تعرفه تبلیغات کانال سایت در آپارات تالار گفتمان سایت
رمان نم نم بارون رمان نم نم بارون

دیگه داشت حوصلم سر می رفت...پاشدم دوقدم فتم ک صداشو شنیدم..

باران ...باران....صبر کن برات توضیح میدم..

اون داشت تقریبا پشت سرم می دوید...یک هو ایستادم و رومو کردم سمتش..چون نزدیکم بودآروم رفت تو سینم گفتم مگه سرآوردی؟؟؟!!!!آروم باش...

_بزار برات توضیح بدم چرا دیر اومدم..بابا ی دقه اجازه بده....

_خب باشه بگو میشنوم...

_چی رو؟

چی چی رو؟علت دیر اومدنتو دیه...

_آهان ...خب ببین دوستم تو راه تصادف کرد مجبورشدم ببرمش بیمارستان الانم از بیمارستان اومدم بهت خبر بدم ودوباره برم

بعدم مث گربه شرک خودشو مظلوم کرد خودت میری؟؟؟

_باربد من ک خودم داشتم میرفتم اما حالا چرا داری دروغ میگی باز با کی دوست شدی میخوای بری سر قرار ؟؟؟من خودم می رم ب باباهم هیچی نمیگم

_ای قربون آجی گلم شم پس خودت برو

_باشه فعلا هانی

دوباره شروع کردم ب راه رفتن از پله ها اومدم پایین ومنتظر مترو شدم سوار شدم...

خداروشکر جا برای نشستن بود خودمو پرت کردم روی یک صندلی ویه آخیشی گفتمهمین طور داشتم ب گوشیم ور میرفتم ک دیدم داره زنگ میخوره ..باربد بود جواب دادم

_الو

_کجایی؟                                       

_تو متروم...

_کدوم ایستگا؟؟

_نمیدونم

_هرجا رسیدی بیا پایین حالا نگاه کن ببین کجایی؟

سرمو آوردم بالاک ی پسره خعلی خوجل با چشم های آبی ودماغ عروسکیو واما معلوم بود عملی نیستش ولبای غنچه وموهاشم فشن البته از این فشنای بچه سوسولا(با عرض

پوزش از آقایون موفشن اخه خعلی خزه اونطوری سیخ میکنین یکم از این آق پسره یاد بگیرین بیخی باز من گیر دادم ب ملت)ی صحنه نگاهمون توهم گره خورد ولی من توجهی نکردم(آره جون عمت)نگاهمو انداختم ی سمته دیگه تا ببینم کدوم ایستگاهم؟؟؟

_الوالو

تازه با صدای باربد یادم اومد مفلوک پشت خطه

_ایستگاه امام خمینیم اوووووم فک کنم ایستگاه توبوس اینجا نزدیکه اونجام بیا دنبالم حالا چی شده ؟؟_هیچی برات میگم....فعلا

بعدم قطع کرد آخه ادم تا این حد بی فرهنگ وبی شعور ن ی خدافظی ن بچمون گفت فعلا پوفی کردمو واز تو فکر اومدم بیرون از مترو پیاده شدم واز پلها رفتم بالا بعله ایستگاه اونور خیابونه رد شدم ومنتظر باربدخان شدم

به چ جلب این آق خوشتیپه هم ک اینجاس ..ینی اومد تو ایستگاه نشست

گوشیم دوباره زنگ خورد

_باران کجایی؟

_قبرستون

_لدفا خرما خواستی بدی توش گردو بزار

_ینی خاک تو سرت با این همه ابراز علاقه وعشق

_شونم ب شونه تو خورده خب حالا بیخی کجایی؟

_ایستگاه اتوبوس..

اوکی من تا ده مین دیه اونجام

_باربد بنال چی شده؟؟

_حالا بزار بیام میگم

_باربد حیف داداشمی وگرن با دستای خودم خفت میکردم

ک صدای بوق آزاد تو گوشک پیچید میگم این بچه بی شعوره میگین نه

باربد 23سالشه وباردر گرام بنده واز بنده ک خودم هستم 5سال بزگتره ما از ی خانواده پولدار هستیم واز نظر مالی مشکلی نداریم بعضی موقع ها میرم کتابخونه بابا هم ب باربد میگه منو برسونه خلاصه داشتم زندگی نامه گراممو با افتخار در ذهن خویش بررسی میکردم ک ی فراری جیگر جلوی ایستگاه ترمز کرد و چون ساعت 2 بعدازظهر بود وتواین گرما سگو با چماغ بزنی از خونه در نمیره (باران با ادب باش خفه بمیر وجدان عزیز الان گرما تو مخمه )مگسم پرنمیزنه پسره از تو ماشین گفت

