close
دانلود آهنگ جدید
پارمیس من و تو
تعرفه تبلیغات کانال سایت در آپارات تالار گفتمان سایت
پارمیس من و تو-قسمت پنجم پارمیس من و تو-قسمت پنجم

توی راه هیچ حرفی باهم نزدیک.بالاخره رسیدیم خونه.سهیل خریدای منو برام تا اتاق اورد و گفت:
_فقط یکم عجله کن دیر شده
_ساعت چنده مگه؟
_نزدیکای دهه عجله کن!
_باشه بابا.کی پارتیش تموم میشه.
_اممم زود تموم میشه تو حاضر شو
_ببین من ساعت 12 باید تو تخت باشم و بخوابماا! از الان گفته باشم
_باشه چشم
_خب جنابعالی قصد بیرون رفتن ندارین؟! میخوام حاضر شم!
_اهان باعش منم میرم حاضر شم
اینو گفت و رفت از اتاق بیرون.خب اول موهام.اول حسابی موهامو شونه میکنم.بعدشم سشوار میکشم که حالت فر مانندش تبدیل به موج بشه.خب موهامو همینطور باز روی شونه هام ول میکنم.لباسمو میپوشم.وای من با این لباس خجالت میکشم ! خیلی کوتاه و بازه.اه همش تقصیر خودمه دیگه.حالا هم باید پاش واستم.امم امشب میخوام حسابی به صورتم برسم.اول کبودی های صورتمو که بهتر شده بودن رو با کرم پودر و پنکیک میپوشونم.چشمامم یه خط چشم خوشمل میکشم که چشمام رو زیباتر نشون میده.با رژ لب قرمزم ارایش صورتم تموم میشه.کفشای پاشنه بلندمو میپوشم.مانتو جلو باز مشکیمو از تو چمدونم در میارمو میپوشمش.یه شال مشکی مجلسی هم میزارم سرم.یه نگاه کلی تو ایینه به خودم میندازم.عالی شدم. بیسته بیست فقط لباسم خیلی کوتاهه اوووف.بیخیال میشم و از اتاق میرم بیرون سهیلو میبینم که حاضر شده و روی مبل نشسته و سرش پایینه.با صدایی تقریبا بلند میگم:
_من حاضرم!
_به به چه خوشگل شدی! این همه انتظار ارزششو داشت!
_بدو دیر میشه هاا!
_باشه میریم چه عجله ایه؟
_اه لوس نشو سهیل.بیا بریم!
_هوووف چه بی اعصاب! باشه بیا
دیدم اومدو دستشو به صورت نود درجه جلوم نگه داشت گفتم:
_خب این یعنی چی؟
_یعنی دستتو باید بزاری تو دستم!
_چرا اونوقت؟
_کلاسش بالاتره
_اهان من ترجیح میدم بی کلاس باشم
اینو گفتم رفتم سمت در.درو باز کردم و رفتم بیرون منتظر شدم تا سهیلم بیاد.اومدو در ماشینو باز کرد.یکم از راهو رفته بودیم که گفت:
_ببین شاید یکم دیر تر برگشتیم خونه عیبی که نداره؟
برعکس همیشه که ضدحال میزدم گفتم:
_نه چه عیبی؟ خیلی هم خوبه.بیشتر قر میدیم.
_ایول.تو پایه بودی و ما خبر نداشتیم؟
_بعله پس چی فکر کردی؟
_پریسا؟
_هوم؟
_اونجا از پیشم جم نمیخوریا! فهمیدی؟
_باشه بابا یه بار گفتی فهمیدم! راستی سهیل
_چیه؟
_اونجا نوشیدنی چی میدن.
_از اونایی که تو خیلی دوست داری!
_اخ جوون.
_ولی زیاد نمیخوریاا
_چشم.
داستان داشتیم ما.ساری که همش میرفت وسط قر میداد.منم یه گوشه مینشستم.ولی بازم">همینطور داشتیم حرف میزدیم که رسیدیم.از ماشین پیاده شدم و منتظر سهیل شدم تا بیاد.اینجا دیگه باید دستشو میگرفتم.قبلنا که با سارینا میومدیم پارتی اصلا داستان داشتیم ما.ساری که همش میرفت وسط قر میداد.منم یه گوشه مینشستم.ولی بازم با این حال خیلیا گیر میدادن.الان که با سهیل اومدم یکم احساس امنیت میکنم.میریم داخل.هیییییع اینجا چقد شلوغه! همینکه وارد شدم احساس کردم دیگه گوشام نمیشنون.اگه یه لحظه دست سهیل و ول میکردم گم میشدم.رفتیم و یه گوشه ای رو برای نشستن پیدا کردیم.یکم که گذشت یه پسره اومد نزدیک ما:
_بههه! اقا سهیل از این برا.تا حالا ندیده بودیم بیاین اینجا! قدم رو تخم چشم ما گذاشتین!
_مرسی داداش.حالا اومدیم دیگه.اگه ناراحتی بریم!
_نه این چه حرفیه! نیومده بری؟ خانوومو معرفی نمیکنی؟
_دختر عمم پریسا خانوم
یهویی یه دست اومد جلوم و گفت:
_خوشبختم پریسا خانوم من دانیالم
دستشو گرفتم و گفتم:
_همچنین.
_چیزی نمیخورین
من گفتم: چرا لطفا یه ...
یهو سهیل پرید وسط حرفمو گفت: نه داداش مرسی
_راحت باشین پریسا خانوم
یه نیگاه به خودم کردم هنوز با شال و مانتو نشسته بودم.گفتم: مرسی من راحتم.یه جورایی تو اون جمعیت با اون لباسم خجالت میکشیدم.
_خب دیگه فعلا.هر چی احتیاج داشتین بهم بگین.
اینو گفت و رفت رو به سهیل گفتم:
_سهیل!

