تعرفه تبلیغات کانال سایت در آپارات تالار گفتمان سایت
اِنزِوا

فاطمه.ش _ شباهنگ

دلم کرده هوای کویِ آن عشق الهی

دلم پَر می کشد تا که رسد بر آستانش

زِ دستانش امید و عشق می چینم

قدم، محکم نَهَم در راهِ پاکش

همان یکتا خدای آسمان ها

که افسون ستاره در نگاهش آشکار است

دلم پَر می کشد تا آسمان ها

صدایم پر زِ بغض و

سکوت شب دلم را می فشارد

دلم پر می کشد تا قعر دریا

در آن احساس مرجان های ساکت

نشان عشق می یابم

دلم پر می کشد بر خاک سرد و

دلم بالش شکست و

همان جا روی ساحل لنگر انداخت

فاطمه.ش _ شباهنگ

پارمیس من و تو-قسمت پنجم

توی راه هیچ حرفی باهم نزدیک.بالاخره رسیدیم خونه.سهیل خریدای منو برام تا اتاق اورد و گفت:
_فقط یکم عجله کن دیر شده
_ساعت چنده مگه؟
_نزدیکای دهه عجله کن!
_باشه بابا.کی پارتیش تموم میشه.
_اممم زود تموم میشه تو حاضر شو
_ببین من ساعت 12 باید تو تخت باشم و بخوابماا! از الان گفته باشم

توی راه هیچ حرفی باهم نزدیک.بالاخره رسیدیم خونه.سهیل خریدای منو برام تا اتاق اورد و گفت: _فقط یکم عجله کن دیر شده _ساعت چنده مگه؟ _نزدیکای دهه عجله کن! _باشه بابا.کی پارتیش تموم میشه. _اممم زود تموم میشه تو حاضر شو _ببین من ساعت 12 باید تو تخت باشم و بخوابماا! از الان گفته باشم

 

رمان عشق،درس،دردسر/قسمت دوم

با سر و صدای او و سلام من وارد آشپزخونه شدیم
-رباب جون من چطوره؟
در حالی که لیوان چای رو جلوم قرار میداد گفت
-خوبم مادر، کجا شال و کلاه کردید؟
-منیژه خانم داره از آمریکا برمیگرده، میریم یکم برای آتو خرید کنیم
لیوان آبمیوه ای به دست آتو داد و گفت: - با سلامتی چشمتون روشن مادر، خیلی وقت بود رفته بودند حتمأ هوای وطن کردن
آتو لیوان رو به لب برد و بعد از یک کوچولو چشیدن، جواب داد..............................

خلاصه رمان عشق، درس، دردسر:  یک دختر با یک لب و هزار لبخند. ... یک دختر که برای رسیدن به هدفش یک راه بیشتر نداره ... راهی که توسط پدرش تعیین شده ... یک راه که پدر عشق ... روزگار تقدیر ... و دختر دردسر و اجبار میخواند. لحظه ای با عشق ... درس ... دردسر: با پوزخند وسیعی که روی لبش بود کاری نداشتم من با سیاهی چشمانش آشنا بودم رنگی که لحظه های گذشته رو برام مرور میکرد ... لحظه های خرد شدن و شکستن ولی حس این سیاهی برام آشنا نبود ... نه، فقط رنگش سیاهه! نگاه از رنگ و حس ناشناس گرفتم و یک قدم ازش دور شدم هنوز با اون پوزخند مسخره نگاهم میکرد که صدا و سوال دوستش باعث شد سوت پایان سکوتش نواخته بشه پسر: بابا ایول داری پسر ... چی تو این سیاهی ریختی که دختر مردم دل نمیکند؟ پسر: بس کن سینا ... و با پوزخند در ادامه ی حرفش من رو مورد خطاب قرار داد: پسر خوشگل و خوشتیپ ندیده بودی جستجو تموم شد یا هنوز ادامه داره با پوزخند وسیع شده ادامه داد:؟ نصف شب شد بابا اجازه مرخصی میفرمایید؟ غرور، خودخواهی و یک دنیا خودشیفتگی بود که از حرفاش به آدم القا میشد ... درسته که حس چشماشون یکی نیست ولی شخصیتشون خیلی به هم شبیه و ناجور اعصاب رو داغون میکنه. سعی کردم به خودم بیام پس مثل همیشه صاف و محکم ایستادم و لبخندی روی لبم جا گرفت، یک لبخند که برای آدم روبرو هزار تا حرف نگفته داشت -خدا رو شکر که قسمت شد پسر خوشگل و خوشتیپ ببینم ... همین جا هم اعلام میکنم جستجو تموم شد و شما هم آزادید و اجازه ی مرخصی دارید. به چشمهای سیاهش که حالا یکم خشمناک بود نگاه کردم و وسعتی به لبخندم دادم که چال کنار لبم مشخص بشه. با اجازه ای گفتم و به سمت کافه ی همیشگی روان شدم البته تو فکرم داشتم پسر مغرور چشم سیاه رو دعا میکردم که باعث شد برای چند دقیقه، فقط چند دقیقه شرط بابا رو فراموش کنم ...

