close
چت روم
پارمیس من و تو
تعرفه تبلیغات کانال سایت در آپارات تالار گفتمان سایت
پارمیس من و تو-قسمت سوم پارمیس من و تو-قسمت سوم

خب نظرت چیه دخترم؟
راستش من ... یعنی ...
واقعا نمی دونستم باید چی بگم.یه ذره من من کردم که یه چیزی اومد تو ذهنم که یدفعه بابا گفت:
_بله رو بگو دیگه پریسا همه منتظریم.
_بله؟ هه.نه بله نمیگم.باید فکر کنم!
_پریسا!
_بله بابا جان؟
_برو برام یه لیوان آب بیار.
_خب به عمع کتی بگین بیاره!
_گفتم برو برام آب بیار!
_چشششم!
با اعصابی خوردو فکری مشغول رفتم توی آشپزخونه و تا آخر شب روزه سکوت گرفتم.که بالاخره دایی اینا پاشدن و قصد رفتن کردن.رفتم واسه بدرقشون وقتی که با همشون خداحافظی کردم سریع از پله ها رفتم بالا و یه سره وارد اتاقم شدمو درو قفل کردم .خدایا کمکم کن نمیخوام کبود شم.خدایا تو دل بابام بنداز که منو نزنه.پشت در وایستاده بودم که صدای دادوبیداد های بابا بهم نزدیک شد.یهو در کوبیده شد.
_دختره حروم زاده درو باز کن! بهت میگم درو باز کن.زبون نفهم! منو توی جمع ضایع میکنی؟ درو باز کن تا بهت نشون بدم آشغال هرجایی! با توام میگم درو باز کن!
مامان: ولش کن رسول.یه حرفی زده تو دیگه کشش نده بیا بریم!
_یه حرف زده؟ کاری نکن تورو هم بزنما!
_درو باز کن باهات کاری ندارم! فقط درو باز کن!
من که از ترس داد های بابا به پشت تختم پناه برده بوم آروم آروم به در نزدیک شدمو گفتم:
_یعنی واقعا اگه درو باز کنم منو نمیزنی؟
_نه درو باز کن!
قفل درو باز کردم و اروم اروم عقب رفتم.یهو در با قدرت زیادی باز شد بابا پرید تو اتاق و با چشمای قرمز منو نگاه کرد.بدجور ترسیده بودم.از الان باید اشهدمو میخوندم.با سرعت اومد سمتمو صورتمو تو مشتش گرفت.اولین سیلی رو روی صورتم احساس کردم.جیغم رفت هوا.ازش خواهش میکرم التماسش میکردم که منو نزنه اما بعد از کلی کتک تازه کمر بندشو درآورد.اشکای چشمامو ندید و با سگک کمربندش شروع کرد به کبود کردن من.جیغ میکشیدم فریاد میزدم اشک میریختم ولی انگار نه انگار هیشکی نبود که به دادم برسه.جلوی صورتمو گرفته بودم که صورتم زخم نشه.اروده میکشید با کمربند محکم به تنم میکوبید.در آخر از زدنم سیر شد و رفت منم همونجا رو زمین به خواب فرو رفتم.
صبح از خواب پاشدم.ساعت 5: 30 بود.رفتم جلوی اینه.خط چشمی که مامان برام کشیده بود با گریه هام روی صورتم پخش شده بود.گوشه لبم پاره شده بود و خون مردگی توش جمع شده بود.گونه چپم هم کبود شده بود.لعنتی 1 آخه اینم مگه میشه خدا؟ پدر بیاد بچشو دخترشو کتک بزنه؟ طوری که تمام تنش کبود شه؟
رفتم و صورتمو شستم.لباسای دانشگامو پوشیدم و کیفمو برداشتم.یواشکی و بی سر و صدا از پله ها اومدم پایین.رفتم و کفشای اسپرتمو پوشیدم.از خونه اومدم بیرون.یهویی چشمم خورد به ماشین سهیل.بی اعتنا به راهم ادامه دادمو مقنعمو کمی کشیدم جلوتر.دیدم با ماشینش داره باهام میادو صدام میکنه.ولی من بازم به راهم ادامه دادم.تا اینکه از ماشین پیاده شد و سد راهم شد!
