تعرفه تبلیغات کانال سایت در آپارات تالار گفتمان سایت
ویتامین D

کمبود ویتامین D موجب می شود تا افراد بسیاری در سراسر جهان از کمر درد رنج ببرند

 

ویتامین D تقریبا یک مکمل معجزه‌آسا است. این ماده مغذی برای سلامت استخوان، کمک به مبارزه با سرطان، و بهبود سلامت قلبی عروقی نیاز است.

کمبود ویتامین D شرایطی شایع در جهان است و برخی رژیم های غذایی مانند رژیم غذایی غربی حاوی مقدار اندکی از این ماده مغذی هستند.

 

جدا از رژیم غذایی و روغن جگر ماهی کاد، تنها منبع طبیعی برای ویتامین D نور خورشید است، اما از آنجایی که افراد بسیاری در دنیای امروز بیشتر وقت خود را در فضاهای سرپوشیده سپری می کنند چندان در معرض خورشید قرار نمی گیرند


چه مواد غذایی ویتامین d دارند, علائم کمبود ویتامین d


نوشته خنده دار نوشته خنده دار

ﯾﻪ دونه ﻣﻮﺯ ﺧﺮﯾﺪﻡ ، شد ۱۱۰۰ ﺗﻮﻣﻦ

پوستشو کندم گذاشتم رو ترازو وزن کردم

ﻭﺯﻥ ﭘﻮﺳﺘﺶ در ۱۱۰۰ ضرب کردم بعد ﺗﻘﺴﯿﻢ ﺑﺮ ﻭﺯﻥ ﮐﻞ ﻣﻮﺯ کردم ،

ﻗﯿﻤﺖ ﭘﻮﺳﺘﺶ شد ۴۵۰ تومن

ﻫﯿﭽﯽ ﺩﯾﮕﻪ ، ﭘﻮﺳﺘﺶ ﺭﻭ ﻫﻢ ﺧﻮﺭﺩﻡ

 

Related image

دانلود رمان رز سرخ

دانلود رمان رز سرخ نودهشتیا

دانلود رمان رز سرخ

حال راننده بنشیند..سکوت کند..حرف های مسافرانش را گوش دهد.. به خدا که گریه آدمی زاد تمام حرف هایش را بیداد می کند..

رسیدم..کرایه را حساب کردم و از ماشین پیاده شدم.. به سمت درب خانه می رفتم که راننده صدایم زد.. بی حال برگشتم..

شیشه ماشینش را پایین داد و با لبخند مهربان و پدرانه ای گفت: -دخترم..مراقب این دنیا باش..توکلت همیشه به خدا باشه..گرچه زندگی سخت هست ولی خوشی هایی هم داره..منتها باید بدونی چطوری این خوشی هارو پیدا کنی..

ناامید نشو..هیچ وقت.برای مقصدت بجنگ.بجنگ که آخرش بعد هر باختی پیروزیه.. مطمئن باش..

و در آخر با لبخند گرمی خدانگهداری گفت و رفت.. و من مات ماندم کنار خیابان..

عجیب جواب درد هایم را داد.. از کجا چنین علمی داشت که بداند دردم چیست.. اما امید؟ حتی کور سویی هم نیست که با آن دلم را ذره ای خوش کنم..

پوفی کشیدم.. تا جام شراب برای منه بی جنبه و تازه کار..گر گرفتم.. 5 با یادآوری خوردن تعادلم دست خودم نبود..

گاهی میخندیدم و گاهی اشک می ریختم.. با دست لرزانم داخل کیف دنبال کلید می گشتم..

بعد از آنکه یافتمش روی درب گذاشتم..درب را گشودم.. حال پله نداشتم..از آسانسور استفاده کردم..

به طبقه خودمان که رسیدم پیاده شدم.. حالم خوب نبود..

انگار همه چی سرنگون شده بود.. آسمان به زمین..و زمین به آسمان آمده بود درب واحد را با کلید باز کردم و داخل شدم.. درب را بستم و تلو خوران به سمت راحتی حرکت کردم.. خودم را رویش انداختم و چشمهایم را بستم..

داغ بودم.. شالم را از سرم کندم و گوشه خانه پرت کردم.. مانتو ام را هم از تنم پاره کردم.. عجیب قدرت پیدا کرده بودم..

