تعرفه تبلیغات کانال سایت در آپارات تالار گفتمان سایت
دانلود رمان پرنده های قفسی | اندروید,جاوا,pdf,ebup دانلود رمان پرنده های قفسی | اندروید,جاوا,pdf,ebup
قسمتی از متن رمان : مات و ناباور چشم دوختم به آینه. از کی اینقدر چشمام بی روح شده بودند؟ سرگیجه بدی داشتم شایدم کمی هم حالت تهوع. چشمامو هم میذارم و دستمو از روی طاقچه بر میدارم. صدای شور و شادی هنوز توی گوشم زنگ میخوره و حالت تهوعم رو تشدید می کنه. نفسی می گیرم و چشمامو باز می کنم. دستمو آروم آروم بالا میارم ومی کشم روی رد اشک توی صورتم. یه خط سیاه کم رنگ میون سفیدی مات صورتم. محکم تر انگشت می کشم و پاکش می کنم. آهان. حالا شد مثل قبل. انگشتمو بالا میارم و زیر پلکم می کشم. دنبال چی می گردم؟ شاید چین و شکن! هه! پوزخند مسخره ای می زنم. در عنفوان جوانی پیر شدم. به نوازش زیر پلکم ادامه میدم و انگشتم رو آهسته آهسته نزدیک لبم می کنم به خال قهوه ای که با مداد پررنگ تر شده بود دست می کشم و باز هم ادامه میدم. رژ لب قرمز. چقدر چهره بزک کرده مضحکی پیدا کرده بودم. چه آرزوها که برای این روز نداشتم. با یه حرکت خودمو عقب می کشم. ترمه روی طاقچه از حرکت سریع م جابه جا می شه،اهمیتی نمیدم و خودمو دور می کنم. سنگینی لباس آزارم می ده. بغضمو قورت می دم و به سمت سرویس انتهای اتاق بیست متری که همه زندگیم رو تشکیل میداد می رم. برای لحظه ای بر می گردم. دنباله لباس توجه م رو جلب می کنه. چشمامو هم میذارم و یاد دختر بچه هایی می افتم که دنباله لباسم رو به دست گرفته بودن و یک صدا می خوندن و ذوق می کردن((عروس چقد قشنگه ایشا... مبارکش باد)) چونه می زنم و باز هم یه قطره اشک بی ملاحظه میون آرایش صورتم میشینه. شیر آب رو باز می کنم و خودمو عقب می کشم. عقب تر می رم و میذارم پاکی آب پاک کنه سیاهی لباس رو. سفید نبود نه، این سیاهی موهوم رو چطور نمی دیدن؟ چطور لباس سفید بخت صداش می زدن؟سیاه بخت شده بودم و کسی نمی دید!

دانلود رمان

دانلود رمان عاشقانه

لینک های دانلود :
  • نسخه PDF به صورت کامل در فایل فشرده Zip [ دانلود ]
  • نسخه جاوا با فرمت Jar - پرنیان [ دانلود ]
  • نسخه آندروید با فرمت Apk [ دانلود ]
  • نسخه جاوا با فرمت Jar - کتابچه [ دانلود ]
  • نسخه ePub برای آیفون و آندروید و ... [ دانلود ]

 

منبع : نودهشتیا

کانال سایت در تلگرام اپلیکیشن اندروید سایت صفحه سایت در اینستاگرام
دانلود رمان