تعرفه تبلیغات کانال سایت در آپارات تالار گفتمان سایت
دانلود رمان آرامش نسیم - موبایل و PDF دانلود رمان آرامش نسیم - موبایل و PDF

قسمتی از متن رمان : سرفه ی خشکم را به زور به ته حلقم فرستادم باز بغض لعنتی ام به سراغم آمده بود .

آرام پلک هایم را بر روی هم فشردم .
راه دیگری باقی نمانده بود .
چشمانم را بازکردم وبه دستان مانیکور شده اش خیره شدم و دستان زحمت کش مادرم چشمانم را پرکرد.
به راستی راه دیگری نمانده بود…
گلویم خشک خشک شده بود ، کاش یک لیوان فقط یک لیوان آب آنجا بود تا هر چه بغض را با خود به پایین ببرد !
قلبم را چه می کردم؟!
دست های کشیده و زیبایش را در هم قلاب کرد.
تمام توانم را جمع کردم تا همین دو کلمه از دهانم خارج شود – قبول می کنم .
با اقتدار و صلابتی که از همان ابتدا در صدا و حرکاتش حس می کردم گفت –بسیار خب، ساعت کاریت از هشت صبح تا چهار بعد از ظهرِ ،گاهی اوقات هم ممکنه لازم باشه بیشتر بمونی ،مشکلی نیست ؟
اگر هم مشکلی بود چه می توانستم بکنم ؟
سری تکان دادم و با صدای آرامی گفتم-نه خانم موردی نداره.
از جایش بلند شد من هم برخاستم .
گفت – اتاقِ آقا بزرگ رو که می دونی، از فردا که اومدی ممکنه من خونه نباشم، آقا بزرگ تو اتاقش منتظرته .
تبسمی کردم و گفتم – چشم .
گفت – می تونی بری ، فردا ساعت هشت اینجا باش.
دستم را برای خداحافظی پیش بردم، به دستانم نگاهی انداخت !

منبع : نودهشتیا

کانال سایت در تلگرام اپلیکیشن اندروید سایت صفحه سایت در اینستاگرام
دانلود رمان