 

رمان عشق،درس،دردسر

رمان عشق،درس،دردسر:یک دختر با یک لب و هزار لبخند!!!">خلاصه رمان عشق، درس، دردسر:

یک دختر با یک لب و هزار لبخند. ... یک دختر که برای رسیدن به هدفش یک راه بیشتر نداره ... راهی که توسط پدرش تعیین شده ... یک راه که پدر عشق ... روزگار تقدیر ... و دختر دردسر و اجبار میخواند.
لحظه ای با عشق ... درس ... دردسر:
با پوزخند وسیعی که روی لبش بود کاری نداشتم من با سیاهی چشمانش آشنا بودم رنگی که لحظه های گذشته رو برام مرور میکرد ... لحظه های خرد شدن و شکستن ولی حس این سیاهی برام آشنا نبود ... نه، فقط رنگش سیاهه!
نگاه از رنگ و حس ناشناس گرفتم و یک قدم ازش دور شدم
هنوز با اون پوزخند مسخره نگاهم میکرد که صدا و سوال دوستش باعث شد سوت پایان سکوتش نواخته بشه
پسر: بابا ایول داری پسر ... چی تو این سیاهی ریختی که دختر مردم دل نمیکند؟
پسر: بس کن سینا ... و با پوزخند در ادامه ی حرفش من رو مورد خطاب قرار داد: پسر خوشگل و خوشتیپ ندیده بودی جستجو تموم شد یا هنوز ادامه داره با پوزخند وسیع شده ادامه داد:؟ نصف شب شد بابا اجازه مرخصی میفرمایید؟
غرور، خودخواهی و یک دنیا خودشیفتگی بود که از حرفاش به آدم القا میشد ... درسته که حس چشماشون یکی نیست ولی شخصیتشون خیلی به هم شبیه و ناجور اعصاب رو داغون میکنه.
سعی کردم به خودم بیام پس مثل همیشه صاف و محکم ایستادم و لبخندی روی لبم جا گرفت، یک لبخند که برای آدم روبرو هزار تا حرف نگفته داشت
-خدا رو شکر که قسمت شد پسر خوشگل و خوشتیپ ببینم ... همین جا هم اعلام میکنم جستجو تموم شد و شما هم آزادید و اجازه ی مرخصی دارید.
به چشمهای سیاهش که حالا یکم خشمناک بود نگاه کردم و وسعتی به لبخندم دادم که چال کنار لبم مشخص بشه.
با اجازه ای گفتم و به سمت کافه ی همیشگی روان شدم البته تو فکرم داشتم پسر مغرور چشم سیاه رو دعا میکردم که باعث شد برای چند دقیقه، فقط چند دقیقه شرط بابا رو فراموش کنم ...

رمان پارمیس من و تو

 خلاصه داستان به عرضتون برسونم که اینجوریه که

دختری به نام پریسا که در شهر بندر انزلی زندگی می کرد.

خانواده اش در تمام زندگی او دخالت میکنند و به جای او تصمیم میگیرند.

بالاخره روزی میرسد که در ازدواج او هم میخواهند دخالت کنند.

پریسا تمام سعیش را میکند اما هیچ اثری ندارد. 

پریسایی که از تمام پسران متنفر بود حالا باید تن به ازدواج میداد .

+ فصل اول

 

 

رمان پرستار من-قسمت سوم

آره یگانه باید تمومش کنی..چطوری؟
با مرگ خودم
هه هه..دیوونه شدی؟
آره مشکلیه؟ اگه دیوونه نبودم که اون کار احمقانه رو نمی کردم
یگان دیوونه نشی برگردی پیش اون شهاب عملی
به کوریه چشم بعضیا بر می گردم
به درگیری میون عقل و دلم بیش از این گوش ندادم و بعد از پوشیدن یه مانتو سرمه ای و شلوار جین شالمو هم سرم زدم و کیف و مبایل و هم چنین کار هنریمو که اون سری یادم رفت به استاد نشون بدم برداشتم و رفتم توی هال تا به لیلا جون بگم که میرم دانشگاه..آهان گفتم کار هنری..بزارید بگم براتون..لیلا جونو فرستادم بره وسایلمو بیاره و دسته کلیدمو بهش دادم..خوشبختانه شهاب خونه نبود و ندیدش وگرنه بار دیگر من به سوی مرگ می رفتم ..

رمان پرستار من-قسمت دوم

یه خورده دیگه با کمال پررویی تو چشمام زل زد وبعد هم .... موهامو ول کرد وازخونه زد بیرون!
* * * * * * * * - چطوری یگان جونم؟! - خوب نیستم ...
- چرا خوشکلم؟!
- نمی دونم ... حوصله درس خوندن ندارم ... اون طرحه رو هم که باید فردا تحویل بدیم!آرزوووووووووووو.
- ما نیستیم ... این آرزو گفتن توهمیشه صدتا بدبختی پشتشه! بی خیال ما شوجون خودت...
- فقط همین دفعه .... دفعه آخره دیگه ...