جانم؟
جانم درد (اینو یواش گفتم!) مانتومو در بیارم.
اولش چی گفتی نشنیدم؟
_بهتر! میگم در بیارم.
_در بیار خب! چرا از من میپرسی؟
از جام بلند شدم مانتو و شالمو کندم گذاشتم رو دسته مبل چرمی که روش نشسته بودیم.سهیل گفت:
_میای برقصیم.
_باعشه بریم.
دستمو گرفتو با هم رفتیم وسط اهنگ دوپس دوپسی بود.منم اصلا بلد نبودم با این اهنگا قر بدم.یعنی یه جورایی اصلا رقص بلد نبودم به جز تانگو.همونطوری روبروی سهیل وایستاده بودم که سهیل گفت:
_خب قر بده دیگه!
_من که بلد نیستم
_سخت نیست منو نیگاه کن.
بهش نگاه کردم.با پاهاش قدمای کوتاه کوتاه برمیداشت و دستاشو عین دیوونه ها تکون میداد.گفتم:
_سخته!
_عه یه بار این کارو بکن! اسون میشه برات
! کارایی که انجام داده بودو کم کم انجام دادم بعدش قر کمر هم بهش اضافه کردم.دستامو کم کم بردم بالا.ایول چه حال میده همینطور داشتم با خودم حال میکردم که سهیل گفت:
_دیدی حال میده!
_اره خیلی باحاله.
یکم همینطوری رقصیدیم که موزیک تموم شد و یه اهنگ ملایم گذاشتن.هوراا تانگوعه خب من که عمرا با سهیل تانگو برقصم.میخواستم برم بشینم که سهیل دستمو گرفتو منو کشید تو بغلش انقدر سریع این کارو کرد که اصلا متوجه نشدم چی شد گفتم!!:
_سهیل ولم میکنی یا بزنمت؟
_بزن ولی من تو رو ول نمیکنم. تا این اهنگ تموم بشه باید تو بغل من باشی.
_اه سهیل اذیت نکن دیگه!
_خب یه ذره باهام تانگو برقص چی میشه؟
_باعشه ولی فقط یکماا
_مرسی عشقم
_چی؟! نشنیدم!
_گفتم مرسی عشقم!
_خیلی مرض داری سهیل.از قصد این کارو میکنی؟! میخوای حرص منو دراری!
_اخه من که دروغ نگفتم تو تنها عشقمی
ای خدا نمیشه من یه بار لبو نشم! دیگه هیچی نگفتم و اروم اروم تو بغلش این ور اون ور میرفتم به خاطر اون حرفشم چند بار پاشو له کردم! تا اون باشه با من درست حرف بزنه! سومین بار که قصد لقت کردن پاشو داشتم یهویی احساس کردم دستشو داره روی کمرم بالا پایین میبره.ووووی من قلقلکیم! وای این چرا ولم نمیکنه.با حرصی که تو چشام بود نگاش کردم.اونم تو چشمام نگاه کرد.یه لبخند ملیح زدو نگاش از روی صورتم یکم رفت پایین تر.دقت که کردم فهمیدم داره به کجام نگاه میکنه.عجب چشم چرونیه! داشت به سینه هام نیگاه میکرد! هییییع بازم من لبو شدم.موندم چیکار کنم که دیدشو قطع کنم.چاره ای جز اینکه سرمو بچسبونم رو سینش نداشتم.خیلی سریع فکرمو عملی کردم.یه چند ثانیه بعد احساس کردم که بوسه ای روی موهام زد.ای بابا این میخواد حرص منو در بیاره هاا.منم میدونم چه جوری حرصشو در بیارم.صبر کن عاقا سهیل! صبر کن.نوبت منم میرسه! همینطور داشتم با خودم حرف میزدم که دستشو دور کمرم سفت تر کردو سرشو از بقل گوشام چسبوند بهم.احساس کردم داره محکم نفس میکشه.گفتم:
_مگه سگی بو میکنی.
_نه مگه بده بوت کنم.خیلیم خوش بویی خانومی!
_دیگه داری شورشو در میاریا؟
! در جواب سوالم هیچی نگفت.با دستش موهایی که تو گردنم بودو زد کنار.بعدش سریع یه بوسه روی گردنم زد.هیییییع این داره چه غلطی میکنه سرش داد زدم:
_سهیییل! داری چه غلطی میکنی؟
_عشقمو بوس میکنم
_دیگه داری شورشو در میاری! ولم کن میخوام برم بشینم
