تعرفه تبلیغات کانال سایت در آپارات تالار گفتمان سایت
دانلود رمان ما سه نفر pdf از زهرا قاسم زاده با لینک مستقیم

دانلود رمان ما سه نفر pdf از زهرا قاسم زاده با لینک مستقیم

برای اندروید و کامپیوتر و PDF

نویسنده این رمان زهرا قاسم زاده میباشد

 

موضوع رمان:عاشقانه/هیجانی

خلاصه رمان ما سه نفر

درمورد سه تا شیطون .. سه تا همراه .. سه تا هم نفس .. سه تا هم کلاس

سه تا برادر وسه قلوهایی که از اول خلقت با هم بودن

ازدنیا فقط یه پدر دارن ومادرشونو توی کودکی ازدست دادن! به یه دلیل مبهم!

وپدری دارن که سخت گیر واما عاشقشونه! بعدازچندسال وقتی هجده ساله

می شن حس می کنن وجود یه زن داره توزندگی پدرشون پررنگ میشه

سعی دارن زندگی رو بروفق مراد خودشون تغییربدن واین موضوع باعث میشه

که این سه قلوهای شیطون مابعدازهشت سال سراز یک باند خلاف کار درارن

درحالی که ..

قسمت اول رمان ما سه نفر

نفر اول :
پنجره ي بدون محافظ را با شتاب با زمي کند وبيرون مي پرد.کفش هاي آل استارش

را به پا مي کند وبند هايش را زيگ زاگ مي بندد ودر آخر هم با گره اي به دور مچ

پاهايش راست مي ايستد وآدامس درون دهانش را بيرون پرت مي کند .

نفر دوم :

به کمک طنابي که به بيرون پنجره اش پرت شده پايين مي آيد کت چرمي

واندامي اش رامي پوشد کاله تيشرت طوسي رنگش را ازکت بيرون مي گذارد .

نفر سوم :

ازپله هاي طويل ساختمان با آرامش پايين مي آيد قدم زنان طول راهرو را طي مي

کند درحالي که کتش را با يک دست روي شانه انداخته با دست آزادش عينک آفتابي

بدون

فرام مشکي رنگش را به صورت مي زند

هردو به او که با طمانينه قدم برمي دارد با حرص نگاه مي کنند ومنتظر مي شوند

هردو نگاهشان روي قدم هاي او مانده مي شمارند کمي نزديک شده هنوز نرسيده

نزديک تر نزديک نزديک

دانلود رمان دیوانه تر از مجنون pdf از مه گل با لینک مستقیم

دانلود رمان دیوانه تر از مجنون pdf از مه گل با لینک مستقیم

برای اندروید و کامپیوتر و PDF

نویسنده این رمان مه گل میباشد

 

موضوع رمان:عاشقانه/اجتماعی

خلاصه رمان دیوانه تر از مجنون

یک شبی مجنون نمازش را شکست

بی وضو در کوچه لیلا نشست

عشق آن شب مست مستش کرده بود

فارغ از جام الستش کرده بود

سجده ای زد بر لب درگاه او

پر ز لیلا شد دل پر آه او

گفت یا رب از چه خوارم کرده ای

بر صلیب عشق دارم کرده ای

جام لیلا را به دستم داده ای

وندر این بازی شکستم داده ای

نشتر عشقش به جانم می زنی

دردم از لیلاست آنم می زنی

رمان پیشنهادی:دانلود رمان پیوند اجباری مه گل

قسمت اول رمان دیوانه تر از مجنون

همیشه صدای خش خش برگا آرومم می کرد.

نمی دونم چرا اما احساس می کردم من بی اندازه به پاییز،

شبیه هستم. نفسی عمیق کشیدم زیر درختای لخت

وعریان پارک قدم برداشمتمام زمین پر بود از برگ های زرد و بی جون ،

باد به آرومی البالی برگها می رقصیدو برگ هارو با خودش همراه می

کرد…

سرجام ایستادم و سرمو باال گرفتم. نگاهم به درخت سرد و

خشک شده ای که دیگه چیزی از برگاش نمونده بود

افتاد.
دلم واسه اون برگهای باقی مونده رو درخت سوخت.

