تعرفه تبلیغات کانال سایت در آپارات تالار گفتمان سایت
دانلود رمان ترفند عشق - PDF و موبایل دانلود رمان ترفند عشق -  PDF و موبایل

تعداد صفحات : 382 

خلاصه رمان :

به خواست خود آمد / آمد؛ اما بی صدا آمد. آنچنان آمد که هر چه کینه بود با سیلاب خود بشوید و ببرد. اما راه نفسم را بسته بود / آمد؛ ولی چه بی مقدمه آمد. آری زمانی که نباید می آمد، آمد. / عشق آمد… همراه با آبی زلال / زیبا و پاک / بدون هیچ مانعی… با وقار / اما وقتی آمد همه چیزیم را نابود کرد.


دانلود رمان برای کامپیوتر (نسخه PDF)
دانلود رمان برای موبایل (نسخه پرنیان)
دانلود رمان برای موبایل (نسخه کتابچه)
دانلود رمان برای موبایل اندروید و آیفون (نسخه ePUB)
دانلود رمان برای اندروید (نسخه APK)

 

قسمتی از متن رمان
من تنها فرزند خانواده بودم. درسم بد نبود و دختر باهوشی بودم. همه چیز در اختیارم بود. پر توقع نبودم. تو تهران زندگی می کردیم. خانواده ی ما خانواده ای تحصیل کرده بود. پدرم مرد متعصبی بود ولی این تعصب هیچ وقت مانع کار های من نمی شد. من دختر خوبی بودم و البته گاهی لج باز و خود سر. البته کم پیش می اومد که کله شقی کنم. یکی از شب های تابستان که رفته بودم خونه ی عمو محمدرضا پدر ماهسار و مهتاب، دختر عمو هایم، ماهسار پیشنهاد داد که بریم چت کنیم. ما هم چون بی کار بودیم گفتیم باشه. اون شب ما با خیلی ها چت کردیم اما یکی از اونا خیلی ذهن منو به خودش مشغول کرد. اسمش “م.متاهل” بود. مثل کسایی حرف می زد که انگار از لشکر شکست خورده اومده بودن. ۲۴ سالش بود. وقتی ازش پرسیدیم چرا این اسم رو برای خودش گذاشته گفت چون متاهله و وقتی ازش پرسیدیم چرا اینقدر ناامید و بی انگیزه با ما حرف می زنی گفت که زنش بهش خیانت کرده و برای اینکه دست به کار احمقانه ای نزنه میاد و چت می کنه. در همین ما بین حرف زدن ما یک دفعه ارتباط ما قطع شد. من خیلی فکرم مشغول شده بود. خیلی دنبال اسمش گشتم تا اون رو پیدا کنم اما انگار نیست شده بود. دو شب بعد از اون اتفاق من به خانه ی خودمان برگشتم. هنوز هم به اون فکر می کردم. تا بالاخره با نرگس موضوع رو در میان گذاشتم. -: نرگسی نمی دونم چرا این جوری فکرم رو به خودش مشغول کرده؟ خیلی دلم می خواد با هاش آشنا بشم. انگار یکی از اعماق وجودم داره بهم می گه که می تونم دوباره پیداش کنم. -: اونی که از اعماق وجودت این چرت و پرت هارو بهت می گه خیلی بی خود کرده. دختر مگه تو کار و زندگی نداری. دیوونه شدی؟ این همه آدم تو اون اتاق چت بودن چرا این که ازدواج کرده؟ برای خودت دردسر درست نکن. اما من گوشم بدهکار نبود. خلاصه دو هفته ی تمام کارم این شده بود که تو اتاق های چت پلاس باشم و دنبال یک اسم بگردم. بعد از دو هفته، شب کاری هام شروع شد و شب ها نمی خوابیدم و دنبال اسم اون پسره می گشتم. بعد از یک ماه جستوجو تو اینترنت بالاخره اسمش رو تو اتاق جوان پیدا کردم. انگار دنیا رو بهم داده بودن مثل دیوونه ها می خندیدم. اونم ساعت یازده شب! به نرگس زنگ زدم و گفتم. بعد از چند دقیقه بهش زدم: دوباره سلام! اون گفت: سلام اما چرا دوباره؟
منبع : نودهشتیا
کانال سایت در تلگرام اپلیکیشن اندروید سایت صفحه سایت در اینستاگرام
دانلود رمان