تعرفه تبلیغات کانال سایت در آپارات تالار گفتمان سایت
دانلود رمان جدال آرامش نسخه PDF

قسمتی از متن رمان : -آترا،آترا کجایی دیر شد..

-مامان اومدم صبر کن یکم 
اینبار بلندتر داد زد
-جواب غرغرهای زن عموت و خودت میدی پس 
پوف صدا داری کردم، نگاهی به آینه کردم آرایش دخترونه و ساده ای کرده بودم مانتو کتی طلایی و شلوار کرم رنگم حسابی شیکم کرده بود روسری طلایی، کرم رنگم و انداختم روی سرم دور گردنم گره زدم موهای بلند و فرم از روسری بیرون زده بود ....از اتاق زدم بیرون مامان با دیدنم بلند شد با عجله فراوان از خونه زدیم بیرون !
مامان حواسش پی رانندگی بود منم طبق عادتم زل زدم به صفحه گوشی،اس اومده بود باز کردم 
-آترا تا کی میخوای اینجوری زندگی کنی روزی 5.6 بار زنگ بزنی خونه یا کنارت باشم آرام شی ..آترا تو حق زندگی داری 
یلدا بود تنها دوست صمیمی ام که هست و نیست زندگی ام و میدونست ...راست میگفت چند روزه که دیگه اعصاب خودمم ندارم چه برسه به بقیه ، دلم میخواد تنها باشم ولی آخه تا کی ؟!امشب حوصله فکر کردن نداشتم امشب دوست داشتم تظاهر کنم تظاهر به خوشحالی !

کانال سایت در تلگرام اپلیکیشن اندروید سایت صفحه سایت در اینستاگرام
دانلود رمان