close
چت روم
دانلود رمان ملک شریعتی
تعرفه تبلیغات کانال سایت در آپارات تالار گفتمان سایت
دانلود رمان ملک شریعتی دانلود رمان ملک شریعتی

 قالب کتاب : PDF (مخصوص کامپیوتر) – JAR (جاوا) و ePUB (کتاب اندروید و آیفون) – APK (اندروید)

 با تشکر ازفرزانه گل پرور جون بابت نوشتن این رمان زیبا .

 

 دانلود کتاب برای کامپیوتر (نسخه PDF)

 دانلود کتاب برای کلیه ی گوشی های موبایل (نسخه PDF)

 دانلود کتاب برای موبایل (نسخه کتابچه)

 دانلود کتاب برای موبایل اندروید و آیفون (نسخه ePUB)

 دانلود کتاب برای اندروید (نسخه APK)

.

قسمتی از خلاصه داستان ملک شریعتی:

 سال 1374:

زن چادر چیت گلدار رو جمع کرد و با دست پشت کمرش بست، لباس ها را با وسواس از تشت فلزی کنارش برداشت، با تمام
قدرتش تکان داد تا صاف شود می خواست روی طنابی که گوشه حیاط بسته شده بود پهن کند، اول انگشت اشاره اش را کشید به طناب
تا ببیند خاک دارد یا نه! با دیدن خاک روی طناب لباسی را که برداشته بود را انداخت داخل تشت، داد زد:
اعظم! اعظم!
دختری حدودا 15/16 ساله بچه به بغل جواب داد:
بله
زن دستش را زد به کمرش:
چقدر بگم به جایی که انقدر سرتو بکنی تو کتابات دستمال بردار خونه رو تمیز کن!
اعظم با خودش گفت:
من که کتاب دستم نیست! خوبه دارم بچه داری می کنم!
زن بلند گفت:
زیر لب به من بد و بی راه نگو! برو یه دستمال خیس کن بیار به این طناب بکش!
زن کمرش را گرفت نشست لبه پله، شروع کرد غرغر کردن:
خسته شدم! هی بشور! هی کار کن!
چهره درکشید و دستش را با آن یکی دستش ماساژ داد:
آخرش که چی؟ هیچی!
اعظم بچه را گذاشت زمین، رو به بچه مهربان گفت:
خراب کاری نکنی خواهری، الان میام!
رفت سمت حوضه حیاط، دستمالی که روی شیر آب پهن شده بود برداشت، نمدار کرد، آمد سمت طناب، از گوشه طناب آهسته شروع
کرد به کشیدن. زن بلند گفت:
محکم بکش! مگه دستات جون نداره!

کانال سایت در تلگرام اپلیکیشن اندروید سایت صفحه سایت در اینستاگرام