اونام حس منو داشتن،مطمئنم اونام دوست داشتن بیوفتن و

بمیرن.

چشم از درخت گرفتمو به راهم ادامه دادم

خیلی سخته،یه دختر بدون خانواده،تو یه دنیا به این بزرگی

زندگی کنه،تو هر شرایطی قابل درک نیست اونم واسه

منی که با رفتن حسام تنها بچه خونه بودم.

آره شاید از دید خیلیا من لوس بودم. دختری وابسته به مامان و

باباش، دختری که تمام زندگیش نوازش های مامان و

باباش بود،با نفسشون نفس میکشید،با نگاهشون جون میگرفت.

باصدای گوشیم به خودم اومدم؛

الو

این استقبال گرمت

دانلود رمان بیخیالت نمیشم pdf از ناشناس با لینک مستقیم
دانلود رمان غمگین عاشقانه آوای خیس (20)

دانلود رمان بیخیالت نمیشم pdf از ناشناس با لینک مستقیم

برای اندروید و کامپیوتر و PDF

نویسنده این رمان ناشناس میباشد

 

موضوع رمان:عاشقانه

خلاصه رمان بیخیالت نمیشم

داستان دختری زیبارو ورزشکار دنبال کار میگرده

دختر داستان ما قراره معشوقه یه پسر ناشناس بشه

رمان پیشنهادی:دانلود رمان به من فرصت بده مسیحه زادخو

قسمت اول رمان بیخیالت نمیشم

رفتم تو آشپزخونه دلم هوس قهوه کرد امشب اونقدر

اعصابمو داغون کرد این قد آقا که هیچی دیگه،

گوشیمو از جیبم در آوردمو یه نگاه به کانالی که جدیدا

تشکیل داده بودم انداختم،زیاد اهل فضای مجازی نبودم این

کانال رو هم استاد کاظمی تشکیل داده بود برای رفع مشکل های

روحی روانی یه سری،که خیلی هم کاربر داشت و

من رو هم به پیشنهاد خودشون عضو کرده بود.

با صدای درینگ قهوه جوش به خودم اومدم،پاشدم که واسه خودم قهوه بریزم که؛

فکر کرده من آرادم،خخخآراد میشه واسم یه لیوان آب بیاری،یخ یادت نره.

واسش نمیبرم خودش بیاد بخوره.

قهوه رو ریختم وگذاشتم رو یه بشقاب،دلم سوخت،دیدم اگه

آب نبرم از یزیدم بدترم. پس یه لیوان که دست کمی از

تنگ نداشت برداشتم کلی یخ ریختم توش و

البته از آب سرد کن یخچال هم آب یخ ریختم رو یخا.

رفتم تو پذیرایی،رهام رو مبل پشت ب من نشسته بود.

بلههه آقا داره اطالعات منو دید میزنه،بله… لیوانو از پشت تو

تاریکی سمتش گرفتمو اونم بدونه نگاه کردن لیوانو از

دستم گرفت، وای خدا این غرق بودا.

میگم این هیوا هم واسه خودش کسیه ها

مقاله آخرش تو کنگره ژاپن ترکونده.

من تو تاریکی پشت سرش وایساده داشتم قهوَمو میخوردم.

یهو انگار چیزی یادش بیادبرگشت سمتم و بادیدن من قیافش خیلی خنده دار بود.

داشتین میگفتین.

چیز خاصی نمیگفتم شمام به جای جغد شدن باال سر بنده

اون پرونده رو مطالعه کنید بد نمیشه. دیدی گفتم اگه

خیلیم از بدت میاد

دانلود رمان آرامش حضور تو برای موبايل و كامپيوتر رایگان

"]رمان آرامش حضور تو

رمان آرامش حضور تو

دانلود رمان آرامش حضور تو اثر مطهره علیزاده با فرمت های pdf ، اندروید، آیفون و جاوا با ویرایش و لینک مستقیم رایگان

آرزو و امید قصد ازدواج دارند، اما متاسفانه جواب یک آزمایش همه چیز را خراب می کند…
امید با دختر خاله ی خود نامزد می کند و آرزو با دنیایی از تنهایی می ماند.
با ورود شخصیت غریبه ای به اسم امیرعلی به زندگی آرزو همه چیز تغییر می کند.
باید دید امیرعلی چگونه آرزوی تنها و ناامید را به زندگی بر می گرداند…
آیا این دو می توانند در کنار هم زوج خوشبختی شوند؟
در صورتی که آرزو هنوز هم به امید فکر می کند؟…

