تعرفه تبلیغات کانال سایت در آپارات تالار گفتمان سایت
دانلود رمان عشق ممنوعه من | pdf , اندروید , جاوا

 

  • نام رمان : عشق ممنوعه من
  • نویسنده : *noghre
  • صفحات : ۴۳۳
خلاصه رمان : داستان در مورد یه دختر از یه خانواده خوبه. یه دختر محترم و خانوم که خیلی لجبازی میکنه ولی همیشه وقار داره البته شیطنت های خاص خودش رو هم داره… یه دختر که عاشق هیجانه و این علاقه اش باعث شد با پلیس ها همکاری کنه که اتفاقی بیوفته که یه خلافکار عاشقش بشه.. اسم دختر قصه ما هاله است زیبا و چموش به قولی رام نشدنی… زندگی خوبی داره ولی یه مشکل بزرگ این وسط هست که هاله از مردا متنفر شده .. کلا به کسی توجه نداره.. ولی بازم یه اتفاق میوفته که باعث میشه هاله دوباره اون خلافکار رو که قرار بوده اعدام بشه رو میبینه و اون موقع است که می فهمه دچار یه عشق ممنوعه شده.. ولی داستان به همینجا ختم نمیشه…

رمان عاشقانه

رمان

قسمتی از متن رمان : چشمامو محکم روی هم فشار میدم..از این پهلو به اون پهلو میشم…نه خوابم نمیبره….چند بار سرمو توی بالش فرو کردم..پتو رو روی سرم کشیدم تا تاریک بشه ولی بی فایده بود روی تخت نشستم ..موهای بلندم که دورم پریشون شده بود رو بادستم به عقب هل دادم…بلند شدم و از اتاق رفتم بیرون تازه ساعت شش صبحه ..حتما بابا و حامی هنوزم خوابن به طرف دستشویی رفتم ابی به دستو صورتم زدم دوباره برگشتم به اتاقم جلوی میز ارایشم نشستم موهام بلند تا روی باسنم میرسه مشکی درست رنگ چشمام چشمای درشت مشکی که تو حصار از مژهای بلنده و بینیم کوچلو قلمی با لبای کوچلو صورتی نارنجی..موهام با پوست سفیدم تضاده جالبی رو ایجاد کرده با بلوز شلوار ابی رنگم شبیه یه عروسک شدم تویه اینه به چهره خودم لبخندی زدم لبخندی که صورتم رو زیبا کرد ولی نتونست غم تویه شمامو بپوشونه… شروع کردم به شونه کردن موهای حالت دارم نزدیک به یک ساعت شونه کردنش طول کشید اخه خیلی پرپشته…بعدم پشت سرم دم اسبی بستمش بلوز شلوارمو با یه شلوار مشکی و یه بلوز سفید عوض کردم روی کش موی بنفشم هم یه کش موی بزرگ سفید بستم…از اتاقم بیرون اومدم تا صبحانه خوب و مفصل بخورم امروز میخوام با دختر عموم الیسا برم بیرون من فقط یه دونه عمو دارم و خاله و دایی و عمه هم ندارم…الیسا خواهر نداره ولی یه برادر مثله من داره که اسمش اراده و حدود سی سالشه و هنوزم مجرده مثله حامی دوسش دارم مثله داداشمه خیلی هم مهربونه…..حدود دوازده تا پله از اتاقم رو برای رسیدن به سالن بزرگ خونه باید طی کنم بالاخره به اشپزخونه رسیدم چایی ساز رو روشن کردم از توی یخچال هم اب پرتغال و شیرو در اوردم سه تا تخم مرغ هم گذاشتم تا اب پز بشه البته عسلی منو بابا و حامی اینجوری دوست داریم …کره و مربا ..پنیر و عسل رو هم روی میز گذاشتم الاناست که بابا و حامی هم بیدار بشن.. مریم خانم خدمت کار خونه که تمام بچگی زحمت منو کشیده رو بابا فرستاده مشهد پابوس امام رضا(ع)….اخه خیلی دلش میخواست یه بار دیگه هم بره..من وقتی ۸ سالم بود مامانمو از دست دادم مامانم توی یه تصادف مرد یه ماشین بهش زد مامانم متخصص مغز و اعصاب بود و پدرم هم جراح قلب و عروقه ..حامی هم جراح مغزو اعصابه و هم تویه بیمارستان کار میکنه هم خودش مطب داره بابا-به به ببین دخترم چیکار کرده لبخندی زدم -سلام صبح بخیر بابا-سلام ..صبح دختر خشکل منم بخیر..چی شده امروز زود از خواب بیدار شدی؟ من-اخه خوابم نبرد

دانلود رمان

دانلود رمان جدید

لینک های دانلود :
  • نسخه PDF به صورت کامل [ دانلود ]
  • نسخه جاوا با فرمت Jar - پرنیان [ دانلود ]
  • نسخه آندروید با فرمت Apk [ دانلود ]
  • نسخه جاوا با فرمت Jar - کتابچه [ دانلود ]
  • نسخه ePub برای آیفون و آندروید و ... [ دانلود ]
کانال سایت در تلگرام اپلیکیشن اندروید سایت صفحه سایت در اینستاگرام
دانلود رمان