close
چت روم
رمان جدید بیقرار آغوش سرد
تعرفه تبلیغات کانال سایت در آپارات تالار گفتمان سایت
رمان جدید بیقرار آغوش سرد

 

 

 

رمان بیقرار آغوش سرد – www.Roman98.com ">- قالب این کتاب : PDF (مخصوص کامپیوتر) – JAR (جاوا) و EPUB (کتاب اندروید و آیفون)

 باسپاس فراوان از  somayeh11 جون گرامی بابت نوشتن این رمان زیبا .

 تعداد صفحات: صد و بیست و یک صفحه پی دی اف، هفتصد و نود و یک صفحه پرنیان

 دانلود کتاب برای کامپیوتر (نسخه PDF)

 

 دانلود کتاب برای موبایل (نسخه APK)

دانلود رمان بیقرار آغوش سرد – www.Roman98.com ">-دانلود رمان بیقرار آغوش سرد - www.Roman98.in
دانلود رمان بیقرار آغوش سرد ایفون، پی دی اف، تبلت، جاوا، اندروید
نودهشتیا ">نوشته somayeh11 کاربر انجمن نودهشتیا
پایان خوش
بچه ها به جای اینکه مدام تو نظرات با لحنی تند و متهم کننده بگید که نویسنده رمان رو از جایی کپی کرده با ملایمت میتونید بگید این رمان قسمتاش شبیهه فلان رمانه و نویسنده بهتره موضوعاتی که به سبک رمانش نزدیکه رو بخونه تا بتونه متفاوت تر بنویسه. هیچ نویسنده ای حاضر نیست از روی کسی دیگه کپی کنه. مگر معدود آدمایی. اگر هم بخشهایی از رمان شبیه رمان دیگه ای هست شاید به دلیل مطالعه کم نویسنده باشه که از موضوعات رمان های دیگه اطلاعی نداره. با متهم کردن نویسنده ها و برخورد تند باهاشون انگیزه اونا واسه نوشتنم کمتر میشه. این قسمت از صحبتم به دلیل کامنتایی بود که داده بودین و ربطی به این رمان نداره. ممنون.
 
خلاصه رمان:
رمان در مورد خلبانی به نام راتینه که بنا به دلایلی از خانواده جدا شده و موقعیکه می خواست خبر شهید شدن دوستش رو به خانواده اون بده با دختری آشنا می شه ولی به علت یه سری اتفاقات، یه ماموریت مخفیانه، از اون دختر دور می شه و وقتی بر می گرده با خبر وحشتناکی روبرو می شه، سالها بعد در حالی که هنوز به دنبال اون دختر می گرده، اون رو تو وضع خیلی بدی پیدا می کنه و تصمیم می گیره به هر قیمتی شده اونو بیاره به خونه اش و ازش مواظبت کنه چون در این اتفاق خودشو مقصر می دونه، ولی دختره ....
در جریان این ماجرای عاشقانه چند ماجرای عاشقانه هم در اطراف راتین اتفاق می افته.
قسمتی از متن:
شاگرد راننده: باخنده گفت: رسیدیم داداش، نکنه می خوای با ما برگردی تهران.
تازه متوجه اطرافم شدم، از تهران تا رشت اصلا هیچ چی از راه نفهمیدم. افکارم فقط دور و بر خبر وحشتناکی بود که من حاملش بودم .توی دلم هزار بار مرور کردم که چجوری بگم، ولی باز به بن بست رسیدم. ساک بدست با گیجی از اتوبوس پیاده شدم، با وجود سرسبزی اطرافم دلم رنگ خزان داشت. اصلا نمی دونستم کجام و می خوام چیکار کنم. هزار بار خودمو لعنت می کردم که ..
تعداد صفحات: صد و بیست و یک صفحه پی دی اف، هفتصد و نود و یک صفحه پرنیان

کانال سایت در تلگرام اپلیکیشن اندروید سایت صفحه سایت در اینستاگرام