داشتم تموم سعیمو میکردم که از بغلش بیام بیرون اما هیچ اثری نداشت.دیگه داشت اعصابم خورد میشد.سرش و فرو کرده بود تو گردنم.یهویی موقعیتمو فراموش کردمو سرش داد زدم:
_سهیل!
_باشه باشه چرا داد میزنی؟
_چون دیگه شورشو در اوردی اه!
سریع از بغلش اومدم بیرون و رفتم اونجایی که پذیرایی میکردن.
_چی میخورین خانوم؟
_یه چیز سنگین بدین
_چشم
خیلی سریع یه لیوان بزرگ رو گذاشت جلوم.یا علی این دیگه چیه؟! لیوان و برداشتم و یه قلوپ خوردم.امم مزه اش بد نبود.ولی به نظر میزان الکلش بالا بود.چون با همون یه قلوپ سرم سنگین شد.لیوان برداشتم و اروم اروم داشتم میخوردم که یهو یه پسره اومد بغلم نشست.گفت:
_تنهایی.
_فکر نکنم به شما مربوط باشه!
_منم تنهام.
_به من چه ربطی داره؟
_میخوای با هم دوست شیم.
_نع لطفا بفرمایید
یهویی دستمو گرفتو گفت:
_با من بیا.قول میدم بهت خوش بگذره!
_نمیخوام دستمو ول کن! لعنتی عوضی ولم کن! کمک!
_به من گفتی عوضی؟ الان یه حالی ازت بگیرم!
_کمک! جییییییییییغ!
منو چسبوند به یه دیوار و جلوی دهنمو گرفت
_چرا جیغ میزنی خانوم کوچولو.به تو هم خوش میگذره!
بازوهامو محکم گرفتو کم کم دستاشو به سمت شونه هام اورد بالا.از ترسم صدام در نمیومد.همینطور داشت سرشو میکرد تو گردنم.به خودم اومدم و از اون جیغ بنفشای مخصوص خودم زدم.سهیل و دیدم که وحشت زده اومده و داره به من نگاه میکنه.یه جیغ دیگه زدم که تازه به خودش اومد.به سمتم اومد.پسره رو ازم جدا کرد.چشمام رو بستمو روی دیوار لیز خوردم و نشستم.نفهمیدم چه جوری چشمام خیس شد.دستای یه نفرو احساس کردم که دورم حلقه شد.سرمو گذاشتم رو شونشو به گریم ادامه دادم ...
_مگه نگفتم از پیشم جم نخور.
_خیلی ترسیدم
_نترس من پیشتم
سرمو از روی شونه هاش بلند کرد.تو چشماش نگاه کردم.چشماش توی صورتم در حال حرکت بود.که روی لبام واستاد.کنترلم دست خودم نبود.توی بغل اون بودم.کم کم صورتشو بهم نزدیک کرد.مغزم شروع کرد به خون رسانی! لبامون بهم انقدر نزدیک بودن که نفس های داغش میخورد تو صورتم.لبامون در حال اتصال به هم بود که خودمو کشیدم عقبو اسمشو به زبون اوردم.دوباره لبو شدم ای خداا
_ببخشید ... من ... اممم ... بیا بریم تو سالن.
بهم کمک کرد تا از جام بلند شم.لباسامو مرتب کردم و رفتیم سرجامون نشستیم.سرمو انداخته بودم پایین و داشتم با انگشتام بازی میکردم.که یهو سهیل گفت:
_پریسا؟
_هوم؟
_اگه خسته شدی بریم خونه.
_نه.خسته نشدم.ولی قبل اینکه بریم یه چیز بخوریم.
_باشه بیا بریم اون طرف پس.
از جامون پاشدیم و رفتیم یه چیزی زدیم بالا.من که سر این جور چیزا جنبم بالا بود.یه جورایی مست شده بودم.میخواستم مثلا با سهیل هم قدم بشم و هر چی که میخوره و منم بخورم ولی لامصب خیلی چیزای سنگین میخورد.انگاری اون عادت داشت.دیگه قرار شد بریم.ساعت دو شب بود که از اونجا اومدیم بیرون.موقع راه رفتن هی تلو تلو میخوردم.
_مجبور نبودی هر چی من میخورم و تو بخوریاا
_خب حالا که خوردم چی شده؟ هان؟! من که سالم و سر حال در خدمتم
_معلومه! بیا دستمو بگیر نیوفتی ابرومو نبری!
سهیل