{C}

خلاصه رمان آرامش حضور تو

نگاهم خیره به برگه ای بود که امیدمان را نا امید کرد!
به راستی چرا زندگی با ما این گونه تا می کرد؟

بغض نهفته در گلویم عجیب اعلام حضور می کرد!
نگاه پر اشکم را به امید دوختم که مانند اسفند روی آتیش بالا و پایین می پرید و آرام و قرار نداشت:
_آروم باش امید…
با بی قراری روی صندلی نشست:
نمی تونم آرزو… نمی تونم!
می فهمی بچه دار نشدن یعنی چی؟ یعنی یک عمر باید تنها زندگی کنیم…
امید بزرگ ترین مشکلمان را فراموش کرده بود!
بچه دار نشدن که کوچک ترینش بود!
_فارغ از بچه دار نشدن… مامانتو چه کار کنیم؟
فکر می کنی بزاره با این وجود ازدواج کنیم؟
بهترین بهانه دنیا دستش اومده تا نزاره بهم برسیم… امروز بهترین روز دنیا میشه براش!
چهره ی امید با ناامیدی به سمتم برگشت، چند لحظه با نگرانی نگاهم کرد و سپس سرش را به عقب متمایل کرد و چشمانش را بست:
_واااای! مامانو یادم نبود! اونو کجای دلم بزارم؟…

دانلود نسخه پی دی اف

دانلود نسخه اندروید

 

دانلود رمان مسیر آب و آتش برای موبايل و كامپيوتر|ویرایش و کاملا رایگان

رمان مسیر آب و آتش

رمان مسیر آب و آتش

دانلود رمان مسیر آب و آتش اثر فرشته۲۷ با فرمت های pdf ، اندروید، آیفون و جاوا با ویرایش و لینک مستقیم رایگان

داستان رمان درباره‌ی دختری به نام مانیا محبی است که در دانشگاه رشته‌ی پزشکی خوانده و تصمیم دارد درس خود را ادامه بدهد تا تخصصش را بگیرد.
ولی در کنار ادامه تحصیل دادن، می‌خواهد در بیمارستانی مشغول به کار بشود.
مانیا با پدر و مادرش زندگی می کند و تنها فرزند خانواده است.
او در زندگی‌اش دو آرزو دارد:
اولین آرزو این که تخصصش را بگیرد و پزشک بشود که تقریبا به این آرزویش رسیده است و آرزوی دیگرش این است که…

خلاصه رمان در مسیر آب و آتش

ماشین رو مقابل خانه‌ی شمیم نگه داشتم…
شمیم: خب کاری نداری؟
_از اول هم کاری نداشتم.
_اونو که می دونم، تو هر وقت که کارت به من گیر می‌کنه این طرفا پیدات می‌شه.
با لبخند نگاهش کردم و گفتم:
خوبه این رو می‌دونی و دوباره باهام میای…
_چه کنیم دیگه رفیق نیمه راه نیستیم.
_پس مراقب باش خانه خرابمون نکنی…

خندید و گفت:
نه دیگه در اون حد، ولی باشه تمام سعی خودمو می‌کنم.
_نمی‌خوای بری؟ مثلا امشب قراره برام خواستگار بیاد، اونوقت نشستم اینجا و دارم با تو بحث می‌کنم.
_خیلی خب بابا، چه جوشه خواستگارشم می‌زنه، بیا تو هم با این ماشینت، دو کلام خواستیم حرف بزنیما…
_از ماشین پیاده شد. سرشو از پنجره ماشین کرد تو برای خداحافظی…
گفتم: در ضمن دو کلمه حرف زدن تو دو ساعت تمام طول می کشه، فکر گوش منو نمی‌کنی حداقل به اون فک و زبان بدبختت یک استراحتی بده…
_تو به فک و زبان من کاری نداشته باش، برو یه فکری برای…

