close
چت روم
دانلود رمان سوغات - موبایل و PDF
تعرفه تبلیغات کانال سایت در آپارات تالار گفتمان سایت
دانلود رمان سوغات - موبایل و PDF

| دانلود رایگان و با لینک مستقیم از رمان 98  |


دانلود رمان برای کامپیوتر (نسخه PDF)
دانلود رمان برای موبایل (نسخه پرنیان)
دانلود رمان برای موبایل (نسخه کتابچه)
دانلود رمان برای موبایل اندروید و آیفون (نسخه ePUB)
دانلود رمان برای اندروید (نسخه APK)

از سالن فرودگاه که بیرون میام ، هوای شیراز و به ریه می کشم ، راحت و بی دغدغه … نفسی عمیق تا آخرین سلولهای کیسه های هوایی ، سلول به سلول بدنم باید به این عطر خو بگیره … مثل تبعیدی به وطن برگشته باید یادش بیاد که با این عطر ، با این هوا غریبه نیست … پنج سال پیش دلشکستگی و غم پدر وادارمون کرد که بار سفر ببندیم و الان غم و دلتنگی برای عزیز ، برای شهر ودیار ، من و دوباره به اینجا کشوند . بابا مامان راضی نبودن ، شاید از غم دوری .. شاید زنده شدن خاطرات تلخ گذشته و رودر شدن با کسی که از صد تا غریبه هم بدتر شد و تیشه زد به ریشه ی بابا بهرام ، اما صدای غم گرفته ی مامان اشرف و بغضی که پنهونش می کرد ،پای موندم و سست کرد … دوباره نفس می کشم تو هوایی که دلتنگش بودم ، به اندازه ی چند سال دوری نفس طلبکارم ، نه تنها نفس که خیلی چیزها طلبکارم . الان وقت پرکشیدن و رفتن به سوی آشیونه است ، به خونه ی مامان اشرف ، مامانی مهربون و مقتدر خودم ، با موهای نارنجی رنگ و عطر حنای تنش ، با صورت چروکش … دلم هوای دستهای مهربونش رو داره ، هوای گم شدن تو آغوش گرم و خواستنیش . عمو با بابا بد کرد و مامان اشرف تاوان داد ، تاوانی به اندازه فرسنگها فاصله از عزیز دردونه اش … از ته تغاری بابا هدایت ، نه اینکه دل ما نگرفته باشه از این دوری و جدایی ولی قصه ی مامان اشرف فرق داشت با همه ی ما ، مطمئنم که به اون بیشتر از بقیه سخت گذشت ولی به روی خودش نیاورد سوار تاکسی فرودگاه می شم و راهی خونه ی امیدم ، خونه ی بچگی هام … خونه ای که خاطراتش به من قوت داد که دوام بیارم و این فاصله به چشمم نیاد . راننده خوش سر و زبونه ، مهربونه ، از نگاهش معلومه ، شاید دلم برای دیدن همشهری و شنیدن لهجه ی شیرین شیراز هم تنگ شده بود که این طوری دقیق به حرفهاش گوش می دم . آدرس و که بهش می گم چشم بلندی می گه و با گفتن بسم الله راه میفته و من از همون اول چشم می دوزم به خیابونها و آدمها ، گوشه گوشه ی این شهر برای من پر از خاطره است ، خاطراتی که یادآوری شون خنده ای محو مهمون لبم می کنه . ـ حتماً بهشون نگفتی که غافلگیرشون کنی نه بابا ؟؟ از حالت نگاهم مشخصه یا از تنها بودنم ؟ اینقدر تجربه داره که بدونه کی چه حالی داره ، از رفتار آدمها می تونه بفهمه چی تو دلشون می گذره . با لب بسته می خندم و جوابش رو می دم : همین طوره ….
منبع : نودهشتیا
کانال سایت در تلگرام اپلیکیشن اندروید سایت صفحه سایت در اینستاگرام
تهران چت