+ادامه مطلب

قسمت دوم

رمان پرستار من

دختری 18 یا شایدم19 ساله.... ولی خوب کم سن ... فقط خودشو .... خودشو خدا .... پدرش خدا .... مادرش خدا .... تنهایی واژه خوبی واسه توصیفشه ... توصیف زندگیه یگانه .... شاید بخواد این تنهایی رو پر کنه ..... با چی؟؟؟ .... .... درس خوندن .... کار کردن .... اما .... کار .... پرستاری ... پرستار کسی که حتی تو فکرشم تصور نمیکرد .... پرستار یه ادم .... پرستار یه مرد .... پرستار یه مرد که همه طردش کردن .... اما یگانه .... پرستار من

+ ادامه مطلب
قسمت اول
رمان دختری به نام گلی

رمان عاشقانه و با پایانی تلخ و پر از بیزاری از عشق و رابطه ">رمان عاشقانه و با پایانی تلخ و پر از بیزاری از عشق و رابطه
داستان و دانلود این رمان در ادامه مطلب">خلاصه داستان و دانلود این رمان در ادامه مطلب

دختری به نام گلی 

رمانی جذاب و خواندنی به قلم ابوالفضل آزموده

رمان دختری به نام گلی امیر علیشیر نوایی، سیاستمدار و فرهنگ مردم برجسته واپسین دهه های روزگار فرمانروایی تیموریان است. برابر با آنچه در منابع تاریخی آمده، امیرعلیشیر در هیچ برهه ای از زندگی خود همسری برنگزید، تا پایان عمر تنها زیست، مجرد ماند و به تعبیر بابر «از علاقه زوجیت آزاد زندگی» کرد. درباره این که چرا امیر علیشیر «تمام عمر گرامی را به تجرد» گذرانید، در منابع تاریخی چیزی که بتوان شایان توجه و قابل اعتنا برشمرد ذکر نشده است. البته، در افسانه ها و داستان های عامیانه هراتیان روایتی وجود دارد که تجرد امیرعلیشیر را با ناکام ماندن وی در ماجرایی عشقی مرتبط ساخته است. مطابق این داستان، امیرعلیشیر دلباخته و شیفته دختری زیباروی به نام، گلی، بود و سودای ازدواج با وی را به سر داشت، اما سلطان حسین بایقرا مانع انجام پیوند و نزدیکی میان آن دو گردید و بر آن شد تا گلی را به عقد خویش درآورد. بی خبر از آنکه گلی دل در گرو مهر امیرعلیشیر داشت، این جفا را برنتایبد و پیش از همبستری با سلطان خودکشی نمود.

 

 

لیست صد رمان برتر تاریخ جهان

دانلود و خواندن صد رمان برتر جهان به صورت کامل در سایت رمان 98

انتشار صد رمان معتبر و برتر جهان به زودی و یکجا از سایت رمان 98

برای دیدن تاریخ و عنوان و نویسنده برترین رمان های جهان

به ادامه مطلب رجوع کنید

 

رمان داغدانلود و خواندن صد رمان برتر جهان به صورت کامل در سایت رمان 98  انتشار صد رمان معتبر و برتر جهان به زودی و یکجا از سایت رمان 98  برای دیدن تاریخ و عنوان و نویسنده برترین رمان های جهان به ادامه مطلب رجوع کنید

رمان ندا / قسمت اول

سلام حال واحوالتون خوبه؟اینم ازرمانی که گفته بودم.دیرشدمعذرت،آخه اینترنتم قطع بود ولی سعی میکنم توهفته حداقل دوتاپست براتون بذارم«قول نمیدما :))ولی یه پست روحتما میذارم»

خلاصه:داستان درباره دختری به اسم نداست یه دخترکه برخلاف دخترایی که باافتخارمیگن پدرشون مردزندگیشونه پدرش روهیچوقت به عنوان تکیه گاه کنارش نداشته.

دخترقصه ی مایه ازدواج اجباری اماموفق داره و...

بفرمایید ادامه مطلب

دانلود رمان آخرین پناه من اندروید،جاوا،pdf،ایفون،تبلت

رمان آخرین پناه من درباره زندگیه دختری به اسم "پناه" است...که در خانواده ثروتمندی به دنیا اومده ..پناه از سن کم با علاقه به زندگی مجردی به خونه عمو خدا بیامرزش نقل مکان کرده وبا بهونه اینکه از اونجا مراقبت میکنه در اونجا زندگی میکنه هرچند شب ها خونه خودشون میخوابه...پدرش"اردوان"تاجر فرش است و کارخونه برادش هم زیر نظر اونه تا زمانی که تنها فرزند برادرش از انگلیس برگرده ...
پناه تو تئاتر دانشگاه با چند تا از دوستاش کار میکنه وعلاقه زیادی به بازیگری داره ...وپدرش هم در این مورد حمایتش میکنه...
تا بالاخره تنها فرزندعموش"رادین"از انگلیس بر میگرده و...

کانال سایت در تلگرام اپلیکیشن اندروید سایت صفحه سایت در اینستاگرام