close
چت روم
دانلود رمان حیرانم از این حس - موبایل و PDF
تعرفه تبلیغات کانال سایت در آپارات تالار گفتمان سایت
دانلود رمان حیرانم از این حس - موبایل و PDF دانلود رمان حیرانم از این حس - موبایل و PDF

حیرانم از این حس

  • نام رمان : حیرانم از این حس
  • نویسنده : باران 72
  • صفحات : 27
خلاصه رمان : نیکی یک زندگی پر از آرامش را شروع می کند اما بعد از 3 سال مهر طلاق بر روی برگ دوم شناسنامه اش ثبت می شود . زندگی پر از منطق با چاشنی عشق این درسته ؟ قضاوت با شما .

رمان عاشقانه

رمان

قسمتی از متن رمان : نگاهم روی زن با لباس خواب قرمز و موهای بلند آلبالویی رنگ اش ثابت می ماند . جوان است ، خیلی جوان تر از آنکه بخواهد هرشب را با یکی از مردان این شهر به صبح برساند . لبخند تلخی میزنم و به صورت فرامرز نگاه می کنم . " زیبا است ولی به اندازه من خوشتیپ نیست " . این را زمزمه وار می گویم . - من برات توضیح میدم نیکی . جلو می آید و قصد گرفتن دستم را دارد؛یک قدم عقب می روم . -- توی دادگاه می بینمت . - تو برام کافی نبودی . -- خیلی پستی . دستم را مشت می کنم تا مبادا از روی خشم کار ناشایستی انجام دهم . *** - نیکی . به سمت اش بر می گردم . با خشم بدون در نظر گرفتن آدم های دور و اطراف بر سرش فریاد می زنم . -- خفه شو ، گفته بودم اگه خیانت ببینم همه چی تمومه . - توضیح می دم . -- توضیح نمی خوام ، فقط دیگه نمی خوام توی زندگیم باشی . - من یک مردم . -- تو نامردم نیستی . ** - پشت اون در بسته به پدرت چی گفتی ؟ -- هیچی . - هیچی نشد حرف . بی حوصله در چمدانم را باز می کنم و لباس های روی تخت را یک به یک درون چمدان می چینم . کنارم می نشیند و دستی روی شانه ام می زند . - من غریبه نیستم نیکی جان . من مادرتم . سکوت می کنم . - به مادرت نمی گی چی شده که هردو زانو غم بغل کردید ؟ سرم را به نشانه نه تکان می دهم و بغضم را قورت می دهم . - پدرت که از صبح از اتاق ش بیرون نیومده ، تو هم که داری چمدون می بندی ، من نامحرم مثل اینکه . صورتم را روی شانه اش می گذارم و آرام بغضم می شکند . دیگر توان نگه داشتن اشک هایم را ندارم . من زندگی ام را باخته بودم .

دانلود رمان

دانلود رمان جدید

لینک های دانلود :
کانال سایت در تلگرام اپلیکیشن اندروید سایت صفحه سایت در اینستاگرام