به زور پریسارو سوار ماشین کردم.در همه حال این دختر بامزس.پریسارو میزارم رو صندلی رو خم میشم تا کمربندشو ببندم.یهو داد میزنه:

_هووووی چیکار داری میکنی؟! اهان داری کمربندمو میبندی! ببند ببند ...

خندم گرفته بود از این طرز حرف زدنش.به زور خندم و غورت دادم و خودمم رفتمو سوار ماشین شدم تا برسیم خونه پریسا خوابش برد.ماشینو جلوی در خونه پارک کردم و از ماشین پیاده شدم.در طرف پریسا رو باز کردم و صداش کردم:

_پریسااا.پریساییی.بیدار شو رسیدیم.

_من بیدارم! ولی بزار بخوابم

_ای بابا پریساا پاشو دیگه

_باشه بیا

یهو دیدم تو ماشین سرپا شد و محکم سرش خورد به سقف.فکر کنم وضعش خیلی خرابه.کمر بندشو باز کردمو از ماشین پیادش کردم.درو بستم و ماشینو قفل کردم.به زور کشون کشون اوردمش تا جلوی در ورودی خونه.به دیوار تکیش دادم تا بتونم درو باز کنم.بردمش توی خونه.بقلش کردم و خواستم یکم اذیتش کنم.گفتم:

_اووووف چقد سنگینی!

یهو دیدم سرشو اورد بالا و گفت:

_چی؟! من سنگینم؟! تو زور نداری! من خیلیم سبکم.

_باشه باشه.چقد حرف میزنی!

_من زیاد حرف میزنم؟! من که همیشه ساکتم!

بردمش توی اتاق و اروم گذاشتمش روی تخت.گفتم:

_میخوای لباساتو در بیارم.

هیچ جوابی ازش نشنیدم.چه زود خوابید.اگه بیدار بود الان منو از اتاق شوت میکرد بیرون.الان حال میده لباساشو براش عوض کنم از خواب که بیدار شد دوباره عین سرخ پوستا بشه! دلم نیومد اذیتش کنم و ملافه نازکی رو که رو تخت بود رو کشیدم روش.عین بچه دو ماهه ها خوابیده بود.نمیتونستم ازش چشم بردارم.کنارش روی تخت نشستم.به صورتش خیره شده بودم.کنارش دراز کشیدم و با نگاه کردن بهش کم کم خوابم برد

توی راه هیچ حرفی باهم نزدیک.بالاخره رسیدیم خونه.سهیل خریدای منو برام تا اتاق اورد و گفت: _فقط یکم عجله کن دیر شده _ساعت چنده مگه؟ _نزدیکای دهه عجله کن! _باشه بابا.کی پارتیش تموم میشه. _اممم زود تموم میشه تو حاضر شو _ببین من ساعت 12 باید تو تخت باشم و بخوابماا! از الان گفته باشم

 

کانال سایت در تلگرام اپلیکیشن اندروید سایت صفحه سایت در اینستاگرام
تهران چت