close
دانلود آهنگ جدید
دانلود رمان سنگدل های دوست داشتنی - موبایل و PDF
تعرفه تبلیغات کانال سایت در آپارات تالار گفتمان سایت
دانلود رمان سنگدل های دوست داشتنی - موبایل و PDF


دانلود رمان برای کامپیوتر (نسخه PDF)
دانلود رمان برای موبایل (نسخه پرنیان)
دانلود رمان برای موبایل (نسخه کتابچه)
دانلود رمان برای موبایل اندروید و آیفون (نسخه ePUB)
دانلود رمان برای اندروید (نسخه APK)

گلنار : قدم هایم آرام بود . . . شاید برخلافِ درونم ! درونِ پر از تشویش و نگرانی ام ! دستم را بر رویِ در گذاشتم و هلی به آن دادم . . . هوایِ گرمِ سالن صورتم را نوازش کرد . . پیرزن نگاهی به من کرد : - اومدین ؟ شما گلنار خانمین ؟ سری به تایید تکان دادم ، با دست اتاق را نشان داد . . . قلبم بی قرار می کوبید به استخوانهایی که او را به اسارت کشیده بودند . . . دستگیره ی در را لمس کردم ، لب گزیدم ، چشم بستم و بعد . . . در که به دیوار برخورد کرد ، پلکهایم را گشودم . . . منتظر مجازاتش بودم ولی این . . . فرای تصوراتم بود ! چشم هایش ، همان لعنتی هایی که دل سپردم به تاریکی شان ، گرد شد و بعد . . قطره قطره اشک ! پوزخند زدم : - بــــــــه ! یزدان خان . . . مشتاق دیدار . . . لب های خشکش را از هم فاصله داد : - گلی جان . . اخم هایم به آنی در هم کشیده شدند ، لعنتی همان صدا را داشت ! : - چطور جرات می کنی هنوز اسمم رو مخفف بگی ؟ لبش کمی کش آمد ، کمرنگ لبخند زد : - چون هنوزم گلیِ منی . . . عزیز دلم ! آخ ! آخ که طبل ها به صدا در آمدند !
منبع : نودهشتیا
کانال سایت در تلگرام اپلیکیشن اندروید سایت صفحه سایت در اینستاگرام
تهران چت