تعرفه تبلیغات کانال سایت در آپارات تالار گفتمان سایت
دانلود رمان آداک - موبایل و PDF


دانلود رمان برای کامپیوتر (نسخه PDF)
دانلود رمان برای موبایل (نسخه پرنیان)
دانلود رمان برای موبایل (نسخه کتابچه)
دانلود رمان برای موبایل اندروید و آیفون (نسخه ePUB)
دانلود رمان برای اندروید (نسخه APK)

میپرم روی تخته بارفیکس، درست کنار سپیده؛ دختر سفید پوست درشت هیکلی که البته زیادم؛ ولی…چرا خیلی درشته؛ انگار نه انگار که ۱۵ سالشه. از نظر هیکل درست هم هم قد و قواره خودمه. _ببین ۲۵۰ تومن میشه، نگینم استفاده کرده؛ راضی راضیه. ژیلا با آرنجش میزنه به پهلوی نگین: _مگه نه نگین؟ راضی بودی یا نه؟! خدا وکیلی مشکل داشت؟ به جاییت برخورد؟ _چی بگم خب؟! _زهر مار بگو… دستشو میبره جلو و از پهلوی گوشتالوی نگین یه نیشگون میگیره: _ببین سپید؛ نگاه کن این دسته سماورا؛ تا دو هفته پیش اینجوری بود مگه؟ واقعا اینجوری بود؟ دِ نبود دیگه! سپیده با ترس و لرز سرتاپای نگین رو برانداز میکنه: _خدایی نگین؟! درست و درمونی هنوز؟ نگین شک دار به ژیلا نگاه میکنه؛ آه چقد ترسو و بی خاصیت؛ نمیدونم چرا روش نمیشه بگه؛ انگار نه انگار که همین پریروز داشت به فرشته میگفت که تمام تنش جوشای چرکی زده؛ تازه نگین جون و قوه ش خیلی بیشتر از سپیده س. _ ژیلا منو اینجوری نگاه نکنا؛ من عین طبل تو خالیم. دماغمو بگیری جونم دررفته! شونه شو میندازه بالا، _میل خودته؛ ولی از نظر من یه بار ضرر نداره.
منبع : نودهشتیا
کانال سایت در تلگرام اپلیکیشن اندروید سایت صفحه سایت در اینستاگرام
دانلود رمان