_پریسا! سه ساعته دارم صدات میکنم چرا جواب نمیدی؟
_...
_با توامااا! منو نگاه کن بینم
یهویی چونمو گرفتو صورتمو کشید بالا با دیدن صورتم چشماش گرد شد.بعدش انگاری اعصبانی شده بود.همه اینا به خاطر اون بود.این حرفو اگه نمیگفتم میموند تو دلم گفتم:
_چیه؟! از نتیجه کارت خوشت اومد؟ خوشگل شده صورتم؟ به چی زل زدی؟ هان؟ دیدن داره؟ با توام!
_پریسا! من نمیدونستم ... یعنی اصلا تقصیر من نیست ...
_تقصیر تو نیست؟ پس تقصیر کیه؟ هان!
_ببخشید! ببخشید که عاشقتم.ببخشید که اونقدر دوستت دارم که الان اگه اون بابات نبود به خاک سیاه مینشوندمش.ببخش
_این حرفارو نگه دار واسه دخترایی که فوری خام این حرفا میش! من مثل اونا نیستم!
_اره درست تو مثل هیچ کس نیستی
_بس کن کلاسم دیر میشه!
_تو نمیتونی بری کلاس!
_چرا اونوقت؟
_اخه تو با این حالت کجا میخوای بری؟
_میرم کلاس!
_با من بیا.
_من با تو هیچ جا نمیام
_پس کجا میخوای بری تو که با این حال و روزت دانشگاه نمیتونی بری!
_من هر جا برم ولی با تو نمیام!
_باشه پس من با تو میام
_اهههههه تو هم که همش بلدی بری رو اعصاب ادم! خا باشه میام
_افرین حالا شدی دخمل خوب
_با من اونطوری حرف نزن!
_باشه باشه.برو بشن
؟! همینکه نشستم رفتم تو فکر یعنی واقعا عاشقمه به نظرم حرفاش از ته دل بود.ای بابا ول کن این حرفا رو.طوری میگم انگار که پسرا رو نمیشناسم.همشون یه جورن تو همین فکرا با خودم درگیر بودم که ازم پرسید:
_چیزی خوردی؟
_نه.از دیشب چیزی نخوردم.
_باشه من یه کافه سنتی خوب میشناسم میای بریم اونجا غذا بخوریم؟
_باشه.
توی راه هیچ حرفی بینمون ردو بدل نشد.تا اینکه رسیدیم به کافه.جای دنجی رو برای نشستن انتخاب کردیم و رفتیم اونجا نشستیم.باز هم روزه سکوت گرفته بودم و هیچی نمیگفتم.بالاخره سر بحث و باز کرد.
_دوباره میخوای بری تو اون خونه؟
_اره.کجا رو دارم که برم؟
_اخه اونطوری نمیشه که اگه دوباره ... پوووف!
_خب تو میگی کجا برم؟
_دیروز یادته کجا رفتیم؟
_اهوم ولی من دیگه پامو تو اون خون نمیزارم!
_چرا؟
_همونجوری.
_پس بیا پیش ما

 چرا فقط جاهایی که خودتم هستی پیشنهاد میکنی؟

خوب بنظرم جات پیش من امنه
_چی؟
_بس کن پریسا بهتره که دوباره نری توی اون خونه.
_نمیرم ولی جایی که تو باشی هم نمیتونم بیام 1
در حال حرف زدن بودیم که گارسون ی صبحونه مفصل رو برامون اورد و حرفمون همونجا قطع شد.انقدر گشنم بود که تند تند داشتم غذا هارو میخوردم.
_آخییییش چقد گشنم بود!
_نوش جان
_مرسی تو چرا هیچی نخوردی؟
_زیاد گشنم نیست واسه همون.
_خب پس بالاخره کجا میخوای بمونی؟
از توی کیفم یه دستمال دراوردم و میخواستم دور لبم رو پاک کنم. جواب سوالشو بدم.یهویی یه سوزشی رو گوشه لبم احساس کردم.بعد فهمیدم داره خون میاد.اووووف کلافه شدم دیگه از دست این زندگی! اه! ادرس دستشویی رو از سهیل گرفتمو بدو بدو رفتم جلوی اینش.قبل اینکه به خودم تو اینه نگاه کنم فوری یه اب یخ ریختم رو صورتم.چند تا دستمال برداشتمو از دستشویی اومدم بیرون.لبم خیلی میسوخت.وقتی اومدم دیدم سهیل پاشده و داره حساب میکنه.رفتم جلوشو گفتم:
_شاید من سیر نشده بودم!