_ارسلان بپر بالاک دیر شد

منو بگی چشام اندازه تو بسکتبال شده بود(حالا توپ قعطاس اونم توپ بسکتبال  وای این درونم منم چنقز حرف زد سرمو برد)اگه این پسره همچین دوست خرپولی داره چرا این با مترو نقل مکان میکند عایا؟پسره هم سوار شده وصدای جیغلاستیکاش گوشامو کر کرد

پسره نکبت ی تعارفی نکرد نگفت مادمازل بفرما خودم چاکر شوما هم هستم ....شوما جون بخواه...حالا با این لحنم ن ولی شیک تر وآقاتر...بیخی...گرما آب تو خونمو تبخیر کرده خون ب مغزم نمیرسه چرت وپرت میگم....ده دقیقه بعد آق باربد تشریف فرم شدن...بدو ک دیر شده ..

_چ عجب اومدی قدم رنجه فرماییدراضی ب زحمت شما نبودیم استاد...

_ببخشید آجی جونم دیه دختره خعلی جیجر بود

_عوووووق حالم بد شد الان از پاچهای شلوارمم سرریز شده...درضمن حرفای خاک برسری میزنی نچ نچ

باربد درحالی ک میخندید ی هو همچی ی هویی ها لبخند بر روی لبانش پرکشید وخشکید

منم دیدم فضا خعلی ساکته وبغض دار واشک داره از چشمان هردو فوران میکنه گفتم

_شاهزاده شوار بر گورخرسفید چی شده از جی اف های جیجر دل بریدن وافتخار همراهی ب خواهرشونو دادن؟

یکم من من کرد _ی چیز بگم انجام میدی؟؟؟

_اووووووووم باید فک کنم

_باران لوس نشو

_شرط داره ها!!!!!

_اوکی شرطتم خریدارم بگم یا نه

با ی هینی برگشتم سمتش دستمو گذاشتم رو سرش

_ارسلان بچم از دست رفت نکنه تب مب گرفتی؟؟

بعدم الکی گریه کردم برادرحیونکیم ناکام مرد

_باران..

_این ینی خفه خان بگیرم عایا؟

_اگه میشه...

ن مث اینکه موضوع جدیه سعی کردم جدی باشم حالا فک ن منو وجدیت ؟؟؟؟؟چ حرفا آدم میشنوه ها ب خداااااااا

ارسلان با قیافم خندش گرفته بود ولی سعی کرد نخنده

_من فکر کنم از یدختر خانمی خوشم اومده اومممم مثل ینکه خیلی پاکه ولی خیلی نازه میخواستم شمارشو بارم گیر بیاری؟؟؟

_علم غیب ندارم ک تو ذهنم اسمشو سرچ کنم بعدم شماره حاضروآماده برات بدم از کجا گیر بیارم برات؟

ی دوست داشتی چشاش سبز بود؟؟؟

_لیدا رو مگی؟؟؟
_اره اره ی بار اون دیدمش

-خب چند سالشهقیافش اش طوره؟

_چشاش آبیه پوستش سفیده دماغ ولب هم عالی

ی صحنه یاد اون پسره افتادم

خاک تو سر هیزت کنن دختره مردمو قورت دادی ک

_خب قراره زنم شه ناسلامتی

_چ مطمعن همهس

گیرمیاری برام؟

_اره باو ولیبرا دوستی؟

_س ساعت دارم قصهحسین کرد شبستری تعریف میکنم برات نچ برای ازدواجه دختر وخوبیه منم فک کنم عاشقش شدم

_اوه اوه نگاه کن نکنه با ی نگاه عاشق شدی جمع کاسو کوزتوخودتو خر کن

_ن جون آجی این دفعه راسته؟درضمن من 5 سال بزگترم ها

_بزرگی ب سن نی ب عقل  من بزرگترم

_کم نیاری ها

_تو فک کن ی درصددوباره سکوت ماشین را در بر گرفت اووووووف چ خوفناک

_اگه شمارشو گیر آوردم فقط وفقط برا ازدواج اوکی؟

_اخ خودم فدای این اجی کوچیکه برم

_باز بگم کوچیکی..