کش موهایم را هم باز کردم.. موهایم حالت دار دورم ریخت..

عرق از سر و رویم می بارید.. تا خواستم تاب را هم از تنم در بیاورم صدای درب خانه آمد و صدای چرخش کلید روی درب..


جوک جوک

Related image


 

دزده میره بانک بزنه...

 وارد بانک که میشه داد میزنه ...

 همه بخابن ...

یِهو دختره میگه ..... فقط منو ساعت سه بیدار کن قرصامو بخورم...

میگن سارق همونجا یه تیر تو مخ خودش خالی کرده



دانلود فیلم لابیرنت

اخبار,اخبار فرهنگی,شهاب حسینی کنار پژمان جمشیدی و ساره بیات


فیلمبرداری فیلم سینمایی «لابیرنت» نخستین ساخته امیرحسین ترابی به تهیه‌کنندگی سپهر سیفی به پایان رسید.

به گزارش خبرآنلاین، فیلم سینمایی «لابیرنت» به کارگرانی امیرحسین ترابی روز ۱۵ تیر پس از ۴۰ جلسه با فیلمبرداری اشکان اشکانی، در تهران به پایان رسید.

 

شهاب حسینی، ساره بیات، غزاله نظر، فریبا جدی‌کار، علیرضا ثانی‌فر، مریم معصومی، شیرین یزدان بخش، مهسا باقری و پژمان جمشیدی بازیگران «لابیرنت» هستند.  

دانلود رمان راز پنهان یک شبح

دانلود رمان راز پنهان یک شبح نودهشتیا

دانلود رمان راز پنهان یک شبح

امیر تلفن را قطع کرد و کنار گذاشت. امیر ماسک اکسیژن را از روی دهان تارا برداشته بود. و حتی شد را از دست او جدا کرد. سهند تقهای به در زد و وارد اتاق شد و گفت: – گل دخترت رو هم بردم گذاشتم مهد کودک. – مرسی. – به هوش نیومده هنوز؟ – نه. اگه کاری داری میتونی بری. – نه. امروز بیمارستان شیفت شب هستم. – خوبه. همانطور در حال حرف زدن بودند. که تارا به هوش آمد و ضعیف اسم امیر را صدا زد و شروع به گریه کرد. امیر که صدای گریه او را شنیده بود. او را محکم در آغوش گرفت و گفت: – جانم عزیز دلم. گریه نکن قربونت برم. آروم باش نفسم. تموم شد. هیشش. الهی من فدای تو بشم خانومم. و او را تنگتر در آغوش فشرد. سهند روی صندلی کنار میز نشسته بود و به آنها نگاه میکرد. امیر کمی او را در آغوش نگه داشت و بعد او را جدا کرد و دستش را فشرد و اشکش را پاک کرد و گفت: – دیگه گریه نکن خانومی. باشه؟ – میترسم. – از چی عزیزم؟ – اون، اون… – نترس نفسم. تا من هستم نباید از هیچی بترسی. – بغل. – ای جانم.
Created و خواست او را در آغوش بگیرد که سهند او را به قسمتی دیگر هل داد و فوری تارا را در آغوش کشید و موهایش را بوسید و گفت: – کوچولوی داداش. امیر از روی زمین بلند شد و رو به سهند گفت: – بیشعور نفهم. آخه مگه بغل تو رو خواست؟ – به تو چه؟ خواهر خودمه. دلم میخواد بغلش کنم. و بعد تارا را محکم در خود فشرد و گفت: – بهتری قربون اون چشمات برم؟ – آره داداش. – مگه قرار نبود پیش من گریه نکنی؟ این صدای فین فین چیه میشنوم؟ – هیچی. امیر طرف دیگر تارا نشست و او را سمت خود کشید که سهند اعتراض آمیز گفت: . ساعته کنارشی ۲۴ – ببین میذاری یه کم بغلش کنم؟ خوبه تارا سرخ شد و شرمگین سرش را پایین نهاد. سهند گونه او را بوسید و گفت: – با شوهرت راحت باش عزیزم. من میرم. – میری خونه؟ – تا ساعت دو عصر همینجا هستم خوبه؟ – آره. – پس من برات ناهار درست میکنم.


کانال سایت در تلگرام اپلیکیشن اندروید سایت صفحه سایت در اینستاگرام