تعرفه تبلیغات کانال سایت در آپارات تالار گفتمان سایت
متن عاشقانه
متن زیبا عاشقانه کاش می شد … تمام داستان های دنیا را از دهان تو بشنوم ! تمام عاشقانه های دنیا را تو برایم تکرار کنی ! اصلا هر چه تو بگویی زیباست ! می دانی کاش می توانستم با تمام وجود صدایت را در آغوش بگیرم ! متن عاشقانه و جالب متن عاشقانه و زیبا آنقدر ذهنم را درگیر خودت کرده ای … که دیگر حتی نمیتوانم مضمون تازه ای پیدا کنم حالا حق میدهی در شعرهایم به همین سادگی بگویم ” دوستت دارم ” ؟ متن عاشقانه زیبا و جدید
رمان ایرانی یک قدم با تو رمان ایرانی یک قدم با تو

رمان ایرانی یک قدم با تو

رمان یک قدم با تو از مریم احمدی

رمان جدید برای آیفون و اندروید و کامپیوتر

  danlod roman jadid irani

دانلود رمان یک قدم با تو

دانلود رمان جدید یک قدم با تو با فرمت پی دی اف ، جار ، آیفون ، اندروید

داستان , داستان عاشقانه , داستان عاشقانه , داستان عاشقانه کوتاه , داستان عاشقانه واقعی

داستان یک قدم با تو

نام داستان : یک قدم با تو

 دست خط : مریم احمدی

  مختصری از داستان:

داستان بهاره، دختری پرورشگاهی که خانواده ای او را تحت سرپرستی قرار می دهند.
علیرضا فرزند ارشد خانواده پیوسته و مرتب با بهاره لج بازی میکند، اما پس از چن سال که مادر و پدر خانواده فوت می کنند، علیرضا رفتارش مصالمت امیز تر میشود ...
فرزند دوم خانواده به بهاره ابراز عشق میکند و از بهاره میخاد با وی {حمید} ازدواج کند...
اما حمید با زن مطلقه ای وصلت میکند و ..

رمان حسرت نودهشتیا رمان حسرت نودهشتیا

رمان حسرت نودهشتیا

دانلود رمان حسرت سایت نودهشتیا

 danlod roman jadid irani

Iranian novel regret 

رمان ایرانی حسرت از رقیه مستمع

دانلود رمان جدید حسرت برای موبایل و کامپیوتر از سایت رمان98

دانلود رمان عاشقانه حسرت اندروید، جاوا، تبلت، پی دی اف، آیفون

 

ویرایش شده

مختصری از رمان:

 

بی شک من و تو مکرر ای ضرب المثل را شنیده ایم: * جواني كجايي كه يادت بخير *
اما من هر وقت به ياد ایام جوانی می افتم بهم می ریزم ..!
کدام جواني!
كه مرور آن باعث تجديد خاطرات تلخي ميشه ....
زمانی که خودم را به عنوان یک زن شناختم 13 سالم بود
نحس است نحس ..! همان سیزده ای که همه می گویند ..!
* مادرم تا آن زمان زن خوبي بود اما افكار قديمي رهایش نميكرد وقتي فهميد بالغ شدم مفصل كتكم زد.
به چه گناهی کتک خوردم نمیدانم!
رمان چیزی برای ارامش از وحشتناک - Vahshatnak رمان چیزی برای ارامش از وحشتناک - Vahshatnak

رمان چیزی برای ارامش از وحشتناک - Vahshatnak

دانلود رمان چیزی برای آرامش با فرمت کامپیوتر و اندروید

داستان عاشقانه چیزی برای ارامش

دانلود داستان عاشقانه چیزی برای ارامش

خواستم از اتاق بیرون

بروم که یک جفت جوراب گلوله شده ی بدبو توجه ام را به خود جلب
کرد آهی از سر آسودگی کشیدم خیالم راحت شده بود پس امید دیشب به خانه آمده! زیر لب
غرغر میکردم و به کندی چای مینوشیدم: به خیالم شوهر کردم اینم شد شوهر
؟
من بمیرمم
نمیفهمه! دیگه حالم از این زندگی بهم میخوره! چای را نصفه نیمه رها کردم و به سرعت لباس
پوشیدم نیم چکمه های پاشنه بلندم را به پا کردم هرچند پاشنه هایش اذیتم میکردم اما بهتر از یخ
زدن پاهایم بود! بااحتیاط از پله ها پایین رفتم و متوجه شدم شلوارم گشاد شده است، طولی نکشید که
سوار تاکسی شدم ترجیح دادم خودم
رانندگی نکنم میترسیدم تصادفی روی دهد! به قول خودم من
که شانس ندارم، تاکسی جلوی آزمایشگاه نوین توقف کرد و من پیاده شدم ساختمان کج و کوله ای
بود چندین سال پیش پدرم خودش اینجا را ساخته بود اگر پای پدرم درمیان نبود هرگز اینجا کار
نمیکردم..

رمان برده شیطان از افشین جاهد رمان برده شیطان از افشین جاهد

رمان برده شیطان از افشین جاهد

دانلود رمان برده شیطان 

داستان ترسناک برده شیطان 

تعداد زیادی از کاربران بهمون گفته بودند رمان ترسناک و رمان جدید بزاریم

به همین خاطر امروز ما رمان های جذاب و ترسناک و جدید گذاشتیم

امیدوارم خوشتون بیاد و نظر فراموش نکنید و بی تفاوت رد نشید 

 

رمان زنانگی به توان ابدیت از سارا نرا رمان زنانگی به توان ابدیت از سارا نرا

رمان زنانگی به توان ابدیت از سارا نرا

دانلود رمان زنانگی به توان ابدیت

داستان کوتاه زنانگی به توان ابدیت از سایت رمان98

 

Novel Femininity to be an eternity

شروع داستان اینجوریه:

هنوز صدای کلیدش در قفل غریبست ..
نگاهم از قاب گوشی و جاسویئچی مارک مینیش به دستاش که بند باریک دور مچ پاشو باز میکرد افتاد ..
ناخوداگاه دستام رفت توی جیبم و به دیوار تکیه دادم.
خریدکرده بود.
کفش ..
ازش پرسیدم: مگه کفش احتیاج داشتی؟
جواب نداد و رفت دستشویی
یادم افتاد که شوهی سابقم همیشه این سوال رو از من میپرسید و منم همیشه حاضر جواب بودم و جواب میدادم کفش مگه خمیر دندونه که وقت نیاز بخری ..!؟
از دیدن کفش خوشحاال بودم و دادی زدم: راستی، تو دستشویی خمیر دندون هست؟
جواب داد اره. قشنگه نه؟ ..سایزش هم هفتاد و هر دو میتونیم بپوشیم.
اصلا فکر نمیکردم سایز پای اونم هفتاد باشه..خیلی خوشحال بودم از اینکه بدون احتیاجی کفش خریده بود که دلم میخواست بهش نگم که دیگه هیچ وقت حق نداره میز کارمو مرتب کنه ..!

خسته بود و ..

 

کانال سایت در تلگرام اپلیکیشن اندروید سایت صفحه سایت در اینستاگرام