تعرفه تبلیغات کانال سایت در آپارات تالار گفتمان سایت
دانلود رمان سبز، زرد، قرمز نسخه PDF

دانلود نسخه PDF با حجم 4 مگابایت لینک مستقیم 

قسمتی از متن رمان :دنیا جای بزرگیه که توی این بزرگی همه چیز نهفته اس....همه چیز هر چیزی که فکرشو بکنی...یکی از اون چیزا رنگه...رنگ یکی از ویژگی های قشنگه زندگیه....یه ویژگی که اگه نباشه همه چیز بیروح میشه...هر چیزی هر احساسی هر کاری یه رنگ خاصی داره....ما داریم با رنگ زندگی میکنم...با رنگ عاشق میشیم...با رنگ زندگیمونو میسازیم...سبز رنگه زندگیمونه.....زرد رنگ نفرتمونه....قرمز رنگه عشقمونه...سبز،زرد،قرمز!!!

سبز،زرد،قرمز....سبز،زدر،قرم ز..سبز زرد قرمز....از بچگی فقط همین 3 رنگ یادم مونده و هیچ وقت از ذهنم پاک نمیشه!!از این 18 سال زندگی فقط میتونم بوی خوش گل های نرگس رو حس کنم!از وقتی یادمه سر همین چهار راها بودمو سر همین چها راه ها بزرگ شدم..همین چهار راهی که انقدر کثیف میشد که آدم حالش بهم میخورد...هر3 4 ماه یه بار ما روی یه رفتگرو نمیدیدیم...همیشه امید داشتم که شاید با همین گل فروشی و پول جمع کردن بتونم یه دست لباسه درست حسابی بپوشمو اینارو از تنم در بیارم!!تا یه ماشینو که شیشه اش پایینه به چشممون میخوره وضیفه داریم بریم و التماس کنیم که ازمون گل بخرن وگرنه نمیتونیم پول اون روزو جمع کنیمو باید تنبیه بشیم،شبو روز باید پول جمع میکردیم وگرنه کتک میخوردیم یا غذا بهمون نمیدادن!!
-آقا بیا بگیر دیگه،گل خوش بوییه تو نمیری
-آقا گل نمیخوای؟؟؟برای خانومتون،خانوم شما چی گل نمیخوای؟؟
-خانوم این گلا قرآنی حرف نداره ها،ببینین چقد خوش عرطه!!
-جغله تو گل نمیخوای؟؟؟میشه هزار تومٌنه خیلی نیستا
به هر بدبختی شده پول اون روزو جمع و جور کردم...نزدیک بود دوباره غذا کوفتم کنن!!حالا بیشترم میتونم تا هنوز پیدامون نکردن!!رفتم سراغ یه ماشین دیگه اما دیگه اوضاع بر وقف مراد نبود دیگه کسی گل نمیخرید برای اونا خوب پول میدن به خودم که میرسه هیچکس نمیخره!!اینم از شانسه ماس!!هنوز داشتم خواهش و التماس میکردم که صدای بمه زری ریزه مثه مته اومد رو عصابم :
-روژ زود باش مٌمد خپل باز رم کرده کجا رفتی تو باز،زود باش دیگه،دٍ تکون بده اون تن لشتو
مثه همیشه دست از پا دراز تر رفتم طرف وانت داغون اصغر سیاه،از این ماشین فقط 4 تا تاییر و یه بدنه مونده بود،نمیدونم دیگه با چی اینو میروند چون واقعا هیچی نداشت،صاف و تمیز انهو کف دست خداوکیلی!تنها راهی که از این تیرونه درندشت یاد گرفتم همین راهه داغونه خاکی بود که یه راست میخورد به خرابه ی مٌمد خپل،جلو در خرابه نیش ترمزی زدو همه رو پرت کرد پایین و گازشو گرفت و رفت!!دسته زری رو گرفتمو مشکوک گفتم :
-باز که گند نزدی؟؟
-نه دستٍ کم گرفتی مارو؟؟زدم یه درست حسابیشم زدم

-چی چی هست؟؟؟ 

 

کانال سایت در تلگرام اپلیکیشن اندروید سایت صفحه سایت در اینستاگرام
دانلود رمان