دانلود نسخه پی دی اف

دانلود نسخه اندروید

دانلود رمان بهار هامون برای موبايل و كامپيوتر|با ویرایش جدید و رایگان

رمتن بهار هامون رمان بهار هامون

دانلود رمان مسیر بهار هامون اثر ساجده سوزنچی با فرمت های pdf ، اندروید، آیفون و جاوا با ویرایش و لینک مستقیم رایگان

هامون هدایت یک پسر کاملا بی مسئولیت و پولدار است.
ارثی که از اجدادش به تک پسر خاندان هامون هدایت رسیده است آنقدر زیاد می باشد که اگر هامون تا آخر عمرش بخورد و بخوابد بازهم تمامی ندارد…
همین پولداری، هامون رو بی مسئولیت کرده و اهل هر کاری…
او شاید در شناسنامه دینش اسلام باشد و مذهبش شیعه، اما در واقعیت…
هامون به هیچ چیزی اعتقاد ندارد…
پس از همچین انسانی هیچ چیزی بعید نیست…
اما یک دفعه چه اتفاقی می افتد که هامون به کلی تغییر می کند؟؟!!…

خلاصه رمان بهار هامون

روپوش سفیدم رو توی کمدم گذاشتم و کیفم رو برداشتم…
از در اتاق بیرون زدم.
برای سرپرستار که بهم خسته نباشید می گفت سری تکان دادم و از بیمارستان بیرون اومدم.
نفس عمیقی از هوای سرد بهمن ماه کشیدم و سوار ماشین شدم.
خوشحال بودم از اینکه امروز هم مثل هر روز بابت داشتن علمم چند نفر رو به زندگی برگردوندم.
یک عمل قلب باز، چند تا آنژیو و بالن…
این هم از کار امروزم…

بی توجه به هیاهویی که توی خیابون ها بود، راه خودمو پیش گرفته بودم…
لباس قرمز رنگم تضاد داشت با تمام پارچه سیاه هایی که سطح شهر رو پوشونده بودن.
صدای آهنگ مورد علاقه ام، گم شده بود توی صدای دسته های سینه زنی که راه رو بند آورده بودن.
حسابی عصبی شده بودم از این وضعیت…
بوی تند اسپندی که به توی ماشین هم سرایت کرده بود، حالمو خراب می کرد…
پسر جوانی با سینی چای یکبار مصرفش کنار ماشینم اومد و تعارف زد…
پسر: بفرمایین…
با عصبانیت و اخم…

 

دانلود نسخه پی دی اف

دانلود نسخه اندروید

دانلود رمان راز پنهان یک شبح

دانلود رمان راز پنهان یک شبح نودهشتیا

دانلود رمان راز پنهان یک شبح

امیر تلفن را قطع کرد و کنار گذاشت. امیر ماسک اکسیژن را از روی دهان تارا برداشته بود. و حتی شد را از دست او جدا کرد. سهند تقهای به در زد و وارد اتاق شد و گفت: – گل دخترت رو هم بردم گذاشتم مهد کودک. – مرسی. – به هوش نیومده هنوز؟ – نه. اگه کاری داری میتونی بری. – نه. امروز بیمارستان شیفت شب هستم. – خوبه. همانطور در حال حرف زدن بودند. که تارا به هوش آمد و ضعیف اسم امیر را صدا زد و شروع به گریه کرد. امیر که صدای گریه او را شنیده بود. او را محکم در آغوش گرفت و گفت: – جانم عزیز دلم. گریه نکن قربونت برم. آروم باش نفسم. تموم شد. هیشش. الهی من فدای تو بشم خانومم. و او را تنگتر در آغوش فشرد. سهند روی صندلی کنار میز نشسته بود و به آنها نگاه میکرد. امیر کمی او را در آغوش نگه داشت و بعد او را جدا کرد و دستش را فشرد و اشکش را پاک کرد و گفت: – دیگه گریه نکن خانومی. باشه؟ – میترسم. – از چی عزیزم؟ – اون، اون… – نترس نفسم. تا من هستم نباید از هیچی بترسی. – بغل. – ای جانم.
Created و خواست او را در آغوش بگیرد که سهند او را به قسمتی دیگر هل داد و فوری تارا را در آغوش کشید و موهایش را بوسید و گفت: – کوچولوی داداش. امیر از روی زمین بلند شد و رو به سهند گفت: – بیشعور نفهم. آخه مگه بغل تو رو خواست؟ – به تو چه؟ خواهر خودمه. دلم میخواد بغلش کنم. و بعد تارا را محکم در خود فشرد و گفت: – بهتری قربون اون چشمات برم؟ – آره داداش. – مگه قرار نبود پیش من گریه نکنی؟ این صدای فین فین چیه میشنوم؟ – هیچی. امیر طرف دیگر تارا نشست و او را سمت خود کشید که سهند اعتراض آمیز گفت: . ساعته کنارشی ۲۴ – ببین میذاری یه کم بغلش کنم؟ خوبه تارا سرخ شد و شرمگین سرش را پایین نهاد. سهند گونه او را بوسید و گفت: – با شوهرت راحت باش عزیزم. من میرم. – میری خونه؟ – تا ساعت دو عصر همینجا هستم خوبه؟ – آره. – پس من برات ناهار درست میکنم.