_اون همه غذا خوردی هنوزم سیر نشدی؟ خرس کمتر از تو غذا میخوره!
_الان این حرفت یعنی چی؟ یعنی من از خرس بدترم؟ یا چاقم؟ هان؟
_یه پوزخند نیشست گوشه لبش و گفت: نه خانومی تو یه باربی خوش اندام و زیبا هستی!
_من چند بار به تو گفتم با من اونجوری حرف نزن؟ تو گوشت نمیره نه؟ زود باش منو برسون دانشگاه!
_تو بیا میبرمت یه جایی که خیلی دوست داری!
_تو درمورد من هیچی نمیدونی حالا میخوای منو ببری اونجایی که خیلی دوست دارم؟ اونجا کجاست؟
_نمیگم ولی باهام بیا.
_من از کجا بدونم میخوای منو کجا ببری؟ نمیام!
_ای باباااا پریسا کوچولو باز نی نی شدی؟ بیا دیگه! نترس نمیدزدمت.
_خا باشه میام.
-بعدشم رفتم تو ماشین نشستم.همین که ماشین راه افتاد خواب مهمون چشمام شد.به صندلی تکیه دادمو خوابیدم.
با احساس نوازشی روی صورتمو موهام کم کم چشمام رو باز کردم.با دیدن دستاش روی صورتم یه بحظه عین لبو سرخ شدم.بعدش سریع دستشو پس زدم و بهش توپیدم و غر غر کردم.اما وقتی دریا و ساحلشو دیدم.همه چی از یادم رفت .از ماشین پیاده شدمو کفشامو دراوردم.شنای ساحل زیر افتاب داغ شده بودن.همونطوری داشتم راه میرفتم که یه سنگ بزرگ رو یافتم رفتم و روش نشستم و پاهامو تو شکمم جمع کردم.دریا بهم ارامش میداد.یاد سارینا افتادم همیشه میومدیم ساحل و شیطنت میکردیم.دوتا پسره بودن که یه سگ داشتن که من عاشق سگشون شده بودم.یه بار که داشتیم باهاشون حرف میزدیم داشتن شمارشونو به ما میدادن.سارینا میخواست بگیره منم داشتم میگفتم نه اینا که یهو سرو کله سهیل پیداش شد.یه دعوایی گرفت که دیگه اونا رو تو ساحل ندیدم.منم از اون موقع باهاش ​​بد شدم و تو دنده لج افتادم.تو همین فکرا بودم که سهیل با دو تا بستنی شکلاتی قیفی اومد پیشم نشست.گفتم:
_این همه جا حتما باید بیای به من بچسبی؟
_برات بستنی اوردم خوبی هم بهت نیومده انگار!
_خب بستنی رو بده برو!
_یه بوس بده اونموقع بهت میدم!
_اه سهیل اذیتم نکن دیگه بده بهم.خودت میدونی من عاشق بستنیم!
_خب یه بوس بده بهم منم بستنی رو بهت بدم.
از جام پاشدم و گفتم: سوییچو بده میخوام برم کیفمو بردارم تو جیبمه برش دار.
_چی؟ من دستمو کنم تو جیب تو عمرا!
_پس سوییچو نمیخوای دیگه؟ باعشه
اینو گفت و با لذت یه لیس از یه بستنی و یه لیس دیگه هم از اون یکی بستنی خورد.دهنم داشت آب میفتاد.دیگه همه چیو بیخیال شدمو دستمو کردم تو جیب شلوارش.اووووف شلوارش چقد تنگ بود داشتم دنبال سوییچ میگشتم که یهو گفت:
_آخخخ! سوییچ تو جیب پشتمه!
_خیلی بدی سهیل.شورشو دراوردی دیگه یالا سوییچو بده تا یه جیغ بنفش نکشیدم!
_باشه بابا چرا جوش میاری خانومی؟ بیا اینم سوییچ!
