تعرفه تبلیغات کانال سایت در آپارات تالار گفتمان سایت
دانلود رمان پنجره ای از عشق و آشنایی - PDF و موبایل


دانلود رمان برای کامپیوتر (نسخه PDF)
دانلود رمان برای موبایل (نسخه پرنیان)
دانلود رمان برای موبایل (نسخه کتابچه)
دانلود رمان برای موبایل اندروید و آیفون (نسخه ePUB)
دانلود رمان برای اندروید (نسخه APK)

با صدای زنگ گوشیم از خواب بیدارشدم به صفحه ی گوشی نگاه کردم یاسی بود جوابشودادم _چیه باز تودوباره منه بدبختو اول صبحی بیدارکردی من نباید یه روز از دست تو آرامش داشته باشم؟ یاسی: آروم تر چته باز تو پاچه میگیری؟بهتره بگی سرظهری یه نگاه به ساعتت بنداز بعد بگو اول صبحی _سگ خودتی دختره پررو خوب دیشب نخوابیدم یاسی:صدف نگوکه دیشب باز داشتی دفترخاطراتتو می خوندی که میام کلتومیکنم _به نظرت چیکارکنم نمیتونم نخونم می فهمی؟ یاسی: حتما یه دریاهم با اشکات راه انداختی. دختر خوب حیف اون چشای خوشگلت نیست آخه به خاطر کی داری داغونشون میکنی؟ _یاسی الآن حال حرف زدن ندارم بذار واسه بعد یاسی: باشه بای ولی دیگه گریه نکنیا _باشه خدافظ گوشیو قطع کردم به دفترتوی دستم نگاه کردم همیشه با خوندنش سیل اشکام راه می افته هشت سال انتظار هشت سال زجر کشیدن چیزکمی نیست خدایا دیگه نمی تونم دیگه داغونم صدای مامان منو از افکارم بیرون آورد مامان:صدف نمردی از بس خوابیدی؟پاشوبیا نهار بخور صبحونه که هیچی
منبع : نودهشتیا
کانال سایت در تلگرام اپلیکیشن اندروید سایت صفحه سایت در اینستاگرام
دانلود رمان