اومد وسط حرفم_اصلا شما سرور مایی

امان از وقتی ک کارش پیشت گیر کنه باهفتاد نوع زبان آدم را خرمیکنه

رسیدیم دم خونه ریموت رو زد مام وارد حیاط شدیم خونمون ی جوریی ویلایی بود ی حیاط ک نه ی باغی بود بعدشم ساختمون یاآشیانه گرام ننه بابایه من ننه چیه بی دب مامی باز این جو کلاسش دزش رفت بالا وارد خونه شدیم دیدم بعله تو کفتر عاشق در حال میل کردن چایی هستن

_سلام برکفترای عاشق

بعدم نشستم کنار ددی گرام

_چ طوره بابای خوجلم به به مامی حوریه ک اینجان حال واحوالتون چ طورس عایا؟ما نیستیم زیر آبی خوش میگزره ؟بیاین بالا نفسی تزه کنین؟

بابا_باز تویه شیطون اومدی خسته نباشیاگه تو نباشی این خونه روح نداره باباییهرچند ک مامانت چراغ ین خونس اما بارانم ی چیز دیگس

مامان_اااااااا فرهاد ینی منم هیچم دیه

بابا_شیرین خانوم ک جسم وروح بندس

مامان وبابا همدیگرد خیلی دوس داشتن بابام ی شرکت داره مامان هم انواع اقاسم سازو بلده از گیتار وپیانو بگیر تا تنبک .....البت فقط من گیتار وپیانو شو دوس داشتمو یاد گرفتم بلند شدمو با ی ببخشید رفتم تو اتاقم تا لباشمو تعویض بنمایم ساعت حدود سه ونیم بودامروز پنج شنبه بود وفردا تعطیل بودم چون سوم بودم ونهایی تا ساعت 1 بعدازظهر توکتابخونه درس میخوندم عاشق روانشناسی بودم وفقط برای همین اومده بودم تجربی درسایی رو ک باید میخوندمو وکامل خوندمو ورفتم پایین ومامانم صدام کرد برم تو آشپزخونه ناهارمو خوردم وی دلی از عضا درآوردم(باعرض پوزش عضا رو چ طور مینویسند؟؟؟؟؟)یاد حرفای باربد افتادم ورفتم تو اتاقم وشماره لیدا رو گرفتم

_از سازمان حمایت از دوستان گمشده تماس میگیرم لیدا جان خودتون هستین؟؟؟؟

_س بارونی خوبی عزیزم چ عجب یادی از ما کردی؟؟؟؟؟؟

_عجب رویی داری تو لیدا من همیشه باید زنگ بزنم تو نباید بپرسی؟؟؟؟؟؟؟
_خب حالا کارت چیه ک باز زنگ زدی؟؟؟؟؟؟

دیدم ضایع است همون اول ازش بپرسم اون دختره کیه؟برای همینم گفتم

_وقت داری فردا ی کافه باهم بریم؟

_اوکی ساعت چند؟

_پنج خوبه؟

_اره جای همیشگی؟؟؟

_اره پس فعلنی

_تا فردا بای

باید خودم دختره رو ببینم بعدش دربارش بامامای بحرفم ساعت 4 شد حاضر شدم وره افتادم مامان دید گفت کجا میری؟

_میخوام با دوستم بریم کافی شاب

_کدوم دوستت؟

_لیدا

_میخوای باربدم باهات بیاد؟

_ن عزیزم خودم میرم

ی بوسش کردم در رفتم مامانم زیاد بهم گیر نمی داد واگر دوستمو میشناخت اجازه می داد تو کتفی شاب منتظر لیدا بودم ک یکی از پشت چشامو گرفت

_لیدا بیا بشین

_س پارسال دوست مسال آشنا

لیدا دوست سال اول دبیرستانم بود چون من رفتم تجربی اون رفت ریاضی اما چون خونه هامون نزدیک هم بود کم وبیش در ارتباط بودیم ی بارم ک اومده بود خونمون باربد دیده بودش

ب صدای لیدا از افکارم خارج شدم

_خب حالا چی شده ک یاد من افتادی؟

_من ک باتو رودربایستی ندارم دارم؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟

_ن نداری حالا بگو ازفضولی مردم

_تو دوستی داری ک چشاش آبیه؟

_نچ

_دروغ نگو

_ب جون شوما دارم راس میگم

_جون خودتو قسم بخور بچه پرووباربد میگفت با تو دیدش؟

_آهان بگو آق داش شوما میخواد باهاش دوس شه؟

_تو اول بگو ببینم میشناسیش؟

_آهان فهمیدم کی رو داری میگی منظورت عسله ک دماغشم ریزه

_اره ولی تو گفتی ک نمیشناسیش؟

_اون دختر خاله مامانمه ک تازه از لندن برگشته 23 سالشه ورشتشم روانشناسیه

_ای جونم رشته اش روانشناسیه شمارشو داری؟

_ببین داداشت رو بد دختری دست گذاشته

_اوضاعش خعلی خرابه؟

_ن بابا دخترهاین قد باحجابه ک نگو البته کل خانوادش از این مذهبی هاهستنی داداش داره ک نگو

_اونو ولش ینی شمارشو نداری؟برای ازدواج میخواد

_دروغ باربد دختر برای ازدواج میخواد؟

ا دیه حق نداری ب داداشم توهین کنی ها

_باشه باشه این شمارشه ولی با هیچ کسی دوس نمیشه البت فکرنکنم با داداشت زوج مناسبی بشن چون دختره اعتقاداتش خیلی محکمه

_پس چرا رفته لندن؟

_فقط وفقط برای تحصیل خیلی پاکه

قهمومونو خوردیم وراه وازش تشکر کردم ورفتم خون

ساعت حدودای 8 بود ک اذانو ددن مامی هم بلند شد تا نماز بخونه منم یکی درمیون میخوندم ی حسی گفت بلد شو بخون بعد از اتمام نماز گرام رو کاناپه نشستمو وجزومم رو پام ک باربد وارد شد ونشست کنارم

_چ خبرا از آجی گلم؟

_ببین باربد این دختره ب دردت نمیخوره

_اخماش رفت توهم اونوقت چرا؟

_لیدا میگفت تازه از لندن برگشته وخیلیم معتقده دکتره ...

_خب این چیاش ب من نمیخوره؟

_تو میتونی با هم چیم کسی ازدواج کنی؟اون حتی با ی نفرم دوس نبوده

_خب ایناروخورم میدونم شمارشو گرفتی؟

_اره ازلای کتابم درآوردمو وبهش دادم اسمش عسله

_فدای آبجی خودم بشم من ی کاری دیه بگم انجام میدی؟

_باز دیه چی؟

_ب مامان میگی این آدرس خونشونه؟

_ن بابا اینام وضعشون توپه همین بلوار کنارین پس همسایه ایم

_اره فقط ب مامان ی جوری بگو ک شک نکنه

_فقط مطمعنی این مث جی افات نی؟

_باران پررو نشومن پنج سال ازتوبزرگ ترم ها

_باربد از روی مبل کناریم بلند شد و5مین بعدش مامان بایه لیوان شربت نشست کنارم

_چ طوره دختره گلم؟

_خوبم فای مامی گلم شم چرا بابا دیر کرده؟

_هیچی نیم ساعت دیه میاد گفت یکم کار تو شرکتش طول کشیده

_مامی

_جونم

_نمیخوای برای باربد زن بگیری؟

_چرا مامان جان من ک از خدامه ولی باید باربد راضی باشه یا ن

_خب من یکیو میشنسم ک باربد اونو دوس داره

مامان ک انگار ک پرتوی نوری در دلش روشن شده باشهجیغه خفیفی کشید

_راست میگی دخترم؟کی هست؟خونش کجاس؟شمارش چنده؟

_مامان جان ی نفس بکش تا بهت بگم این شمارش اینم ادرس واینم بیوگرافی کلش

_مامان ی بوس کردو آخ قربون این دخمل گلم شم

بابا هم ک اومد مامان براش توضیح داد وقرار شد خود مامان زنگ بزنه وکارهای لازم انجام بده

همه چی خیلی زود اتفاق افتاد واونا اجازه خواستن ک کمی فکرکنن من هم چون امتحانام شروع شده بود ونهایی بودم تو جلسات خواستگاری شرکت نمیکردم امتحانام ک تموم شد وفکرکنم ی ماهی هم گذشت ک خانواده عسل زنگ زدنو وموافق خودشونو اعلام کردن قرار شد ک عقد وعروسی باهم گذاشته شه عروسی تویه باغ خانواده عسل ک تو شاندیز بود گرفتن باغشون عالی بود

 

 

کانال سایت در تلگرام اپلیکیشن اندروید سایت صفحه سایت در اینستاگرام