تعرفه تبلیغات کانال سایت در آپارات تالار گفتمان سایت
دانلود رمان آغاز بي پايان | اندروید,جاوا,pdf,ebup
قسمتی از متن رمان : سكوت ... سكوت مطلق همه مغزمو فرا گرفته ... خيلي وقته كاري به صداهاي اطرافم ندارم ... ياد گرفتم به صداي مغزم اهميت بدم تا صداهاي اطرافم ... آره ... ياد گرفتم ... تو اين مدت خيلي چيزا رو ياد گرفتم ... ياد گرفتم و برگشتم ... برگشتم تا استفاده كنم ... برمي گردم طرفش و زل ميزم به چشماي مهربونش ... چشمايي كه واسم يه دنياست ... چشمايي هر وقت بهشون نگاه ميكنم رو تصميمم مصمم ميشم ... اونم نگاهم مي كنه و سعي مي كنه لبخند بزنه ... لبخندي كه واسه آروم كردنم ميزنه ... اما ... دريغ ... آرامش خيلي وقته مهمون دلم نيست و نمي شود ... با صداي مهماندار به خودم اومدم : - كمك نمي خواين ؟ بهش نگاه كردم ... يه دختر ناز و خوشكل بود ... نيمچه لبخندي زدم و گفتم: - بله ممنون ميشم اگه كمكم كنيد تا مادرمو پياده كنم . لبخند مهربوني زد و گفت : - حتما ! فقط اجازه بديد يه نفرو بفرستم . چيزي نگفتم ... در جوابش فقط يه لبخند زدم . بلند شدم ايستادم ... پرواز طولاني خستم كرده بود ... كيف لپ تاپمو آوردم پايين و به مردمي كه داشتن بيرون مي رفتن نگاه ميكردم ... با صدايي به خودم اومدم : - خانم ؟ برگشتم سمت صدا ... يه پسر 25-26 ساله با يه فرم خاص كه حتم دارم ازخدمه هاي هواپيما باشه ، بود... جدي گفتم : - بله ؟ - شما كمك ميخواستين ؟ - بله ... اگه امكان داره كمكم كنيد تا مادرمو پياده كنم . - حتما !

دانلود رمان

دانلود رمان عاشقانه

لینک های دانلود :

 

منبع : نودهشتیا

کانال سایت در تلگرام اپلیکیشن اندروید سایت صفحه سایت در اینستاگرام
دانلود رمان