تعرفه تبلیغات کانال سایت در آپارات تالار گفتمان سایت
دانلود رمان نفس نفسِ دل دانلود رمان نفس نفسِ دل

 قالب کتاب : PDF (مخصوص کامپیوتر) – JAR (جاوا) و ePUB (کتاب اندروید و آیفون) – APK (اندروید)

 

 با تشکر از سحر معتمدپور عزیز بابت نوشتن این رمان زیبا .

 

 دانلود کتاب برای کامپیوتر (نسخه PDF)

 دانلود کتاب برای کلیه ی گوشی های موبایل (نسخه PDF)

 دانلود کتاب برای موبایل (نسخه پرنیان)

 دانلود کتاب برای موبایل (نسخه کتابچه)

 دانلود کتاب برای موبایل اندروید و آیفون (نسخه ePUB)

 دانلود کتاب برای اندروید (نسخه APK)

 

 

 

 

 

  قسمتی از متن رمان به قلو نویسنده :

نگاهم رو چرخوندم.توی همهمه ی جمعیت گم شده بودم من از فرودگاه بدم میاد درواقع تو جاهای شلوغ و در هم برهم نمیتونم بمونم .نفسم بالا نمیومد.
یه جای خلوت پیدا کردم وبه جمعیت چشم
دوختم نمی دونم داشتم دنبال کی میگشتم شاید یه چهره آشنا ... هه چه خیال خامی .چه دل خجسته ای داشتم من!
همه مشغول رو بوسیو خوش وبش بودن ولی من چی ...
بی توجه به مردم اطرافم رفتم طرف در فرودگاه اووف خیلی گرم بود آفتاب درست به فرق سرم میخورد
با دست موهامو دادم زیر شال سفیدم و شالمو یکم کشیدم جلو. سرم رو بالا گرفتم ..دلم حتی برای این آفتاب بی خاصیت تهران هم تنگ شده بود.
نور چشمام رو زد سرم رو پایین گرفتم و دوباره به اطرافم نگاه کردم .. دلتنگ بودم دلتنگ این شهر و مردمش.
زیر لب گفتم
یک پیاده رو تقریبا خلوت:
یک مرد، یک زن، یک زوج؛ خوشبختیشان پای خودشان!
یک مرد، یک مرد، یک شراکت؛ سود و ضرررش پای خودشان!
یک زن، یک زن، یک رفاقت؛ معرفت و اعتمادشان پای خودشان!
و انتهای پیاده رو ...
یک من، یک تنهایی، یک رنج؛ آخر و عاقبتش پای تو! نفس عمیقی کشیدم و راه افتادم یه تاکسی گرفتم وآدرسودادم سرمو به شیشه تکیه دادم و
به بیرون به آدم هایی که میرفتن و میومدن نگاه کردم به شهر قدیم خودم احساس غریبی میکردم آره من اینجا غریبم با اینکه وطن خودمه ولی کسی منتظرم نیست اینجا کسی قبولم نداره

کانال سایت در تلگرام اپلیکیشن اندروید سایت صفحه سایت در اینستاگرام
دانلود رمان