دانلود رمان همه حالتو میپرسن جاوا،اندروید،ایفون،pdf،تبلت دانلود رمان همه حالتو میپرسن جاوا،اندروید،ایفون،pdf،تبلت

دانلود رمان همه حالتو میپرسن

 

دانلود رمان همه حالتو میپرسن جاوا،اندروید،ایفون،pdf،تبلت

نسخه های اندروید (APK) , آیفون و اندروید (EPUB) , جاوا (JAR) و نسخه کامپیوتر (pdf)

نویسنده : ف.کوئینی

تعداد صفحات : 334

ژانر : #عاشقانه #اجتماعی

خلاصه رمان :   

داستان درمورد زنی به نام هستی هست که از همسرش جدا شده.کمی به زندگی بعد از جداییش و مشکلاتش پرداخته و به علت جداییش اشاره میشه.و تاثیر انتخاب های اشتباه.

توی این رمان، از کارهای محیرالعقول خبری نیست.زمان و مکان خاصی هم مدنظر ندارم.یعنی تاریخ خاصی براش درنظر ندارم.اما شخصیت اصلی رو متولد دهه 60 توی ذهنتون داشته باشید.
داستان از زبون اول شخص روایت میشه(دختر).
شخصیت های اصلی:
شخصیت اول زن:هستی خوشبخت
شخصیت اول مرد:شایان سارنگ

دانلود رمان گوهر مقصود | اندروید ، PDF ، آیفون و جاوا دانلود رمان گوهر مقصود | اندروید ، PDF ، آیفون و جاوا

دانلود رمان اصلی گوهر مقصود

 

دانلود رمان گوهر مقصود برای جاوا،اندروید،تبلت،ایفون،pdf

نسخه های اندروید (APK) , آیفون و اندروید (EPUB) , جاوا (JAR) و نسخه کامپیوتر (pdf)

نویسنده : دل آرا دشت بهشت

تعداد صفحات : 385

ژانر : #عاشقانه

نام رمان: رمان جواهر مقصود 

به قلم: دل آررا دشت بهشت 

حجم رمان: 3.74 مگابایت پ دی اف، 1.14 مگابایت نسخه و اندروید، 1 مگابایت نسخه یو، 344 کیلوبایت نسخه epub 

خلاصه ی داستان داستان

زمان رمان مربوط به سالهای گذشته انقلاب. ساغر 16 ساله و از بچگی برای زن مورد توجه قرار گرفته است اما این موضوع آن را در معرض دید قرار می دهد که پیشنهاد ازدواج و پسر عمو مسعود از طرف پدرش سگرا و تلاش می کند که پدرش متقاعد شود که مایل به انجام این ازدواج نداره.

از طرفي يكي از پسرهاي شهري به نام فرهاد عميقا به ساغر علاقه مند است و به هركسي دست مي زنه تا او را به دست آورد.

اما بر ملا شدن رازي از زندگي فرهاد، ساغر از آن متنفر است و اين مسئله موجوط دضوني فرهاد را فراهم مي كند و موجب مي شود كه قهره به ذهن راه چاره بيفت و ...

 

 

 فرمت رمان: pdf، apk، java، epub

کانال سایت در تلگرام اپلیکیشن اندروید سایت صفحه سایت در اینستاگرام
دانلود رمان