع باز کردم:
- ها؟؟؟ چی شدددددددددده؟؟؟
و سعی کردم تو همون چند ثانیه به مخم فشار بیارم و بفهمم که امروز چه روزیه…
-آها مامان تولدته! وایی مامانِ قشنگم تولدت مبارک باشه!
-مهرداد داری ناامیدم میکنی!
-عهههههه تولدت نیست؟؟؟ پس تولده منه! تولدم مبارک باشه، چند سالم شد؟؟؟
کانال سایت در تلگرام اپلیکیشن اندروید سایت صفحه سایت در اینستاگرام