بعد سوییچو از تو کنارش برداشتمو جلو روم گرفت گفتم: که تو جیبه شلوارته اره نشونت میدم سوییچو گرفتم ورفتم طرف ماشی از تو کیفم پولمو برداشتمو رفتم سمت دکه ای که اونطرف تر بود.یه بستنی قیفی شکلاتی گرفتم با یه نوشابه خنک! رفتم سمت همون سنگه
_دستت طلا واسم نوشابه گرفتی؟
_نه خیرم کی گفته واسه تو گرفتم؟ واسه خودم گرفتم.سوسووو
بعدشم نوشابه رو گذاشتم رو شکمم و بستنیمو خوردم.بستنیم که تموم شد ب سهیل نگاه کردم.شبیه اون گربه هایی که قبل شکار کمین میکنن شده بود.یهویی پرید رو شکمم.اول فک کردم میخواد نوشابرو بگیره.بعدشم دیدم نوشابه افتاده رو شن و ماسه و اون داره منو قلقلک میده.یهویی ترکیدم از خنده:
_سهیل بسه! آی دلم.توروخداااا! جیغ میزنما! جیییییییییییییییییییییغ!
-آآخ گوشم! کر شدم دختر! چه خبرته؟
_تو چه خبرته که عین وحشیا افتادی رو شکمم؟
_خب حوس کردم قلقلکت بدم!
_تو غلط کردی! مردم.دلدرد گرفتم!
بعدش نوشابه رو از رو شن برداشتمو یه فوت کردم روشو تا شناشبریزن.بعد درشو باز کردم.یه صدایی خورد که حال کردم.بعدشم با لذت اونا گذاشتم رولبمو میشه گفت یه نفس نصفشو خوردم.نوشابرو از رو دهنم برداشتم و گفتم: آخیشش چقد خنک بود!
_به منم بده دیگه.حوس کردم!
_تو مگه ویار داری را ب راه میگی حوس کردم؟
_من که هوس نکردم یه چیز دیگم هوس کرده!
_خیلی بی ادبی سهیل.بی شخصیت!
آهنگاش!جنیفر لوپز گوش میده!داشتم همینطوری با خودم حرف میزدم که در راننده باز شد و سهیل اومد نشست.بعدش">اینو گفتم و رفتم به طرف ماشین.نشستم و ضبط و روشن کردم.یه موزیک انگلیسی اومد.اه اه اه اینم با این آهنگاش! جنیفر لوپز گوش میده! داشتم همینطوری با خودم حرف میزدم که در راننده باز شد و سهیل اومد نشست.بعدش گفت: سوییچو بده!
_بیا! بگیر
بدون هیچ حرفی ماشینو روشن کرد.قبل اینکه راه بیفتیم اهنگ ضبط رو عوض کرد.
دوباره بوی عید و دوباره از تو گفتن
از همه توی این شهر اسم تورو شنفتن
تویی که تو وجودم همیشه ریشه داری
سایه به سایه ت هستم منو همیشه داری
کنار من که باشی دنیا دیگه مال ماست
تو باشی خوشبختی ام همیشه دنبال ماست
دوباره یه فصل تازه توی زندگی من باش
توی لحظه ها بمونو عاشقم باش
منو از خودت بدونو همصدا کن هردومونو
تو بمون تا پای جون و عاشقم باش ♫♫♫
دلیل حال خوبمی مثل دعای مادر
نمیشه از تو رد بشم چه حسی از تو بهتر
چه حسی از تو بهتر، چه حسی از تو بهتر
نفس بکش کنار من هوامو تازه تر کن
میدونی که قلب منی دنیارو باخبر کن
دنیارو باخبر کن، دنیارو باخبر کن
دوباره یه فصل تازه توی زندگی من باش
توی لحظه ها بمونو عاشقم باش
منو از خودت بدونو همصدا کن هردومونو
تو بمون تا پای جون و عاشقم باش
تکست آهنگ عاشقم باش فرزاد فرزین
همینکه اهنگ تموم شد نگام.منه ندید بدیدم دوباره عین لبو شدمو سرمو انداختم پایین.وقتی زیرزیرکی نگاش کردم دیدم که یه لبخند کوچولو رو لباشه ولی اون بی ادبیشو یادم نمیره.پرو!

کانال سایت در تلگرام اپلیکیشن اندروید سایت صفحه سایت در اینستاگرام