تعرفه تبلیغات کانال سایت در آپارات تالار گفتمان سایت
دانلود رمان سنگ ، خار، دل - موبایل و pdf

قسمتی از متن رمان :

پنجره اول : الهام
می خواهم برم داخل اولین خانه ، این خانه بوی غم میدهد …. بوی نا امنی میدهد .
داری با من میای ؟ چیزی حس می کنی ؟
صدای گریه می آید ، یه زن اون گوشه ، گوشه سالن رو صندلی ننویی نشسته است و گریه می کند یه سیگار هم دستش است . اما حواسش نیست و خاکسترش می ریزد .
اینبار صدای زنگ تلفن از صدای گریه زن جلو زد و تو فضای خانه طنین انداز شد .
زن هیچ واکنشی نشان نداد ، تلفن همینجور زنگ می خورد .
چرا جواب نمیدهد ؟ تلفن رفت رو پیغام گیر :
ای ام نات اویلبل ناو پلیز
حتی صدای خودش رو هم نگذاشته است …. بیب …. بیب …. هر کی بود پیغام نذاشت !!
زن بدون توجه به خاکسترهای ریخته شده سیگارش را خاموش کرد و با دست دیگرش خیلی خشن اشک هایش را پاک کرد .
چرا ظرافت زنانه نداشت؟ تا خواست از روی صندلی بلند شود باز صدای زنگ تلفن آمد ، یه اه زیر لب گفت و منتظر شد ،اینبار کسی که تماس گرفته پیغام می گذارد .
ـ الو … الو …. الی …. خونه نیستی ؟ الی منم …. الی …. د جواب بده دیگه …. الی کارت دارم کمندم ….با من تماس بگیر .
زن زیر لب یه لعنتی گفت و با حرص بلند شد .

منبع

کانال سایت در تلگرام اپلیکیشن اندروید سایت صفحه سایت در اینستاگرام