close
چت روم

دانلود رمان سختی های شیرین و بی پایان من - PDF و موبایل

شیراز چت
برای سفارش تبلیغات کلیک کنید
برای سفارش تبلیغات کلیک کنید
برای سفارش تبلیغات کلیک کنید
دانلود رمان سختی های شیرین و بی پایان من -  PDF و موبایل
  • نام رمان : رمان سختی های شیرین و بی پایان من
  • نویسنده : Hamta.P
  • صفحات : 368

دانلود رمان سختی های شیرین و بی پایان من

خلاصه داستان : یه دختر ضد پسسسسر! یه دختر که با بقیه دخترا فرق میکنه خیلی عاقله ولی در عین حال دیوونه و خل و چل، با مرام برا رفقا، حالا این دختر ینی همون مستانه عاشق یه پسسسسر میشه. آخ آخ آخ دست تقدیر رو میبینی؟ دل این دختر قصه ما سنگ میشه. بعد از یه مدتی...

رمان عاشقانه

دانلود رمان آندروید

قسمتی از قلم نویسنده : با صدای زنگ از جام پریدم. دویدم سمت در. مامانم داشت می رفت در رو باز کنه که تند تند گفتم : - نه نه نه نه نه نه! خودم میرم سوگند و ثنا اومدن. بعد مثل جت از بغل مادرم رد شدم و رفتم سمت در. در رو باز کردم. گفتن: - سلام! - سلام خول و چلای من چطور مطورید؟!؟! - هیچی میخایم بیایم تو! - او یس! بفرمایید ! از جلوی در کنار رفتم و سوگند و ثنا وارد شدن. من مستانه هجده ساله ام. قد بلند چشای سبز و موهای بلند و تا کمر طلایی. سوگند و ثنا یکی از بهترین دوستای من هستن. سوگند دختری یکم مغرور و افاده ای و چشمای قهوه ای و قد متوسط و موهایی کوتاه و مشکی. خیلی خوشگل نیس ولی من بازم دوسش دارم. ولی ثنا رو بیشتر. چون یکم هم کمبود محبت داره. پدر تو جبهه مجروح شده و خیلی نمی تونه از محبت پدرش استفاده کنه. ولی من سعی میکنم که دختری با چشمای مشکی و موهای مشکی و قد بلند رو دوست خودم نگه دارم و بهش محبت کنم. وارد خونه شدیم. با مادرم سلام و احوالپرسی کردند و وقتی میخاستم بریم تو اتاقم طبقه بالا ( خونمون دوبلکس بود ) مامانم گفت : - مستانه! امروز هستی و هومن میان اینجا. - باشه مامان و بعد با هم رفتیم بالا. هستی خواهر بزرگم بود که الان یه سالی میشه که ازدواج کردن. رفتیم وارد سایت شدیم و... جیغ! با دیدن اسممون تو جزو قبول شدگان کنکور جیغمون رفت هوا. همدیگرو بغل کردیم و بوسیدیم. بعد از ناهار یه سر رفتم خونه عموی پیر بابام تا به داداشمم بگم. البته عموی پیر بابام اونو به فرزند خوندگی قبول داشت و منم مث داداشم دوسش داشتم. چند سالی هست که خانوادمون با اینها قطع رابطه کردن. یعنی قبل از اینکه به فرزند خوندگی قبول کنه. و به همین خاطر نمیدونن. بابابزرگم میگه اگر بخان بفهمن خودشون باید سر بزنن پس لزومی نداره بگی منم که تاحالا نگفتم. ولی چون سوگند و ثنا تاحالا باهام بودن اونا هم میدونستن . زنگ در رو زدمآیفون رو برداشت و گفت - کیه - منم میلاد باز کن - به به مستانه خانوم بفرما در رو باز کرد و وارد شدم. پریدم بغلش و گفتم - وای وای قبول شدم قبول شدم وای خدا جون میلاد گفت: - آفرین! حالا خوشحالی داره؟! من وقتی قبول شدم انقد خوشحال نشدم ک تو شدی! بعد چشمکی زد و گفت: - ولی وقتی لیسانس رو گرفتم از تو بیشتر خوشحال شدم - چرا؟ -دانشگاه پر! خندیدم و خواستم تا مقنعه آن رو از سرم بکشم که گفت -اهم اهم -چته؟ -امیر اینجاست مقنعه امو صاف کردم. گفتم -کجاست؟ خندید و گفت -پشتت با این حرفش برگشتم. کصافط. چرا پشت من وایساده؟ خول بازیامم دیده؟ وای!

