close
چت روم
رمان زنجیر عشق
تعرفه تبلیغات کانال سایت در آپارات تالار گفتمان سایت
رمان زنجیر عشق رمان زنجیر عشق

 دانلود رمان زنجیر عشق

قسمتی از متن رمان:

 

مهتا روی تخت نیم خیز شد و به بدنش کش و قوسی داد. درست مثل گربه ای که خسته است و از بیرون کردن رخوت از تن احساس خوشی دارد. کنار پنجره رفت و پرده ی ضخیم را کنار زد و لبخندی از فرط مسرت زد. همه جا سفید بود، پنجره را باز کرد و باد سردی از سمت برف های انبوه به اتاقش هجوم آورد. روی تخت دراز کشید و از خنکی ملافه ی روی آن لذت برد. چشمانش را بست و خود را به دست افکارش سپرد. به مهمانی شب گذشته فکر میکرد، مهمانی ای که فقط محفل ثروتمندانی مثل پدرش بود.مهتا همیشه فکر می کرد چرا من اینگونه ام؟ با آنها هستم ولی از آنها دورم! با فرزندان دوست پدرم شطرنج و گلف بازی می کنم، به مهمانی هایشان می روم و آنها را به مهمانی دعوت میکنم.به چاپلوسی هایشان درباره ی خود گوش می دهم و می گذارم آنها از من الهه ی ونوس بسازند و ستایشم کنند.به تعاریفشان لبخند می زنم و اقرار می کنم که آنها شکسته نفسی می کنند. تا به حال چند نفر از آنها مرا برای ازدواج با فرزندان خود کاندید کرده اند

 

 

 

کانال سایت در تلگرام اپلیکیشن اندروید سایت صفحه سایت در اینستاگرام