دانلود رمان

دانلود رمان جدید

لینک های دانلود :
  • نسخه جاوا با فرمت Jar - کتابچه [ دانلود ]
  • نسخه آندروید با فرمت Apk [ دانلود ]
  • نسخه PDF به صورت کامل و بدون فشرده [ دانلود ]
  • نسخه ePub برای آیفون و آندروید و ... [ دانلود ]

موضوع:

نویسنده:

تاریخ: جمعه 11 ارديبهشت 1394 ساعت: 12:33

نظرات()

تعداد بازديد : 1339

به این پست رای دهید:

بخش نظرات این مطلب

این نظر توسط (( solmaz )) در تاریخ 1394/3/24 و 13:51 دقیقه ارسال شده است

solmaz

سلام خسته نباشید میشه جلد دوم رمان سختی های شیرین و بی پایان من رو بزارید
پاسخ : سلام ممنون
هنوز جلد دوم این رمان نوشته نشده
به محض اینکه نوشته شد قرار میدم


نام
ایمیل (منتشر نمی‌شود) (لازم)
وبسایت
:) :( ;) :D ;)) :X :? :P :* =(( :O @};- :B /:) :S
نظر خصوصی
مشخصات شما ذخیره شود ؟ [حذف مشخصات] [شکلک ها]
کد امنیتی

تبلیغات

Rozblog.com رز بلاگ - متفاوت ترين سرويس سایت ساز

آمار

آمار مطالب آمار مطالب
کل مطالب : 1309
کل نظرات : 455
آمار کاربران آمار کاربران
افراد آنلاین : 5
تعداد اعضا : 656
آمار بازدیدآمار بازدید
بازدید امروز : 2,158
بازدید دیروز : 1,994
ورودی امروز گوگل : 281
ورودی گوگل دیروز : 470
آي پي امروز : 332
آي پي ديروز : 440
بازدید هفته : 11,623
بازدید ماه : 36,042
بازدید سال : 36,042
بازدید کلی : 7,775,272
اطلاعات شما اطلاعات شما
آی پی : 54.234.45.10
مرورگر :
سیستم عامل :
امروز : یکشنبه 01 بهمن 1396

درباره ما

چیک دانلود پورتال جامع سرگرمی و تفريحی
الله لا اله إ لاّ هوَ الحیُّ القیُّومُ لا تَا خذُهُ سِنَهٌ وَ لا نَومٌ لَهُ ما فِی السَّماواتِ وَ ما فِی الأَرضِ مَن ذَا الَّذی یَشفَعُ عِندَهُ إلا بِإذنِهِ یَعلَمَ ما بَینَ أَیدِیهمِ وَ ما خَلفَهُم وَ لا یُحیطونَ بِشَیءٍ مِن عِلمِهِ إلا بِما شاءَ وَسِعَ کُرسِیُّهُ السَّماواتِ و الأرض وَ لا یَؤدُهُ حِفظُهُما وَ هوَ العَلیُّ العَظیم لا إکراهَ فِی الدَّین قَد تَبَیَّنَ الرُّشدُ مِنَ الغَیَّ فَمَن یَکفُر بِالطَّاغوتِ وَ یُؤمِن بِالله فَقَد استَمسَکَ بِالعُروَهِ الوُثقی لاَنفِصامَ لَها و الله سَمِیعٌ عَلِیمٌ الله وَلِیُّ الَّذین آمَنوا یُخرِجُهُم مِنَ الظُّلُماتِ إِلی النُّور وَ الُّذینَ کَفَروا أولیاؤُهُمُ الطَّاغوتُ یُخرِجُونَهُم مِنَ النُّور إِلَی الظُّلُماتِ أُولئِکَ أصحابُ النَّارِ هُم فِیها خالِدُونَ

ورود کاربران

نام کاربری :
رمز عبور :

رمز عبور را فراموش کردم ؟

عضويت سريع

نام کاربری :
رمز عبور :
تکرار رمز :
ایمیل :
نام اصلی :
کد امنیتی : * کد امنیتیبارگزاری مجدد

نظرسنجي

نظر شما در مورد سایت




چجور رمانی رو میپسندی